سایر منابع:
سایر خبرها
/> یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است از عرش تابه فرش تمام فرشتگان فریاد می زنند که ماه محّرم است هفت آسمان پُر است ز گرد عزای تو چشمان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است بعد از گذشت این همه سال از شهادتت گلزار دین هنوز ز خون تو خُّرم است تا با خبر شوند همه عالم
حیات طیّبة دیگر داشته باشیم. امّا... امّا امروز در تقویم تاریخ ما روز حافظ نامیده شده است. از روح بلند حضرت حافظ مدد می طلبیم و با تفّأل به غزلیّات این عارف بزرگ می خوانیم: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟ به خطّ و خال گدایان مده خزینة دل به دست شاه وشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
پشت پلکی بسته داری روز آخر از تو پرسیدم حلالم می کنی یا...؟ چشم هایت آیه ای خواندند، ماندم در خماری غزل دوم این شاعر نیز یک شعر عاشقانه دیگر بود. وی در این شعر سروده بود: من خوب می دانم که خوابیدن چه شیرین است شهرم پر از شیرینی است و درد من این است بر شانه ام سر می گذارد شهر می خوابد بارم به قدر خواب این ویرانه سنگین است
. امّا... امّا امروز در تقویم تاریخ ما روز حافظ نامیده شده است. از روح بلند حضرت حافظ مدد می طلبیم و با تفّأل به غزلیّات این عارف بزرگ می خوانیم: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟ به خطّ و خال گدایان مده خزینة دل به دست شاه وشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همّت سروم که این قدم دارد باری، امروز روز حافظ
شعرها را می خوانید. کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات دست ما را برساند به دعای عرفات موسی من تو به دنبال کدامین خضری؟ گوشه ی چشم تو ابری ست پر از آب حیات خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز که دلی دارند بشکسته تر از پیرهرات دردشان دردی ست از درد ابوالفضل علی تشنه لب با تن پر زخم لب شط فرات نیست جز از جگر خونی شان این همه گل نیست جز از نفس
پژوهشگران، هر چند مسلمانان در حدود 92-94 سند را گرفتند و در زمان سلطان محمود غزنوی (389-421) مناطقی از هند را فتح کردند، اما صوفیه یکی از عوامل مهم تبلیغ اسلام در آنجا بوده اند. (109) محبوبیت مشایخ صوفیه در بین مردم، برگزاری مجالس وعظ و سماع به زبان فارسی و زبان های محلی هند و اعتقاد به برابری همه ی انسان ها، اسباب موفقیت صوفیه در این امر بوده است. (110) فعالیت های مشایخ چشتیه و نقشبندیه و شطاریه
: کیست تا کشتی دل را ببرد سوی نجات دست ما را برساند به دعای عرفات موسی من تو به دنبال کدامین خضری؟ گوشه ی چشم تو ابری ست پر از آب حیات خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز که دلی دارند بشکسته تر از پیرهرات دردشان دردی ست از درد ابوالفضل علی تشنه لب با تن پر زخم لب شط فرات نیست جز از جگر خونی شان این همه گل
از لب چاک چاک تو پیداست کز نمک زار پیر می آیی رایت عاشقی به دوش سوار می رسد خسته، تشنه، گردآلود بر لبانش نشسته هرم کویر چشم در انتظار چشمه و رود می رسد مرد، لیک افسرده ست آتش سینه های پر فریاد بسته بر آفتاب پنجره را دست پندار هرچه بادا باد گزمگان پلید می جویند سایه مرد