، امروزی و جدید است، در قرن پانزدهم مقارن با دوره رنسانس، مدرن در نقطه مقابل “وسطا” قرار داشت. در قرن شانزدهم و هفدهم به مفهوم نوآوری و امروزی بودن، به کار میرفت و در عصر روشنگری (قرن هجدهم) مفهوم نوآوری در آن تثبیت شد و صریحاً با مفهوم “سنت” به تقابل افتاد. اما اصطلاح مدرنیته را اولین بار “ژان ژاک روسو” در قرن هجدهم به کار برد. واژه “تجدد گرایی” و “نوگرایی” معادل مدرنیسم است. به طور خلاصه
دارد که نمی توان نادیده از کنارشان گذشت. هر دو شخصیت هایی اصیل هستند. هر دو، بر خوان ضیافتِ دو عالم و اقلیم وجودی کنار هم نشسته اند. هر دو، خوشه چینِ دو میراث مدنی و معنویِ دو جغرافیای عظیم فرهنگی هستند؛ یکی، چونان زائری که از غرب به شرقِ نبوی و ایرانِ اشراقی بار سفر بسته است، و دیگری به سوی قاره غربی و فرانسة مدرن هجرت کرده است و سپس به بازشناسیِ ریشههای فرهنگی خود بازآمده است. وی عدل را
میراث ادیان ابراهیمی پیوسته بود. وی با اشاره به جولان فرهنگ فرانسوی در جامعه جهانی اظهار کرد: عدل متعلق به سرزمینی بود که در درون خود چهره های جهانی مانند بوعلی سینا، فارابی، مولوی، حافظ و سعدی را عرضه کرده بود. بنابراین باستان شناس ما از این سو در چنین تاریخ و سرزمینی زاده شد و در چنان کشوری به یادگیری اندیشه و دانش پرداخت. زیستن در دو قاره فرهنگی و دو عالم متفاوت که یکی رو به آسمان