تا سنگینی رقتبار زمان که تورا میشکند و شانههایت را خمیده میکند را احساس نکنی مادام باید مست بود ... و من با شعر و موسیقی و یک عالمه تنهایی مست میشوم . از امید خواستم که قطعه ای مناسب حال امروزمان در محضر استاد و معلمین سفر کرده ام بنوازد ، و او قطعه زیبای لیلی منال را برای من و شهریار و عاشقان نواخت ... لیلی چه ناله می کنی ؟ امشب بجای می دگر خون در پیاله می کنی ! لیلی منال، جونم منال ،عشقم منال ... چه سالها که خزیدم به کنج تنهایی که گنج باشم و بی نام و بی نشان مانم ...