سایر منابع:
سایر خبرها
برومند:از تکرار فیلم های گذشته سینمای کودک حالم به هم می خورد
/> تابش در ادامه صحبت های غفارزاده بیان کرد: شورای راهبری سینمای کودک و نوجوان تشکیل شده است و با دعوت از آقای ایل بیگی همین دغدغه ها مطرح و قرار بر این شد که بر روی تکراری بودن سوژه ها سخت گیری و اولویت ها تعیین شود. رئیس بنیاد سینمایی فارابی افزود: فارابی همه امور حوزه سینمای کودک و نوجوان را به این شورا سپرده و باید رای آن را سازمان سینمایی بپذیرد. اگر در این میان موازی کاری پیش
آموزه مهدویت و حقوق محیط زیست
کند، بسپار. سپس آن چه از بیت المال جمع آوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهایی که خدا اجازه فرموده مصرف کنیم. هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند و شیر آن را ندوشد تا به بچه اش زیان وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید. آنها را در سر راه به درون آب
نگران آینده سینمای کودک هستم
کم فیلم بلند بسازند. وی اضافه کرد:کیارستمی و تقوایی هم فیلم های کوتاه بسیار ارزشمندی در سینمای کودک ساخته اند. *نظارت شورای راهبردی سینمای کودک و نوجوان بیشتر می شود مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی نیز در این نشست گفت: شورای راهبردی سینمای کودک و نوجوان تشکیل شده است و با دعوت از آقای ایل بیگی همین دغدغه ها مطرح و قرار بر این شد که بر روی تکراری بودن سوژه ها سخت گیری و اولویت ها
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (172)
برترین ها: نوشته های طنزِ حاصل ذهن خلاق هموطنان ایرانی از ابتدای پیدایش SMS و ایمیل تا به امروز در شبکه های اجتماعی نظیر توئیتر، وایبر، لاین، واتس آپ، تلگرام و .... حضور همیشگی و پررنگی داشته و دارند. بعید است که سوژه ای در صدر اخبار و صحبت های روز دنیا یا ایران باشد و مردم خلاق ما در راه طنازی و لطیفه سازی برای آن سوژه اقدامی نکرده باشند! سعی داریم در این سری مطالب گزیده ای از این
پوراحمد: جان کندم تا فیلمساز شدم
گرفته است. این داور نخستین المپیاد فیلمسازی نوجوانان در حضور فیلمسازان نوجوان حاضر در نشست، گفت: سینمای امروز نیاز به کسانی دارد که به جای مشق، انشا می نویسند. خواهش من از شما فیلمسازان نوجوان این است که نگاه خود را در آثارشان اراده کنند. هیچ گاه نباید به دنبال پیدا کردن سوژه برای فیلمسازی باشید بلکه از ابتدا باید دغدغه فیلم را داشته باشید، سپس به سراغ آن بروید. در این راه، خواندن داستان
بچه شیر سرگردان سوژه دوربین گردشگران+ تصاویر
به گزارش خبرنگار باشگاه شبانه باشگاه خبرنگاران جوان، بچه شیر خسته و ضعیف که از گروه خود جدا شده بود در حالی به دنبال مادر خود می گشت که تنها گردشگران در خودروی سواری شاهد آن بودند. مسولین حفاظت از حیوانات پارک ملی تانزانیا پس از اطمینان از گم شدن شیر کوچک به دلیل در خطر بودن جانش در برابر دیگر شکارچیان او را به باغ وحش منتقل کردند. انتهای پیام/
داستانی که پر از دوقطبی است
این شکل فقط افرادی هستند که قرار است نقشی داشته باشند. یقینا در داستان دیگر، بعضی دیگر از آنها نقش پیدا می کنند اما حتما اینکه با لحاظ این جهان بعضی روابط درست در نیامده باشد ممکن هست. درباره توصیف کلا اعتقادی به توصیف ندارم. فقط سعی کردم با ترکیب های شاعرانه نه چندان دور از ذهن باشد مثل توصیف های فصل مرگ آوا یا حالتی را بسازند. این کار بر اساس فهرست خانه کتاب هفتمین کار بنده
یاد یاران غریب جبهه های غرب
شهید از یک راه باریک و سه قله و ارتقاع ، سپس شیب تند پایین رفتن از کوه ، فرشتگان را به کمک می طلبید چرا که برف و یخبندان نیز دشواری این کار را صد چندان کرده بود. هر 15 روز، دو روز بچه ها برای تجدید قوا به پشت خط اعزام می شدند، مدرسه ای در روستای شیشه راه، اینجا هم انگار استراحتی برای مدافعان کشور و انقلاب نبود چرا که مدرسه بارها زیر آتش خمپاره قرار گرفت و با پیگیری ها مشخص شد ستون پنجم به دشمن
مجهز بودن دنیا به دوربین مدار بسته الهی
مربوط به فضای مجازی فرزندانشان، این است که اگر ما با استفاده از روش های گوناگون بتوانیم فرزندانمان را در خانه ها کنترل کنیم، باز هم از آسیب های اجتماعی مصون نیستند. مثلاً نوجوان می تواند در بیرون از خانه توسط تبلت دوستانش به مطالب غیراخلاقی دسترسی داشته باشد. با چه روش هایی می توان این نگرانی را کاهش داد؟ اصل ایمن سازی، پاسخی به نگرانی خانواده ها در این زمینه است. اگر خانواده ها به این
فرهاد یک جنتلمن واقعی بود
خیابان آمل و به نوعی شبانه روز با هم زندگی می کردیم فرهاد چهره شده بود و من هم مجرد بودم و فرهاد همیشه کلید منزل من را داشت و برای تمرین و ساز زدن به خانه من می آمد فرهاد مهراد شخصیت خاصی داشت از هر نظر جنتلمن بود تنها در کوچینی اجرا می کرد و بابت آن هم دستمزد ناچیزی می گرفت خاطرم هست روزی در منزل نشسته بودیم آقایی آمد و گفت آدرس را از مادر فرهاد گرفته راهنماییش کردم داخل و در نهایت به فرهاد پیشنهاد