آستانه 40سالگی است که گذشته اش را گم کرده و هیچ وقت نتوانسته به دنبال پدر و مادرش بگردد. می گوید:8-7ساله بودم که به همراه خاله ام از خرمشهر راهی مشهد شدم. چیز زیادی از آن دوران یادم نیست فقط می دانم که در شهر جنگ بود و خمپاره، گریه بود و فریاد، صداهای مهیبی تمام شهر را پر کرده بود و من می ترسیدم. شاید همین ترسی که در وجودم بود موجب شد که پدر و مادرم مرا که تنها فرزندشان بودم به خاله ام بسپارند تا از
که از سینما درآورده ام خرج همین سینما کنم چرا که برایم ارزشمند است. جان دادن برای سینما برای اثبات علاقه ام به سینمای کشورم بالاتر از این نبود که نزدیک بود جانم را هنگام فیلمبرداری تابو از دست بدهم. اگر آن نگهبان کشتی در آن روز مرا در دریا نجات نمی داد، حتی جانم را در این سینما داده بودم. اما معتقدم هرکسی به نوعی از دنیا می رود و چقدر خوب است که آدم برای عشقش جانش را بدهد و
تنها بانوی نعلبند ایران! تعجب نکنید؛ فرناز هاشمی را خیلی ها به خاطر همین شغل غیرمتعارفی که انتخاب کرده می شناسند؛ دخترجوانی که موفقیتش را بیش از هرچیز مدیون جسارت و پشتکار در کارهایش است. قهرمان 22 ساله گزارش ما عاشق اسب است به قول معروف از بچگی نافش را با سوار کاری بریده اند، پس بودنش بین چهاردیواری یک اصطبل کنار یک اسب منتظر تعویض نعل، در باشگاه های اسب سواری خیلی هم عجیب نیست: سه
صراط: تنها بانوی نعلبند ایران! تعجب نکنید؛ فرناز هاشمی را خیلی ها به خاطر همین شغل غیرمتعارفی که انتخاب کرده می شناسند؛ دخترجوانی که موفقیتش را بیش از هرچیز مدیون جسارت و پشتکار در کارهایش است. قهرمان 22 ساله گزارش ما عاشق اسب است به قول معروف از بچگی نافش را با سوار کاری بریده اند، پس بودنش بین چهاردیواری یک اصطبل کنار یک اسب منتظر تعویض نعل، در باشگاه های اسب سواری خیلی هم عجیب نیست
فرناز هاشمی دختر جوانی است که شغلی سخت و غیرمتعارف را برای خودش انتخاب کرده است؛ نعلبندی کسی که برخلاف خیلی از همنوعانش سروکارش با میخ، چکش، پتک و کوره و سندان است. تنها بانوی نعلبند ایران، زبان اسب هارا خوب می فهمد و تخصصش تعویض نعل های پولادین اسب هاست. هیجان حرف اول و آخر زندگی اش است؛ انگیزه تمام کارهایش، علاقه ای که همیشه مثل سایه همراهش بوده از کودکی تا امروز .همین امروز که
می ایستادم. بعضی از قراردادهای کاری را در رودربایستی کامل امضا کردم و در تمام طول کار چون نتواسته بودم به آن نه بگویم ناراحت بودم. من اسم این را اشتباه نمی گذارم؛ یک تجربه است که بخشی از آن به خاطر سن کم من بود. فقط 18 سال داشتم که وارد سینما شدم. حالا که اینجا مقابل شما هستم خدا را شکر می کنم که هیچ حذب و قدرتی نمی تواند مرا وادار کند به اشتباه و اجبار فیلمی را بپذیرم. جاذبه شهرت و ثروت
فرناز هاشمی دختر جوانی است که شغلی سخت و غیرمتعارف را برای خودش انتخاب کرده است؛ نعلبندی کسی که برخلاف خیلی از همنوعانش سروکارش با میخ، چکش، پتک و کوره و سندان است. تنها بانوی نعلبند ایران، زبان اسب هارا خوب می فهمد و تخصصش تعویض نعل های پولادین اسب هاست.
دوچرخه ای که داشتم این طرف و آن طرف می بردم تا اینکه قرار شد به مسیر های دور هم بروم. وقتی چنین پیشنهادی را به احیا دادند بدون چک و چانه قبول کرد. شوهرش مریض شده بود و 4 بچه قد و نیم قد هم روی دستش مانده بودند. به همین خاطر به فکر خریدن یک موتور افتاد. موتورسواری و دوچرخه سواری و اسب سواری را در خانه پدرم یاد گرفته بودم. اما با دوچرخه نمی شد بسته ها را به مسیر های دور ببرم. از صاحب کارم