دسترس بود و به طور کل دوران فوق العاده ای بود. دقیقا چه سال هایی؟ 57 تا نیمه 59... و بعد هم جنگ... بله... من موقع جنگ آبادان بودم. دوره ای بود که جاده آبادان به اهواز دست عراقی ها بود. نیروهای عراقی در بخشی از نقاط شهری آبادان وجود داشتند و خانه ما آن جا بود. برای مدت طولانی به تهران نیامدم و آن جا ماندم. نمی ترسیدید؟ چرا، ترسناک بود
غیر قابل اجتناب است؛ همه کودکان و نوجوانان جهان امروز وقت بسیاری را برای حضور در فضای مجازی صرف می کنند، بازی های رایانه ای انجام می دهند و حتی از شبکه های اجتماعی برای آشنایی با همسن و سال های خود و ارتباط با دیگران استفاده می کنند. والدین و معلم ها هوشیار باشند رئیس مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش چندی پیش یکی از آسیب های اجتماعی امروز را فضای مجازی دانست که کاهش آثار مخرب
اید، بنده هم که هیچ هستم یک رأی دارم. در جمهوری اسلامی این طور است. گفتی، حالا بشنو! وقتی می گوییم این ها بیایند قانون وضع بکنند، شورای نگهبان بالای سرشان نمی گذاریم. اصناف دیگر نمی توانند قانون علیه اسلام بگذارند که اسلامیتش را باید شورای نگهبان تأیید بکند تا اصناف هم بتوانند قانونشان را بگذارند. هیچ مشکلی ندارند؛ منتها الان همان مشکلی که گفتید وجود دارد، مشکل نادانی هم هست. اگر یک
درباره علی حاتمی صدها مقاله نوشته شده، چندین کتاب تالیف شده، بازیگران و منتقدان و همکارانش ده ها مصاحبه ریز و درشت متعددی در رثای او و جای خالی اش انجام داده اند و هر کدام به سبک و ادبیات خودشان حاتمی را تعریف کرده اند. عزت اله انتظامی می گوید: بدبختانه هیچ هنرمندی در سال های بعد از او نتوانست جانشین او شود. هیچ نویسنده و کارگردانی نتوانست نظم و نثری که او در فیلم هایش داشت را تکرار کند. .
نگهبان هم کارشناس خودشان است. آقای جنتی می گوید ما کارشناس موضوعی نیستیم. آن مجلس اصناف می شود کارشناس موضوعی. حتی اینکه ما مباحات نداریم، می دانید چرا نداریم؟ ترسیدیم بگوییم درخت کاشتن حلال است، آزاد است، مردم بروند یک میلیون درخت بکارند، بعد سند مالکیت زمین را بگیرند، بعد بیایند تغییر کاربری بدهند، بعد آن را بکنند مسکونی و هر یک متر آن را به قیمت کل زمین بفروشند! ترسیدیم؛ شاهد آوردیم که خرمان دم
جشنواره می خورد و اثر را ارسال می کردم. داستان نگاهم کن را خیلی سال پیش نوشتم ولی خوب درنیامده بود و پس از چندمرتبه بازنویسی به این رسیدم . در داستان کفش های قرمز خال دار انگار شما یادتان می رود که داستان را برای چه موضوعی شروع کردید و کلا فراموش می کنید و خودتان هم دنبال نازنین زهرا می روید و نخ اصلی را فراموش می کنید . نه اینطور نیست. وقتی نازنین زهرا پیدا می شود در واقع شفا هم
قبول شدم. در کتاب از سرد و گرم روزگار نوشته اید بعد از آزادی خرمشهر، با ادامه جنگ مخالف بودید، با شنیدن خبر پذیرش قطعنامه 598 از طرف ایران چه حسی داشتید؟ روزهای پایانی جنگ بسیار تلخ بود، صدام با سلاح شیمیایی حمله می کرد و اساسا ماندن در جبهه معنایش را از دست داده بود. یادم هست خبرگزاری فرانسه گزارشی از کشته ها داده بود، آن قدر تلخ بود که رفتم و گوشه ای گریستم. ما انتظار