سایر منابع:
سایر خبرها
می خواهم سر به تن دهه هشتادی ها نباشد!
از هوش مصنوعی قادر شده اند تغییر شکل دهند و به غول هایی آهنین تبدیل شوند. ماشین هایی که به 2 دسته طرفداران انسان ها و دشمنان آنها تقسیم می شوند و به جنگ با یکدیگر می پردازند و دسیسه هایی برای نابودی نوع بشر می چینند. این بار هم یک نوجوان به نام سم ویت ویکی قرار است دنیا را نجات دهد و با کمک گرفتن از ماشین های طرفدار انسان تلاش می کند هوش مصنوعی سایر ماشین ها را مقهور خود کند. ارباب حلقه ها نام
مرحوم هاشمی زنده بود به آمریکا چه می گفت؟
جنگ تمدن ها نوشت. او در این کتاب گفت چیزی که برای ما خطرناک خواهد بود، جنگ بین دو تمدن اسلامی و مسیحی است. آنها بخش اسلامی را محدود به جریان شیعه کردند. وهابی ها نه تنها برای آنها خطری ندارند بلکه ابزاری برای آزار شیعیان و مسلمانان واقعی هستند. در سال 1991 بعد از اینکه کتاب جنگ تمدن ها منتشر شد، کلیسایی به نام انجیلی در آمریکا وجود داشت که 70 میلیون عضو داشت. از این کلیسا سیاستمدارانی همچون بوش و
ریشه یابی انقراض قاجاریه در ایران
شدند اما انگلیس تمام تلاش خود را به کار بست تا آن هیئت را از شرکت در کنفرانس صلح محروم سازد. انگلیس حتی با اعمال فشار از مسافرت حسن پیرنیا از تهران به آمریکا و طرح دعاوی ایران در آنجا ممانعت به عمل آورد. بر اثر تلاش انگلیسیها، اعضای کنفرانس صلح پاریس به این بهانه که ایران در ابتدای جنگ اعلام بیطرفی نموده است و رسماً درگیر جنگ نشده است از شرکت ایران در کنفرانس جلوگیری کردند. این
اسم من سید سرباز روح الله رضوی است+فیلم
رخ داده بود پدرم نقل می کرد که 10-15 دانشجوی ایرانی در کشمیر مشغول به تحصیل بوده و انجمن اسلامی دانشگاه کشمیر را هم در دست داشتند. خانواده ما از جمله پدر و عمویم با این دانشجوهای ایرانی نشست و برخاست زیادی می کردند. یعنی به نوعی پل ارتباطی آنها با فضای انقلابی ایران همین دانشجوها بودند. نام یکی از آنها علیرضا توسلی بود که در آن زمان در سال آخر یکی از رشته های مهندسی تحصیل می کرد. زمانی که جنگ میان
کورس سرهنگ زاده از جوانمرگی داریوش رفیعی گفت
کسانی که به موسیقی ردیفی وارد بودند و می فهمیدند تو به طور مثال در شور می خوانی و بعد به دشتی رفته ای، شنونده کار بودند. یادم هست یک بار وقتی می خواستم بخوانم، یکی، دو خانم گفتند کورس جان، از آن درازها نخوان! (خنده) منظورشان از دراز، آواز بود. به هر حال مقدمه ها در آواز، طولانی هستند. بعد باید تحریر بزنی، وارد دستگاه شوی و آواز بخوانی که برای عده زیادی جذابیت ندارد. از اساتید آواز در
مثل چمران عاقلانه اندیشید عاشقانه رفتار کرد
شما نیاز دارد امروز که جنگ اسلام و کفر است چرا کاری نمی کنی؟ امروز امریکا بار دیگر چون دوران هشت سال جنگ تحمیلی علیه ایران با نام و نقاب داعش وارد میدان شده است، شماکه خودتان اوضاع جنگ افغانستان را می دانید، تنها کشور شیعه و مستقل در جهان که قدرت هم دارد ایران است. چرا نمی روید و از آن دفاع نمی کنید؟ من در پاسخ همه این صحبت ها به مصطفی گفتم: مداد العلماء افضل من دماءشهداء من با قلم و علمم دارم به
ناگفته های روابط خاص هاشمی با رهبر انقلاب/ از تاثیرگذاشتن دستگیری برادر بر جهانگیری تا بی معرفتی روحانی
خودشان بپرسید. شما فرمودید که این بی معرفتی بود؟ بله. من آن موقع اظهارنظر کردم. بعدا هم ایشان در حرم امام و در جاهای دیگر نام بردند و تجلیل کردند. شاید یادشان رفته بود؟ حالا نمی دانم. به نظر شما فراموش کرده بودند؟ نمی دانم. اصلا هیچ کس از آقای هاشمی نام نبرد. آقای لاریجانی هم نام نبرد. مقام معظم رهبری هم اسمی نبردند. یکی از سخنرانان
فقط به خاطر چهار برگ لعنتی
جین و پیراهن مردانه ؛ همین؛ البته غصه های خودش و بچه های قد و نیم قد تپه کیخا هم بیشتر شده و حتما امید به بهبود اوضاع هم کمتر؛ به هر حال 2 سال گذشته؛ کم نیست؛ 24 ماه؛ 730 روز؛ و فقط خدا می داند چند ساعت و چند دقیقه چشم انتظاری برای چهاربرگ لعنتی... بعد از 2 سال اینبار توی تهران دیدمش؛ آنقدر امیدوار است به حل مشکلش که تا دیدمش خندید و گفت: قاچاقی اومدم؛ قاچاقی از تپه کیخا تا گلستان و از
هر آنچه که یک زائر در راهپیمایی اربعین بدان نیاز دارد/ رهبر انقلاب: شکر راه پیمایی اربعین ازجمله به این ...
بروید، قدم ها را کوچک بردارید، حالت طمأنینه داشته باشید، با حالت ذکر و تسبیح و تکبیر، وارد حرم و مزار شوید. ینها جهات شکلی و آداب ظاهری است که در باطن و درون زائر هم اثر می گذارد. پیاده رفتن بعضی از ائمه به سفر حج را شنیده ید؛ مثل امام حسن مجتبی7 و امام کاظم7 . پیاده روی هم اثرگذار بر روح و درون است. صفوان جمال نقل می کند که با حضرت صادق7 همسفر بود، به کوفه که رسیدند، امام دستور داد تا مرکب
خرید مرگ به بهای جان
سلامت نیوز : خیلی دوست ندارند در موردش حرف بزنند. مثل یک راز مگو، یک حرف درگوشی. چیزی که باید از این گوش شنید و از آن یکی رد کرد. هیس. در ایلام حرف زدن درباره خودکشی، راحت نیست؛ حتی سخت تر از خودش. برای خانواده ای که عزیزش را در اثر خودکشی از دست داده، سخت ترین کار دنیاست که بیاید ، بنشیند و آنچه رخ داده است را شرح بدهد. به گزارش سلامت نیوز، روزنامه قانون در ادامه نوشت: زمان به عقب
شهدا، معنای حقیقی غیرت هستند
البته که او سختی ها و مشکلات جنگ را هم می دانست و قدم در این راه گذاشت. و همه اینها در حالی بود که او تنها هجده سال سن داشت... * فانوس : از شما بابت مصاحبه سپاسگزارم. تبریک و تسلیت مجدد ما را به خانواده محترم شهید بدرخانی پذیرا باشید. من هم از شما تشکر می کنم. انتهای پیام/
از آق قلا تا سوته همراه با سختی های تبلیغی یک طلبه (بخش سوم)
بدهد. شرایط زندگی هم سخت شده بود مخصوصاً این که یک بار دیگه به خاطر علی دچار مشکل شدیم و این طوری بود که با مشورت بعضی از دوستان تصمیم گرفتم به یکی از مساجد فریدونکنار بروم؛ اما داستان علی از این قرار بود که یک روز که خانم برای کار رفته بود به کانون و قرار بود که من پیش علی بمانم، کاری برایم پیش آمد و به ناچار به خانم زنگ زدم که علی را می فرستم بیاید. علی را سوار ماشینی کردم و به راننده گفتم که او
لیلی رشیدی: دوست دارم مرا با عنوان دختر داوود رشیدی بشناسند
اند. وقتی که فرزند یک بازیگر یا کارگردان وارد این حرفه می شود، این دید منفی در بین سایرین وجود دارد که آن شخص به واسطه حضور اعضای خانواده اش وارد این کار شده است. آیا این دید و واکنش منفی در مورد شما هم وجود داشت و شما آن را حس می کردید؟ خیر. من هیچ وقت این واکنش منفی را حس نمی کردم چون بعد از سریال "قصه های تا به تا" کمتر در تلویزیون و سینما بازی کردم. من هیچ وقت هنرپیشه
ما در محاصره ایم، دعا کنید
پارسا از خواب می پرد و رفتن بابا را فرسنگ ها دورتر احساس می کند. این عشق وغم دوری پرخاشگرش می کند. درست یک هفته بعد از شهادت، همه را کلافه می کند و مادر گریه کنان از شهید می خواهد تا پسر را آرام کند. محمد پارسا می رود سرخاک بابا و درست روی قبر خوابش می برد. فردا آرام از خواب بیدار می شود؛ وقتی از قاب تلویزیون چشمش به حرم حضرت معصومه می افتد به مادر بزرگ می گوید که دیشب با بابا کنار حوض وسط حیاط حرم
روز نوجوان و دخترانی که شهادت آنان را برگزید
/> خرداد ماه سال 1346 در آبادان بود که میترا متولد شد. عمده فعالیت های میترا بعد از انقلاب شکل گرفت. او که همیشه از نامش ناراضی بود، با مشورت دوستانش نام زینب را برای خود انتخاب کرد. آغاز جنگ تحمیلی برای خانواده میترا به منزله کوچ بود و میترا علی رغم میلش به همراه خانواده به اصفهان رفتند. در شاهین شهر، با وجود جو غیرمذهبی و فعالیت ضدانقلاب، زینب هم مبارزات خود را آغاز کرد. او با وجود سن کم
به ما نگویید مدافعان حرم + فیلم
جای انتخاب رشته الکترونیک و حقوق به سراغ رشته پرواز رفت و همین رشته سکوی پرواز حقیقی ِ او شد. عشقش به اهل بیت(ع) از او یک مدافع واقعی ساخت تا بتواند به اندازه دست های خودش پرچم دفاع ازحریم آل الله را بالا نگهدارد. همان روزها بود که مادر در تمام گفتگوهایش اعلام می کرد خانواده اش فداییان زیادی برای رهبر دارد. مادر آن روزها می گفت: من یک خواسته ای هم دارم که اگر حضرت آقا را ببینم به او می گویم: اگر
تحقیر رئالیسم، ادبیات ما را الکن کرده است
اخیرا کتاب محمود دولت آبادی ، نوشته امیرحسن چهل تن، بعد از سال ها در انتشارات نگاه تجدید چاپ شده است. این کتاب اولین بار در سال های آغازین دهه 80 در نشر قصه چاپ شده بود. حدود بیست سال پیش از انتشار این کتاب، انتشار چهار جلد نخست رمان کلیدر محمود دولت آبادی، امیرحسن چهل تن و زنده یاد فریدون فریاد را بر آن داشته بود که باب گفت و گویی بلند را با نویسنده ای بگشایند که اقدامش به نوشتن رمانی چند جلدی
داماد 37 روزه ای که امروز یک اسطوره ورزشی است!
ما هدیه کرد. اطاقی که برای استراحت به ما دادند اطاق 110 بود و پزشکم هم خانمی از سادات بودند و فرزندمان با آمدنش نام "علی" را نیز با خود آورد. همزمان زنگ درخانه به صدا درمی آید و "علی مرتضوی" نیز به جمع گرم خانواده اضافه می شود. در سکوت به حرف های مادر گوش می دهد و هرچه از او می پرسم بی پاسخ می ماند. خانم مرتضوی می گوید: خاطرم هست در دوران بارداری چندین بار ختم قرآن داشتم. علی