مشترک ما در نهایت سادگی شروع شد. خبر جنجالی : این زن در حالی که دختر 4 ساله اش را در آغوش دارد ادامه داد: پدرام چهره واقعیش را در همان روزها نشان داد و داماد سر خونه پدرم شد. او حاضر به کار کردن نبود و من مجبور شدم جای او نیز کار کنم. چند ماه بعد و در حالی که باردار بودم پدرم را از دست دادم. این در حالی بود که پدرام با کتک کاری و درگیری حقوق مرا برای تأمین مخارجش می گرفت. یک بار
و در دفاع از قهرمان زنش که یک دختر فراری بود، تمام قد می ایستاد. فیلم های بعدی نعمت الله نشان دادند این فاز زن آزادخواهانه ادا و اطوار فیلم اولی نبوده است. درواقع کارنامه فیلمسازی او به خوبی نشان از اهمیت نقش زنان در سیر روایی فیلم ها دارد، ضمن اینکه در مبارزه زنان برای به دست آوردن حقوق و آزادی ها و استقلال اجتماعی شان، آن ها را تا ته خط همراهی می کند. این نکته هرچند در ظاهر بی اهمیت
. من دلم نمی خواهد مردم پشت سرم فحش بدهند. مینا سرش را زیرانداخت. لبخند روی لب های خواستگارش نشسته بود. هیچ تمایلی به ازدواج با آن پسر نداشت، ولی چرا پدرش برای جواب منفی به خواستگاری او را تحقیر می کرد، چرا اسم او را به عنوان یک دختر بی فایده در دهان ها می انداخت؟ خودکشی مینا روز بعد از خواستگاری برای خرید بیرون رفت. احساس می کرد همه به او نگاه تمسخرآمیزی دارند. تحمل تحقیر را نداشت
این دختر که مینا نام دارد، اصرار داشت با پسری ازدواج کند که او را بعد از خودکشی نجات داده است. شهرخوان: دختر جوان در برابر قاضی دادگاه اشک ریزان گفت: من دیگر طاقت ندارم و می خواهم به هر شکلی شده با پسرموردعلاقه ام ازدواج کنم، او تنها دلیل زندگی کردن من است . مینا از دست پدر خسته شده بود، چرا پدر همیشه بهانه می گرفت. چرا به محض این که سایه مردی می خواست در زندگی او پیدا شود
دخترجوان برای این که بتواند ازدواج کند به دادگاه خانواده تهران رفت و از پدرش شکایت کرد. این دختر که مینا نام دارد، اصرار داشت با پسری ازدواج کند که او را بعد از خودکشی نجات داده است. مینا وقتی که از بهانه جویی های پدر خسته بود و می خواست خودکشی کند، با فرهاد آشنا شده بود. فرهاد پسر خوبی بود. شغل خوبی داشت، نجیب بود و می توانست بعد