. مبینای اتاق اول بیمارستان دچار توموری مغزیبود و درمان برایش آغاز شده بود. پاستیل و بادکنک را کنار تختش گذاشته و امید داشتم که دردهای طولانی با شب یلدا بار خود را از جان نحیف دختر کوچک رخت ببندد و دیگر بازنگردد. به سراغ تخت محدثه رفتم که در حال بازی کودکانه اش بود، بدون اینکه متوجه اشک های مادر و کمر شکسته پدرش شود، داشت بازی می کرد. او حتی متوجه حضور پرستار هم نشد
تصویر می بینید دیدم، چند ماهی بود که کار ساختش به پایان رسیده بود. وقت رفتن به داخل آن و حضور روی یک سازه بر فراز ابرها را نداشتم اما شاید همین حضور، من را دوباره راهی شانگهای کند. تماشای بهشت در میان کویر، همان حسی بود که باغ گلشن در شهر طبس به من داد. شب دیروقت بود که به طبس رسیدم و صبح با دیدن این باغ، احساس گم گشتگی در مکان و زمان داشتم. قدمت باغ گلشن طبس به دوره زندیه برمی گردد و
/> خوشا بحال کسانی که قدر خودشان را فهمیدند و پا از گلیم خود دراز نکردند شیخ الطائفه کیست؟ یک شب در مجلس استفتاء وارد شدم بر مرحوم آقای خویی، فحل الفحول، دیدم متحیر هستند گفتم وجه تحیر چیست؟ فرمودند: رفتم در رجال و به حال شیخ طوسی رسیدم که از طوس به بغداد آمد تهذیب، استبصار در حدیث، عده در اصول و رجال شیخ در علم رجال، فهرست در کتب، شخصیتی که بانی حوزه نجف بود و هر مجتهدی از آن حوزه در می آید
جا در روزنامه های امروز مطلب کوتاه جالبی دیدم درباره ی مراقبت از گل های چیده شده. می گفت این گل ها به شدت تشنه اند. لطفا یکی دیگر از همین نوع روزنامه ها برایم بیاورید. – کمی آب لطفا. این خرده های قرص ها مثل شیشه گلویم را خراش می دهد. – چقدر شما را اذیت می کنم؛ دیوانگی است. بیسمارک هم دکتر داشت و او هم دکترش را اذیت می کرد. دکتر او هم مرد بزرگی بود. – کاش درد موقتا قطع می شد
، نصف صورتش نیز زیر کرم سوختگی زردرنگی پنهان شده است، چشم چپش به قدری ورم دارد که نمی تواند آن را باز کند، خواهر 24ساله اش کنار تخت ایستاده و با قاشق به او سوپ می دهد. داوود که مهندس برق است می گوید: در تالار عروسی بودم، برق دچار مشکل شده بود، برای همین دوستام ازم خواستن بهشون کمک کنم، چون می خواستن شام بدن، منم به کمکشون رفتم، سری اول که مشغول شدم هیچ اتفاقی نیفتاد، اما سری دوم برق قطع نبود، اشتباه
شعار سال : سرد بود، شاید چهره ام رو ندیده بود اما بخار غلیظی که از دهنم خارج می شد و دست هایی که با این بخار قصد گرم کردنش رو داشتم دید. چند متر جلوتر ایستاد و من هم به هوس گرمایی که بخار های روی شیشه خبرش رو می داد به سرعت سمتش رفتم و در رو باز کردم و داخل ماشین نشستم. اونقدر سردم بود که چند دقیقه اول ندیدم راننده کیه و حتی اتومبیلی که ایستاده چه مشخصاتی داره. یکم که بدنم گرم شد نگاهم به گردنبند
سال بیشتر قرارداد نداری چرا رفتی سه ساله بسته ای است و این باعث شد بگویند که طاهری اجازه نداده است این آقا(هدایتی) قرارداد سه ساله با باشگاه ببندد و قص علی هذا، همه را توضیح دادم. رفتم پای تابلو ، علی رغم اینکه بازهم به آقایان همکار شما گفتم قبل از اربعین با توجه به شرایط از خدمت باشگاه مرخص شدم و الان نباید دخالت کنم چرا این روش کارم است و اجازه به خودم نمی دهم. آنجا هم از آقای گرشاسبی اجازه