سایر منابع:
سایر خبرها
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (25 بهمن)
نویسی همراه بود من دیگو مارادونا هستم بهرام توکلی بود. فیلم اساسا با موضوعی مربوط به داستان و یک سرقت ادبی شکل می گیرد و پیش می رود و کاراکتر فیلم با نگارش یک داستان – که قرار است آن را برای جبران به کسی بدهد که زمانی داستانش را دزدیده و به نام خود ارائه کرده - راوی ماجرا می شود. اما علاوه بر فیلم سیاسی – ارزشی دیگری که عنوان اثر معروف ماهی سیاه کوچولو نوشته صمد بهرنگی را به عنوان نام
قضیه امیرجعفری با مارلون براندو چیه؟
بود؛ قارچ سمی را دیده بود که نفوذی را به من پیشنهاد داد. یا در قاعده تصادف قرار بود نقش یکی از جوان ها را بازی کنم؛ به بهنام بهزادی گفتم ریسک کن نقش پدر را به من بده. تعجب کرد، گفتم من در نفوذی نقش پدر بازی کرده ام واقعا ریسک کرد... سیروس مقدم درباره تو خیلی ریسک می کند. - چاردیواری آبان تمام شد، (نقش کمدی) اسفند زیر هشت (نقش جدی) را بازی کردم. بعد از آن در چگ برگشتی (نقش کمدی) بازی کردم، یعنی دوباره یک کمدی دیگر.
30شکایت، تجاوز به 17زن و تبرئه عجیب در قوه قضائیه!!
دادگاه کیفری استان تهران رسیدگی شود.حسین 45 ساله با برگزاری کلاس های عرفان در شهرک وحدت و همچنین منطقه مهرشهر کرج و با عنوان مشاوره خانواده طی هفت سال اقدام به فعالیت های غیرقانونی کرده و در این مدت چندین زن و دختر را مورد اذیت و آزار قرار داده است.متهم برای عملی کردن نیات خود با چهار زن به نام های مریم، صدیقه، فریده و مریم همدست بوده که مریم همسر و فریده مادرزن متهم هستند. نخستین شکایت از متهم این
شهره به کمک سه پسر جوان از خواستگارش انتقام گرفت
به نام پروانه دوست شده است. وقتی به دوستی او با پروانه اعتراض کردم، مرا از مغازه اش بیرون و تهدید کرد دیگر به مغازه اش نروم و او را فراموش کنم. وی ادامه داد: با گریه و التماس به او گفتم که با من ازدواج کند اما قبول نکرد. به او گفتم که موضوع را به پدر و مادرم گفته ام اما باز هم قبول نکرد. بعد از این من دیگر به خانه مان نرفتم و فراری شدم و به همین خاطر از سیاوش کینه به دل گرفتم و نقشه سرقت را طراحی
ناگفته های پرویز پرستویی از بلال و باقالی فروختنش!
به تهران آمدم. کبودر آهنگ در حال حاضر به شهر کوچکی تبدیل شده است و در شمال آنجا منطقه ای به نام مهربان وجود دارد که روستایی به نام چارلی دارد! البته در حقیقت نام اصلی آن چالی بوده است که در زبان محاوره ای تبدیل به چارلی شده است. چالی هم یک نوع خار بود که روی دیوارهای باغ ها می کاشتند تا از سرقت دزدها در امان باشند. علت مهاجرت ما هم شرایط بد آن زمان بود. پدرم علاوه بر زمین کشاورزی تنها بقالی آن
جنایت نتیجه اعتماد در فیسبوک
ساختمانی بود. گالری اش پر از عکس با ماشین های مدل بالا بود. من به ماشین های خارجی خیلی علاقه دارم و دیدن این عکس وسوسه ام کرد که درخواست دوستی او را قبول کنم. هنوز یک دقیقه از پذیرفتن درخواست نگذشته بود که پیغام داد و مودبانه تشکر کرد. آن روز یک ساعت با هم حرف زدیم و متوجه شدم او هم عاشق خودروهای مدل بالاست و خودروهایی که با آن عکس گرفته متعلق به خودش بوده است. هر
شکایت عجیب داماد از مادر و خواهر عروس !
یکدیگر علاقه دارند با هم ازدواج کنند. علت درگیری ما بر سر این موضوع بود و به خاطر همین با هم قهر کردیم. وی ادامه داد: روز جمعه 29 بهمن ماه سال جاری به خانه مادرزنم دعوت شدم، تصور می کردم مراسم آشتی کنان است اما وقتی به آنجا رفتم مادرزن و خواهرزنم مرا به باد کتک گرفتند و نینوس هم با مشت به سر و صورتم زد و با چاقو مرا تهدید به مرگ کرد. من هم فورا با پلیس تماس گرفتم و با حضور ماموران کلانتری
قاتل: به پسرم تجاوز کرد ، کشتمش!
برداشتم. به خانه رفتم و متوجه شدم پسرم حال خوبی ندارد چند روز طول کشید تا بگوید چه اتفاقی افتاده است؛ او به من گفت برای تعمیر دوچرخه اش به مغازه منوچهر رفته بود که توسط او مورد تجاوز قرار گرفت. خیلی ناراحت شدم موضوع را به دوستم داوود گفتم داوود قبول کرد در قبال گرفتن 500هزارتومان منوچهر را به قتل برساند. من هم اسلحه و پول را به داوود دادم و او منوچهر را کشت. پلیس داوود را بازداشت کرد و مورد
جنایت انتقام جویانه
همه چیز به هم خورده بود. متهم به قتل ادامه داد: چند روز قبل تصمیم به این قتل گرفتم، بعد با کامبیز قرار گذاشتم وقتی به محل ملاقات آمد او را با زدن ضرباتی به قتل رساندم و جسدش را همانجا رها کردم. بعد از اعترافات این جوان، رکسانا مورد بازجویی قرار گرفت؛ او گفت: من از هیچ چیز خبر نداشتم و نمی خواستم قتل انجام شود. مدت ها بود که با هم دوست بودیم و رابطه خوبی داشتیم او جوان خیلی خوبی
بزرگترین کلاهبرداران ایران
معرفی خود به عنوان خواهرزاده شاه مخلوع، کمک به موسسات خیریه ، کلاهبرداری 5 میلیاردی با خروس پر سفید ، فروش کاخ دادگستری و تلویزیون زندان، تقلید صدای محمدرضا گلزار و درآمد میلیاردی از آموزش روش های کلاهبرداری تلفنی ، روش هایی است که باعث شد نام ابداع کنندگان این شگردها در لیست معروف ترین کلاهبرداران ایران قرار بگیرد. کلاهبرداری که اعدام شده، به حبس محکوم شدند و یا همچنان فراری هستند.کلاهبرداری به
گپ و گفت با زوج بنیان گذار تکواندو در خوزستان
که کیف هایم را به داخل ماشین بگذارند، جیبم را زدند. البته من ابتدا متوجه این موضوع نشدم و وقتی وارد ماشین شدم متوجه شدم که جیبم را زده اند و راننده آن ماشین این مساله را به خوبی فهمیده بود. همان جا به راننده گفتم که به سفارت ایران برود و وقتی به سفارت رسیدم این قضیه را به مسوولان اطلاع دادم، سفارت هم من را تنها نگذاشت و به من کمک کرد. شمس ادامه می هد: بعد از این که چند ماهی در هنگ کنگ
گفت وگو با قاتلی که 2 دقیقه بعد از اعدام بخشیده شد+ عکس
محله ای کشاندم و همراه پسرم که با من بود، چند تیر به او شلیک کردم که زخمی شود. گمان نمی کردم او کشته شده است. چه زمانی از اجرای حکم اطلاع یافتی؟ وقتی دستگیر شدم. غیابی به اعدام محکوم شده بودم و اعتراضی به این حکم نداشتم، چون واقعا مجازاتم مرگ بود.چند روز پیش وقتی به من گفته شد باید برای آخرین مرتبه با خانواده ام ملاقات کنم، آن روز متوجه شدم به آخر خط رسیده ام. وقتی با خانواده ام ملاقات کردم آنها بی
زمین گیری دزدان 30 ثانیه ای خودرو با شلیک پلیس
آن دور شدم. وقتی به محل پارک خودرو برگشتم شوکه شدم. خودرویم در مدت کوتاهی که من آن را ترک کرده بودم به سرقت رفته بود. می دانستم که خودروی مزدا 3 به هیچ عنوان به سرقت نمی رود چون سیستم ایمنی و ضدسرقت آن بسیار قوی است. با این حال متعجب شدم و با پلیس تماس گرفتم. محمد یکی دیگر از مالباخته ها گفت: خودرویم مزدا 3 سفیدرنگ بود، آن را در خیابان جردن و در نزدیکی خیابان ارمغان غربی
از قتل با سشوار تا راز قتل خلبان
، تصمیم به ازدواج گرفتم. اما خانواده ام مخالفت می کردند. آن روز مثل همیشه با مادر و خواهرم درگیر شدم. مادرم خواست آرام شوم، اما من در اوج عصبانیت ابتدا ضربه ای به سر مادرم زدم که بد حال شد و بر زمین افتاد. خواهرم به شدت ترسیده بود و جیغ می زد. به سمت مادرم آمد تا او را نجات دهد که او را داخل حمام انداخته و در حمام را قفل کردم. در این هنگام از آشپزخانه چاقویی برداشته و با آن چند ضربه به مادرم زدم
مردم تصویر سارق 6 میلیونی را شناسایی کنند+عکس
در کمال تعجب متوجه شدم که من در خیابان شمس آباد واقع در منطقه شرق تهران هستم. در ادامه رسیدگی به پرونده و با توجه به اظهارات مالباخته، کارآگاهان به بررسی تراکنش مالی حساب عابربانک مالباخته پرداخته و اطلاع پیدا کردند که سارق در همان دقایق اولیه پس از سرقت اقدام به برداشت وجه نقد از حساب مالباخته کرده است و بلافاصله تصاویر دوربین های مداربسته بانکی مورد بررسی قرار گرفت و برابر اظهارات مالباخته
جنازه زنم را در جنگل انداختم چون عاشق شمال بود
/> معصومه از بستگان دورمان بود. یک روز که همراه مادرش برای میهمانی به خانه مان آمده بود او را دیدم و به پیشنهاد مادرم با او ازدواج کردم. چقدر درس خوانده ای؟ سیکل دارم. از چند سال پیش معتاد شدی؟ از 20 سال پیش. وقتی 30 ساله بودم تریاک می کشیدم اما بعد به دام شیشه افتادم. شغلت چه بود؟ راننده بودم و با ماشینم کار می کردم و وضع مالی بدی
قتل پسر جوان به دلیل رابطه با زن متاهل!
دارد اما هربار که از او توضیح می خواستم جواب درستی نمی داد تا اینکه تصمیم گرفتم پرینت تلفن همسرم را بگیرم. با این کار شکی که نسبت به او داشتم به یقین تبدیل شد. شب که به خانه رفتم دوباره متوجه شدم همسرم تلفن مشکوکی دارد. او جلو من با تلفن صحبت نمی کرد. دو بار تلفنش زنگ زد و جواب نداد. چند پیامک برایش آمد باز هم جواب نداد، خواستم گوشی را بگیرم و ببینم چه کسی به زنم زنگ می زند که او مقاومت کرد و
زن فال فروشی که به توصیه پلیس جوراب فروش شد
قول خودش پلیس هستم، اما وقتی به وی گفتم که من خبرنگار هستم و می خواهم با وی در زمینه شغلش گفتگو کنم به من گفت: امروز نمی توانم این کار را انجام دهم، شما برو چندروز دیگر برگرد تا با هم صحبت کنیم. چند روز بعد هم که طبق قرار قبلی با وی خود را به چهارراه شلوغی در یکی از خیابانهای پایتخت برای انجام گفتگو رساندم وی پشت چراغ قرمز و لابه لای ماشینها مشغول فروش جورابهایش بود. من را شناخت و دست
یکی از حوادث باورنکردنی شهر تهران
تصمیم گرفتم موضوع را به پلیس اطلاع دهم. شناسایی هویت مقتولان با گزارش حادثه به بازپرس ویژه قتل تهران، بازپرس جمشیدی با حضور در محل، دستور قضایی برای انتقال دو سارق کشته شده به پزشکی قانونی را صادر کرد و در بازرسی از خودروی سرقتی نیز تعدادی کامپیوتر انواع خودرو که از سوی متهمان سرقت شده بود، کشف شد.با تشکیل پرونده ای در این زمینه، شناسایی هویت دو سارق کشته شده در دستور کار ماموران اداره 10 پلیس آگاهی
داستان زندگی زنی که در 17 سالگی شوهرش را کشت
هم نمی توانند با هم در ارتباط باشند. راضیه درباره زندگی مشترکش می گوید: شوهرم همسایه ما بود، مادرش برای خواستگاری به خانه ما آمد. من از صحبت های پدر و مادرم متوجه شدم خواستگار دارم. آن زمان خیلی سنم کم بود 14سال بیشتر نداشتم، خانواده ام فکر می کردند ازدواج با این خواستگار می تواند خوشبختی من را تضمین کند. به هرحال مرد همسایه تحصیلکرده و مودب و ظاهر ماجرا خیلی خوب بود. با نظر پدرم پای
جزئیات جنایت در سعادت آباد
شناسایی محل سرقت موتوسیکلت به آنجا رفتند و مطلع شدند موتور در اختیار فردی به نام مسعود - یکی از اراذل و اوباش منطقه قلعه حسن آباد و شهریار – قرار داشت. به همین دلیل مسعود بلافاصله دستگیر شد و در اعترافات خود گفت: موتور را در ازای مقداری موادمخدر از فردی به نام اصغر تحویل گرفتم و از ماجرای قتل خبر ندارم. ماموران در ادامه پی بردند اصغر یکی از فروشندگان عمده موادمخدر در منطقه قلعه حسن خان است. آنها محل
عشقی که منجر به جنایت شد
مدارکی به دست آمد که نشان می داد، عامل جنایت یکی از همین سه مظنون است. متهم که بهروز نام داشت، زمانی که با مدارک پلیس مواجه شد به قتل اعتراف کرد و گفت: مدت هاست به دخترعمویم علاقه دارم اما به من پاسخ منفی داد و به عقد سهراب درآمد. این ازدواج باعث شد از سهراب کینه به دل بگیرم و نقشه قتل او را طراحی کنم. مدتی او را زیر نظر گرفتم و شامگاه روز حادثه در نزدیکی خانه سهراب به کمین نشستم. ساعت
قتل زن جوان و خودکشی ؛ پایان دوستی خیابانی
زهرا شروع به فحاشی کرد چند دقیقه بعد از این که تلفن را قطع کردم دختری که قصد داشتم با او ازدواج کنم با من تماس گرفت و متوجه شدم زهرا همه چیز را به او گفته است.این موضوع خیلی آزارم می داد در خانه ام کسی نبود که با او صحبت کنم تا شاید آرام شوم. با زهرا دوباره تماس گرفتم و او را تهدید کردم که پس از قتلش خودکشی می کنم اما او در جوابم گفت تو جرات انجام این کار را نداری. این حرفش عصبانیتم را بیشتر کرد
سرقت از پسرعمو و پسرخاله به بهانه تهیه جهیزیه
سکه ربع طلا و تعدادی طلا و جواهرات داخل قفسه ی کشو، آنها را در کیف خود قرار داده و از اتاق خارج شدم .سرهنگ کارآگاه محمد اشراقی، رئیس پایگاه ششم پلیس آگاهی تهران بزرگ، در ادامه اعلام این خبر گفت: در تحقیقات انجام شده از متهمه، وی در خصوص انگیزه خود از ارتکاب سرقت ها عنوان کرده که مدت نزدیک به 8 ماه است که قصد ازدواج داشته و این سرقت ها را به انگیزه تأمین هزینه خرید جهیزیه انجام داده اما در ادامه
متهم در دادگاه: مست بودم، قهرمان وزنه برداری را کشتم !
روزنامه شرق:در این درگیری که به خاطر دختری به نام نیوشا اتفاق افتاده بود، یعقوب محبوب وند قهرمان چندین دوره وزنه برداری کشوری که بیش از صد مدال به دست آورده بود چند روز بعد از قتل روح الله داداشی مقابل خانه اش در شهریار با ضربه قمه جوانی مست به نام شاهین از پا درآمد. در ابتدای جلسه محاکمه که در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، علی عطار نماینده دادستان در توضیح کیفر خواست گفت: شاهین
ازدواجی که جانباز 60 ساله را جوان کرد+عکس
مشرق به نقل از وبلاگ ' جانبازان شیمیایی ' نوشت : یادم هست وقتی سال گذشته به دیدار عباس آقا رفتم خیلی شکسته و غمگین بود. مشکلات زندگی، مرگ همسرش، بیماری قلبی، مصدومیتهای شیمیایی و بستریهای مداوم در بیمارستان ساسان حالی برای این قهرمان وطن باقی نگذاشته بود. ولی وقتی روز گذشته برای دیدار مجدد وارد خانه جانباز شدم با تعجب دیدم انگار عباس اقا 20 سال جوان تر شده اند. بعد دختر ایشان گفتند پدرم ازدواج
اعدام برای متهم تجاوز به 10 زن
مسافر است اما وقتی آنها از مسیر منحرف شدند متوجه شدم همدست هستند. آنها مرا به بیابانی بردند و مجبورم کردند مواد بکشم بعد خودشان هم مواد کشیدند و من را مورد آزار جنسی قرار دادند. سپس دارایی ام را سرقت و در بیابان رهایم کردند. در حالی که پلیس تحقیقات خود را برای شناسایی دو مرد پرایدسوار آغاز کرده بود چند زن دیگر هم به ماموران مراجعه کردند و شکایتی مبنی بر تجاوز و سرقت اموال به پلیس ارایه دادند. شیوه
مرگ، هدیه دوست قدیمی بود!
توجه به اعتراف این مرد سایر متهمان هم شناسایی و بازداشت شدند، با صدور کیفرخواست پرونده به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران رفت و روز گذشته قرار بود متهمان پای میز محاکمه بروند اما از آنجایی که اولیای دم در دادگاه حاضر نشده بودند، رسیدگی به قتل به بعد موکول شد.
دردسرهای خانم رئیس، برای ازدواج با مرد جوان
مرد جوانی آشفته به شعبه 14 دادسرای خارک مراجعه کرد و به بازپرس امجدیان گفت: کارمند یک مرکز آموزشی در تهران هستم و سه سال پیش در این مرکز به صورت قراردادی مشغول به کار شدم که ریاست آن برعهده زن جوانی است.از آنجا که نه من و نه رئیسم ازدواج نکرده بودیم به هم علاقه مند شدیم و به پیشنهاد این زن قرار گذاشتیم که هراز گاهی در بیرون از محیط اداری همدیگر را ببینیم تا بیشتر از هم شناخت داشته باشیم. این قرار
محاکمه زنی که با چاقو همسرش را کشت
برای دومین بار پای میز محاکمه قرار گرفت و گفت : من و حامد دوسال بود که با هم ازدواج کرده بودیم. در این مدت زندگی خوبی نداشتیم. حامد خیلی با من بدرفتاری می کرد روز حادثه وقتی او به خانه آمد بدون هیچ مقدمه ای به من فحش داد. من هم عصبانی شدم و فحش دادم چاقو را برداشت و به من گفت اگر می خواهی من را بکشی این کار را بکن. تیغه چاقو را گرفتم و کشیدم. یکدفعه دستم خونی شد. فکر کردم خودم زخمی شده ام اما