/> پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی باید این راه به دست دگری حفظ شود علّت این بود که تا خیمه ی زهرا رفتی تو ولی هستی و منجی ولایت زهراست تو هدایت گری و نور هدایت زهراست آی مردم بخدا نیست کسی بر تر از این ازلی طینت اول تر و آخر تر از این تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم اسد الله ترین حضرت حیدرتر از این
) لیک این قافیه تنگ آمده بر آن شاعر شعر نظم است و به نظم است همه فوت و فنا شعر کهنه فقط از بلبل و گلها که نگفت ! مْهر تایید زند شعر کهن حرف منا جمله پند یست حکیمانه برای من وتو که بدان معترفند ؛ جمله ادیب وطنا چون ؛ حکیم اند ابوالقاسم فردوسی وهم سعدی و حافظ و بس شاعر ایران منا- عمق گفتار حکیمان حُکَما درک کنند! ورنه سطحی است برای دگران این
است که گاهی مصلحت اندیشی مان تبدیل به کج اندیشی می شود و در مراتبی هم به بداندیشی! شبیه این می شود که ببینیم قایقی یک سوراخ کوچک دارد، بی تفاوت باشیم و بعد که قایق پر از آب شد، به فکر تقلا برای نجات بیفتیم. حالا اگر این مصلحت اندیشی فقط به خودمان ضربه بزند، یک چیزی است و اگر به دیگران و نزدیکانمان ضرر برساند، چیز دیگری است. مثل این است که در همان قایق سوراخ، دوستمان بخواهد جلوی ورود آب را