نمایش این عکس که می ماند نوشته حامد مکملی و با کارگردانی مرتضی نجفی از استان قزوین، هم زمان با اجرای نمایش کافه سایه -19 تا 23 مرداد ماه- در تماشاخانه مهر به صحنه می رود. این عکس که می ماند روایتی است از زندگی یک هنرمند عکاس و آزاده دوران دفاع مقدس که پس از20 سال اسارت و باذهنی آشفته به ایران بازگشته و در یک آسایشگاه اعصاب و روان، خاطراتش را مرور می کند. دو نمایش پایانی
شهدای ایران :این روزها که چشم آبی ها برای رسیدن به بازار ایرانلحظه شماری می کنند مناسب دیدیم دقایقی را با کسانی سپری کنیم که زخم دواناپذیر این این هیولاهای خوش خط و خال بر دوش می کشند. به گزارش رهیاب،جانبازان شیمیایی قربانیان سلاح های غیرمتعارفی هستند که غربی ها در اختیار بعثی ها قرار دادند و هیچگاه نسبت به اقدامات خونبار خود اظهار پشیمانی نکردند. محمد محمد زاده جانباز 50
جنوب را لرزاند تا عنوان جانباز اعصاب و روان را تا ابد بر دوش بگیرید و یادمان رفت در شلوغی های شهرمان، چقدر می توانید تنها باشید در آساسایشگاه و دلتان پر بزند برای ملاقاتی شاید فقط در حد چند دقیقه. یادمان رفت از خیلی از بچه های رزمنده هنوز هیچ خبری نیست و هنوز چشم به راهی در پس لحظه به لحظه ی این سال ها در نگاه مادران منتظر، خودنمایی می کند. یادمان رفت سراغی از آزاده ها بگیریم و کمی
فرهنگ دیگر ضد ارزش باشد. به عنوان نمونه می توانم به بخشی از کتاب اشاره کنم که از زبان یک دختر که پدرش جانباز اعصاب و روان جنگ نوشته شده است. این جانباز بنا به عوارض جنگ گاهی مادر دختر را کتک می زند. بی شک اشاره به این موضوع برای مخاطبان خارجی ناپسند است چرا که برای آنها این پرسش پیش می آید که این قهرمان ملی را در بیمارستان نگهداری و رسیدگی نمی کنند و از خانواده او غافلند. این مترجم
و مادرش را همیشه کتک می زند و مادر صدایش در نمی آید. وی با اشاره به دقت در گزینش برخی جملات بیان کرد: موردی که اشاره کردم در فرهنگ ما به صورت یک مشکل داخلی و تداعی کننده ایثار یک زن در خانواده مطرح است، اما انعکاس آن در این کتاب برای مخاطب خارجی اثر معکوس دارد زیرا خواننده خارجی ممکن است این واکنش را نشان بدهد که یک جانباز اعصاب و روان چرا باید در خانه نگه داشته شود و چرا نباید دولت از
توهم ابرقدرت بودن همراهان خود را به فتح 48 ساعته ایران خسته از جنگ هشت ساله، بشارت می داد! مردادماه 1367 اگرچه در دفتر خاطرات بسیاری از ایرانیان یادآور حماسه ای ماندگار به نام مرصاد است اما در ذهن منافقان گرفتار جهل تنها تاریخ مرور کابوسی با ضرباهنگ فروغ جاویدان است. کابوسی که به وعده رجوی قرار بود برای آن ها تعبیری از رویای آزادی باشد. داستان یک خیانت تنها چند روز