سایر منابع:
سایر خبرها
شهادت نامه ی عشاق
...> امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفی ست فردا ز مرکب سرنگون، این سرو رعنا می شود امشب بود جای علی، آغوش گرم مادرش فردا چو گل ها پیکرش، پامال اعدا می شود امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می شود امشب سر سرو خدا، بر دامن زینب بود فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد حسان فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود /ج ...
اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)
را امشب پسری گلعذار آمده است که برای کریم آل عبا سند افتخار آمده است مژده بر نسل نوجوان بدهید که به آنها نگار آمده است باز هم لطف حق عظیم آمد پسر حضرت کریم آمد تا که چشمان خویش وا میکرد ملک از ذوق جان فدا میکرد هرچه دل بود با خودش می برد در مسیر خدا رها میکرد حسن آن شب ز شوق تا خود صبح به همه
زبان کردی، گویش های آن و جایگاه کردی رایج در ایلام
کس ترجمه: معبدها ویران و آتشها خاموش شد . بزرگ بزرگان خود را نهان کرد . عرب ستمگر دهات را تا شهر زور خراب کرد. زنان و دختران به اسیری رفتند. دلیران در خون غلطیدند . کیش زردتشتی بی کس ماند . اهورا مزدا بر کس رحم نخواهد کرد. کردها در نشیب و فراز زمانه سرگذشت های تلخ و شیرینی را از سر راه گذرانده اند که علاقه مندان جهت اطلاع از آن ، می توانند به کتابهای مربوط مراجعه نمایند. در این جا
اشعار شب ششم محرم؛ قاسم بن الحسن(ع)
من پسر آینۀ مادر و جدّ و پدر دادن جان گر بره دلبر است از عسل ناب مرا خوشتر است جام اگر جام شهادت بود مرگ به از روز ولادت بود بی تو حیاتم همه شرمندگی است با تو مرا کشته شدن زندگی است بود دل شب به سپهرت نگاه تا که برآید ز افق صبحگاه ظلمت شب کرد فرار از سپهر بر سر میدان فلک تاخت
اشعار شب پنجم محرم؛ حضرت عبدالله بن حسن(ع)
تیغ و به لب وا اُمّاه یازده ساله چه مردی شده ماشاءالله زخم راهِ نفسِ آینه در چنگ گرفت درد پیچید و تنش نبضِ هماهنگ گرفت استخوان خُرد ترک، دست شد آویز به پوست آه از این صحنه ی جانسوز دلِ سنگ گرفت گوهرش را وسطِ معرکه ی تاخت و تاز به رویِ سینه ی پا خورده ی خود تنگ گرفت با پدر بود در آغوشِ پُر از مِهرِ عمو مزدِ مشتاقیِ خود خوب از
قافله عشق به سر منزل جاودان خویش نزدیک می شود/ سخنی که پشت شیطان را می لرزاند
انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازَمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب کنید، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند؟ آری، گناهکاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله
اگر بازی های زبانی بگذارند...
شعر لورکا زدید البته اگر موثق باشد به این سبب بوده که شاملو می خواسته ببیند آیا می تواند از موسیقی درونی شعر لورکا الهام بگیرد و نغمه ای نزدیک به آن در ترجمه بگنجاند یا نه؟ شما مترجمی یک سویه هستید یعنی تمام راه های ترجمه شما به رُم یا در اینجا زبان فارسی ختم می شود، فکر نمی کنید در شرایط فعلی [که خارج از مرزهای ما، کسی به فکر ترجمه شعر معاصر ایران نیست یا اگر هم باشد، گاه به گاه است
راز نهفته در عاشورا بیدار کردن وجدان مردم
السلام، با هفتاد و دو نفر به شهادت رسید؛ اما معنایش این نیست که هر کس راه حسین علیه السلام، را می رود، همه ی کسانی که در راه مبارزه اند، باید به شهادت برسند. نه! ملت ایران، بحمدالله امروز راه حسین علیه السلام، را آزمایش کرده است و با سربلندی و عظمت، در میان ملتهای اسلام و ملتهای جهان، حضور دارد. آنچه که شما پیش از پیروزی انقلاب انجام دادیدو رفتید، راه حسین علیه السلام، بود. و آن، نترسیدن از خصم و تن
اشعار شب چهارم محرم؛ دو طفلان حضرت زینب(س)
با لب تشنه دست و پا بزنند سرشان را جدا به سرعت کرد بهر یک کیسه زر جنایت کرد تشنه جان داده اند، مضطر نه نیمه جان زیر پای لشگر،نه پیش چشمان خیس خواهر،نه درتقلای پشت خنجر، نه سر این دو عزیز دردانه رفت تا قصر ابن مرجانه گرچه پاره ست پیرهن ها شان معبر سُم نشد بدن ها شان خاک صحرا نشد کفن ها شان نیزه کاری