بیاورم که همیشه به یاد آن سفر باشند و برایشان ارزش معنوی داشته باشد از این رو برای تک تک اقوام تسبیح و جانماز و سجاده و البته کمی آب زمزم آوردم و بیشتر وقتم را صرف خدمت به بیماران و البته عبادت کردم. به او می گویم یعنی شما هیچ چیز دیگری خرید نکردید؟ لباس، پوشاک و کیف... چون می گویند آنجا جنس ارزان است؟ می خندد و می گوید: در دو بار سفرم به خانه خدا و مدینه منوره شاید یک یا دوبار آن هم برای همراهی با
به غیرت و مردانگی تو غبطه می خورند. تو به ما یاد دادی برای رسیدن به ساحل آزادی باید از جان گذشت. هیچ کشوری تو را قبول نکرد ولی دریا آغوشش را به روی تو باز کرد و خدا فرشته خود را قبول کرد و از همه بی مهری ها نسبت به تو خشمگین شد و تو را به بهشت برد. با دیدن این عکس یاد نهنگ ها افتادم که خود را به ساحل می رسانند تا بمیرند ولی همین انسان ها تلاش می کردند که آنها زنده بمانند اما تو تنها در تاریکی، مرگ
آیلان کردی اسم کودک 3 ساله سوری است که با والدین و برادرش از جنگ در عین العرب فرار کرده بودند و قصد داشتند از طریق دریا به جزیره کوس یونان بروند که قایق آنها در سواحل بودروم غرق شد و جسدش بر روی شن های سواحل ترکیه آرام گرفت. به گزارش ایران خبر ، مشرق نوشت: عبدالله کردی پدر این کودک که در این حادثه همه اعضای خانواده خود را از دست داده با اشاره به اینکه سفر آن ها، برای حفظ جانشان در
بصورت اتفاقی سر از منزل آمنه در می آورد، آمنه که به نظر می رسد باید بابت گرسنگی حضرت محمد ( ص ) در گهواره در اوج نگرانی قرار داشته باشد، با خوشرویی و خونسردی تمام او را به خانه دعوت می کند و باز هم در همه حال لبخند بر چهره دارد! * یهودی های بی کیفیت! همچنین فیلم شخصیت عجیب و غریبی به نام ساموئل ( با بازی محسن تنابنده ) دارد که وضعیتی به مراتب بغرنج تر از دیگر شخصیت های فیلم
، که در ساحل ترکیه به خواب فرشته ها رفته دل ها را نه به درد، که از جا می کند! ایلان کودک کوبانیایی که به همراه مادر بی پناه خود برای فرار از ستم درندگان آدم پوش،سوار بر قایق پریشانی، دل به موج های خروشان به سراب غرب بی خدا رفته، اکنون جسم بی جانش روی شن های ساحل دریای ترکیه به سیاستمداران تهی از انسانیت نهیب وجدان می زند! چشمتان روشن ملک فلان .... آل فلان...! چند سالیست آتشی
رژیم بعث اسیر باشند. شاید برخی خانواده ها آرزو می کردند نام فرزندشان در لیست اسرای ازاد شده باشد و دوباره بتوانند او را ببینند اما مادر شهید سودی اینطور فکر نمی کرد. او می گوید: اطرافیان دعا می کردند و به من امیدواری می دادند که انشاالله می آید اما من چنین دعایی نمی کردم. خدا نکند منصور اسیر شود. برود دست رژیم بعث و صدام شکنجه شود. و من اینجا با خیال راحت بنشینم. یا آمدنش را آرزو می کردم و یا شهادتش