به گونه ای که شخص مستضعف از حیث دین و باور پیدا نمی شود، حتی بانوانی که در حجله های بخت هستند. و این امر در وقت ظهور قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. خداوند قم و اهالی آن را حجت خویش بر بندگان قرار می دهد و این امر در وقت غیبت آل محمد تا وقت ظهور اوست. اگر حجت خدا نباشد زمین اهلش را در خودش فرو می برد. براستی که فرشتگان از قم و اهالی آن دفاع می کنند و آنها از این شهر در برابر جباران و
باران نیست، بلکه جهت رفع تردید و ابهام است که بر امت محمد روی آور شده. معتمد دستور داد روز سه شنبه همه آن ها بیرون بروند، امام(ع) خود نیز همراه جماعتی کثیر با آن ها بیرون شد. آنگاه رهبان دعا کردند و باران بارید، امام فرمود: دست آن راهب را بگیرید و از لای انگشتان او چیزی است که آن را بیرون بیاورند، از میان انگشتان او استخوان سیاه رنگی را که شبیه استخوان انسان بود یافتند، امام آن را گرفت و
پیروی از هوای نفس دانسته و تصریحاً می فرمایند: إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ؛ آغاز ظهور فتنه ها در هواهایی است که پیروی می شود و برای رسیدن به هواهای نفسانی احکامی در چهره بدعت به خودنمایی و نمایش گذاشته می شود. خاصیت فتنه این است که در آن با کتاب خدا مخالفت می شود و مردمان فتنه گر، یکدیگر را بر غیر دین خدا یاری و پیروی می کنند؛ یُخَالَفُ فِیهَا
الا لهو و لعب ، از آن روی یادآور می گردد که ای انسان تو در ابتدای خلقت خویش نظر کن که خاک بودی و یا نطفه ای و لخته ای و اینک فراموش کرده ای که چه بوده ای پس ما غرک به ربک الکریم . حال برای رهایی از این سرای سپنج باید در کبد که خلقت انسان توأم با آن است (لقد خلقنا الانسان فی کبد) راه پیمود و در این راه در چاه ظلمانی افتاد و اینجاست که قصه یوسف آغاز می شود، که این روح در چاه افتاده را نام
نمایندگان مجلس ایران متهم به دروغگویی به ملت خویش و همکاری با آمریکا و اسراییل در جنگ با صدام می شد. و در صحنه داخلی نیز بحرانی غیر قابل مهار پدید می آورد. مردم را نسبت به صداقت مسئولین عالی جنگ بی اعتماد می کرد. دولت و شورایعالی دفاع و سپاه و ارتش را ناگزیر می ساخت به جای پرداختن به امور جنگ وارد یک منازعه سیاسی بی پایان داخلی شوند. اگر تصمیم این اقلیت مجلس در آن روز عملی می شد ایده آل ترین فرصت
. علّامه طباطبائی در این زمینه می نویسد: علت و ریشة این مطلب این است که بشر در زندگیش هرگز بی نیاز از عهد و وفای به عهد نیست، نه فرد انسان از آن بی نیاز است، نه مجتمع انسان. اگر در زندگی اجتماعی بشر، که خاص بشر است، دقیق شویم، خواهیم دید که تمامی مزایایی که از مجتمع و از زندگی اجتماعی خود استفاده می کنیم، و همه حقوق زندگی اجتماعی ما که با تأمین آن حقوق آرامش می یابیم، بر اساس