اشکال کردم چون ایشان می گفت اینها فتنه گر نیستند. اما در واقع ایشان داشت تلاش می کرد تا امثال موسوی و کروبی را جذب کند اما من به عسکراولادی گفتم اینها جذب تو نمی شوند چون اوستا دارند و اوستای آنها خوئینی هاست. عسکراولادی دنبال این بود تا خودش را فدا کند و در نهایت اینها توبه نامه بنویسند و داستان تمام شود. اما اینها هنوز هم روی خیالاتشان تصمیم می گیرند. ماجرای سخنرانی شهید آیت علیه میرحسین
و با او دوست شدم. سعی می کردم به او کمک کنم تا به زندگی اش ادامه دهد و همه پل ها را خراب نکند، او هم قبول کرده بود و دائم با دوستی و مهربانی با من برخورد می کرد.سیما که با یادآوری آن روز اشک در دیدگان کم سویش جاری می شود، گفت: روز حادثه با پیامک های بی شمار پری سیما بیدار شدم، برایم نوشته بود: بی معرفت به خاطر تو از روستا به دهدشت آمده ام، می خواهم تو را ببینم بیا تا با هم خرید کنیم. وقتی این پیام
زمان را در خود جای داده است، زیرزمینی تاریک و تو درتو که هیچ وقت ساواک به اندرونی آن دست نیافت، در تشکیلات ما خانم های دیگری هم بودند، تمام اطلاعیه هایی که باید دست نویس و یا با دستگاه استنثیل تکثیر می کردیم، در همین زیرزمین بود و نمی گذاشتیم کسی بفهمد و چون تودرتو بود ساواک هم نمی توانست پیدایش کند البته موقعیت جوری نبود که علنا اطلاعیه پخش کنیم، پخش اعلامیه صوتی و متنی مساوی با زندان بود.
؟ از کجا معلوم که خادم های آن قبه، آن را نمی نوشتند و به امام نسبت نمی دادند؟ اشکال ششم. عده ای برای اثبات این مطلب که امام زمان علیه السلام در زمان غیبت، زن و فرزند هم دارد، به بخشهایی از این داستان استناد کرده اند مثلاً در این داستان آمده است: جیره و مواد غذائی آنان از آن جزیره و از طرف فرزندان امام می رسد .[63] همچنین علی بن فاضل می گوید: پس از چهل روز که بین مردم روستا
سنگ و چوب اذیتش کنیم. اما خب واقعا نمی شد کاری کرد. مبارک تصمیم گرفت که به سراغ آهنگر محلی برود. مبارک گفت: به او توضیح دادم که دارم با یک جانور غول پیکر می جنگم. یک کروکودیل. چون که آن جانور همسر و بچه متولد نشده ی من را بلعیده است. من می خواهم با تمام وجود انتقام بگیرم. سپس از آن آهنگر خواست تا برای او نیزه ای بسازد که بتواند کروکودیل را بکشد. مبارک ادامه داستانش را این گونه تعریف می کند: من واقعا
کاری کرد. مبارک تصمیم گرفت که به سراغ آهنگر محلی برود. مبارک گفت: به او توضیح دادم که دارم با یک جانور غول پیکر می جنگم. یک کروکودیل. چون که آن جانور همسر و بچه متولد نشده ی من را بلعیده است. من می خواهم با تمام وجود انتقام بگیرم. سپس از آن آهنگر خواست تا برای او نیزه ای بسازد که بتواند کروکودیل را بکشد. مبارک ادامه داستانش را این گونه تعریف می کند: من واقعا می خواستم که آن کروکودیل را بکشم. آهنگر
وجه، به آنان رحم نکنند. این دستور اجرا شد و جمع کثیری از عاملان حادثه کربلا به دست عدالت و انتقام سپرده شدند و به جزای اعمال زشت خود رسیدند. بر خلاف شایعات امویان و بعضی گزافه گویی ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسین (علیه السلام) و عاملان حادثه کربلا کیفر دیدند و در تاریخ حتی یک مورد تعرض به زنان، کودکان و افراد بی گناه از سوی او مشاهده نشده است، بلکه آنچه از تاریخ به دست می آید این است
هنگامی که فشار کاری ام خیلی زیاد بوده و تو اتاق منتظر بودم تا برای بازی صدایم کنند گریه کرده ام؛ فقط در همین حد. یعنی در حدی که یکهو آدم دلگیر می شود؛ نه آن گونه که بنشینم و زار زار گریه کنم. بزرگ ترین آرزویتان چیست؟ همه یکدیگر را دوست داشته باشند. نظر مردم تا چه اندازه در روند کاری و زندگی تان تاثیر می گذارد؟ نظر آنها برایم محترم است اما هیچ زمان اتفاق