قرار ملاقاتی بگذارد.محل قرار در یکی از خیابان های شهرک قدس -غرب- بود. عصرروز حادثه شهرام سوار بر خودروی پژو 206 و درحالی که دل تودل نداشت به محل قرار رسید اما از المیرا خبری نبود. ولی هنوز چند لحظه ای از حضورش نگذشته بود که 4 مرد جوان درحالی که چهره هایشان را با نقاب پوشانده بودند به او حمله کردند و تصمیم گرفتند او را به زور سوار ماشین کنند ولی شهرام شروع به داد و فریاد کرد واز رهگذران کمک
آقای شفیق که در آن جلسه حضور داشت، مدرسه رفاه را پیشنهاد کرد که در اختیار خودمان بود. ** شما در مدرسه رفاه در زمان قبل از انقلاب چه سمتی داشتید؟ نه بنده مسئولیتی نداشتم. آن زمان هم همینطور؛ یعنی من مسئولیت پول جور کردن از مرحوم حاج حسین اخوان و هیأت فرش فروش ها را داشتم. بیشتر پشت صحنه بودم نه در جلوی صحنه. من نه هیچ کجا عضو هیأت امنا شدم و نه چیز دیگر. اخیراً بعضی جاها بعد
شود؛ ابتدا به او توجهی نداشتیم و به مسیر خود ادامه دادیم اما آن جوان یکباره با فریاد و بیان حرف های رکیک و ناپسند به سمت من حمله ور شد. وی ادامه داد: این جوان که به ظاهر حالت روحی متعادلی نداشت به محض اینکه به من نزدیک شد با مشت به سرم ضربه محکمی زد و سپس با قمه ای که همراه داشت به کمر من صدمه وارد کرد. سندگل افزود: پس از آنکه جوان با قمه به من ضربه زد متوجه شدم قصد دارد به سمت
ده تومان بیشتر نداشتم! *شما جزو اولین کسانی بودید که پس از آزادی امام از حصر به دیدار ایشان رفتید. از آن ایام برایمان بگویید؟ اشاره کردم که منزل پدر خانم من روبه روی منزل امام بود و لذا جزو اولین کسانی بودم که از بازگشت امام باخبر شدم. قرار بود طلبه ها، صبح و بعدازظهر در مدرسه فیضیه جشن بگیرند. در جلسه صبح آقای خزعلی منبر رفت و بعد مرحوم علی حجتی قطعنامه ای را قرائت کرد که یکی
این حال پا برهنه راهی شدم! سیدسجاد به آرزویش رسید و بعد از شهادتش به پیشنهاد دایی ام کنار قبر پدرم به خاک سپرده شد و همسرم با پدرم در یک قبر به صورت اتفاقی قرار گرفتند به نحوی که مردم محل با قرار گرفتن شهید در قبر پدر شهیدم، می گفتند سید باقر داماد مدافع حرمش را در آغوش گرفت . شکلات های روی سنگ قبر نزدیک به چهارسال عقد بودیم. سید سجاد هیچ وقت دست خالی به منزل مان نمی آمد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کلاله خبر ، شب گذشته یکی از "اراذل و اوباش" منطقه شرق تهران به طلبه کلاله ای ساکن در تهران حمله ور شد و با ضربات متعدد قمه این طلبه را راهی بیمارستان کرد. فرد ضارب ابتدا با مشت ضربه ای به سر این طلبه وارد می کند و سپس با یک قمه تعداد 5 ضربه به پهلوها و کمر این طلبه می زند. سندگل که از طلاب پایه هشتم حوزه علمیه چیذر تهران است در
وی از جبهه خواستند ترتیب ازدواج او را بدهند ؛ اما سید کاظم گفت که ما عملیات گسترده ای را در پیش داریم و باید به جبهه برگردم. اگر در این عملیات شهید شدم که خواسته ام به اجابت رسیده و اگر لیاقت شهید شدن نداشتم، پس از عملیات ازدواج می کنم. با آرامش در پنهانی این گونه بود که بیقراری و شیدایی سید کاظم را امان ماندن و نرفتن نداد و او رفت و با برادرش سید داوود در یک روز به شهادت رسید و