مشهدی بخوانید! در خانواده ما آفت به پسرها می زد خیلی به اسم فامیلی اش عکس العملی نشان نمی دهد و خودش می گوید بهتر است به جای مسعودی همان مشهدی صدایش کنیم چون این نام به گوشش آشنا تر است. آقای مشهدی متولد 19 مهر 1351 است. پدرش نظامی بوده و برای همین بارها به شهرهای مختلف سفر می کردند و هرکدام از برادرها و خواهرها در یک شهر به دنیا آمدند. ما در اصل باید 13 تا بچه می بودیم
چقدر از او سوال می کردم، او پاسخ نمی داد و از گفتن حقیقت طفره می رفت. پنج روزی خانه بود بدون آن که سرکار برود یا حرفی از اخراجش بزند تا این که روز ششم بغض گلویش ترکید و گفت: نمی دانم چه کنم؟ از این به بعد چگونه باید هزینه های زندگی را تامین کنم و از همه مهم تر چطور از پس مخارج فرزند تازه متولد شده مان برآیم؟! همسرم به هر دری زد، به هر آشنا و ناآشنایی پیشنهاد کار داد و ماه ها تلاش کرد
/> سیدعلی خامنه ای متن نامه دکتر چمران: من رسماً اعلام جرم می کنم به نام نماینده امام و نماینده شورای عالی دفاع از این همه اهمال و اتلاف وقت و به هدر رفتن خون جوانان شکایت دارم؛ چند روز است که فریاد می کشم تا بالاخره دیشب جوابی شنیده شد، امروز انتظار عمل داشتم، متأسفانه نشد. امروز صبح در حضور سرکار و سرهنگ شهبازی ایرادات و نظرات خود را گفتم و شما فکر کردید و
اینطوری شده. معلم ها هم برای تربیت من همان فلفل و کمربند را پیشنهاد می دادند. بیچاره مادرم می گفت آقا از کمربند گذشته، باباش با بیل می زنه دیگه! مسعودی ادامه می دهد: زمان ما دوستی ها با دعوا شروع می شد. من و احمد مهدوی از سال 64 تا 65 هر روز باهم دعوا می کردیم. یک روز در صف گوشت ایستاده بودیم و خواستیم باز دعوا کنیم که گفتم وایسا! اسم تو چیه؟ گفت احمد. گفتم اسم منم علی. از آن روز باهم دست
به فعالیت کرد. آنها فراخوان دادند که سال 39 مردم به جلالیه بیایند. یک صدهزار نفر از مردم هم آمدند. شب دعوا می شود که فردا چه کسی سخنرانی کند. بختیار در این دعوا پیروز می شود. آنجا با او قرار می گذارند که نگو که ما از سنتو (سازمان پیمان مرکزی Central Treaty Organization (سنتو) در دوران جنگ سرد و با هدف مبارزه با شوروی و نفوذ مارکسیسم تشکیل شد.) خارج می شویم چون در این صورت امینی از قدرت می افتد و