. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم . با این که در همه دوران کودکی ... از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی ... در سن 18 سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار 33 سال ادامه یافت . فریدون مشیری در سن هجده سالگی همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان به استخدام در اداره ی پست و تلگراف درآمد و در همین زمان بودکه شعر فردای ما از فریدون مشیری در روزنامه ایران ما به چاپ
بنامیم ای دوست چه به از آنکه به سر سوره یاسین آمد یارب این شاخه گل از شش جهتش دار نگاه این دعا کردم و از شش جهت آمین آمد جشن این کوکب و این کوکبه ی قدسی را همه آفاق به آئینه و آیین آمد نامه ات با خط و خال ختنی هر جا رفت گوئیا قافله ی نافه اش از چین آمد آیتی خواندم از این نسخه ی قانون که شفاست چشم خود
این که متوجه شود، گفتم: وقتی ابوالفضل سپهر رفت پشت تریبون و شعر خواند، حالا دیگر هر کسی می خواهد باشد، ول معطل است! من 45 دقیقه وقت داشتم و دادم به ایشان. عقلش نرسید که نباید برود، رفت و شعر را در همان ازدحام محتوم خواند و آمد و تازه فهمید که اشتباه کرد و نباید می رفت. واقعیت این است که ابوالفضل اصل قضیه را گیر آورده بود. کاری نداشت که این شعر می خواهد در مجله چاپ شود و محاوره ای است
هم جمع شویم. باور نمی کنم جمعیت حاضر در سالن، به خاطر شعر اینجا باشند! قبل از اینکه شعرهایم را بخوانم، دوست دارم به یک نکته اشاره کنم که ما جایزه شعر مستقل کم داریم اما با همت خانم سرکیسیان، جایزه شعر شاملو راه اندازی شده و حافظ موسوی، با مشغله های بسیار زیاد پذیرفته اند که دبیر این جایزه باشند. بنابراین می خواهم از همه خواهش کنم که از این جایزه حمایت کنند. وی در ادامه سه شعر کوتاه