سایر منابع:
سایر خبرها
دوست ندارم دخترم بزرگ شد سریال های ماهواره ای ببیند
کنند.مردم ما خیلی مشکل پسند هستند و تقریبا روال پذیرش بازیگر از جانب مردم در کشور ما فرق می کند. اصلا اتفاق ساده ای نیست. تو یک سریالی بازی کنی و چهار نفر تو را ببینند و خوششان بیاید، اصلا تو را به یک بازیگر تبدیل نمی کند. من با سریال دلنوازان، با آنکه دیده شدم و مردم من را شناختند، چه اتفاقی افتاد؟! *چرا ؟ این اتفاق تقریبا مشابه همان اتفاقی است که برای رضا عطاران در ساعت خوش
قاتل فراری را شناسایی کنید +عکس
باشگاه خبرنگاران جوان: درگیری مستانه در پارک کیانشهر با قتل پسر جوان پایان یافت. ساعت 23:00 سوم مردادماه و از طریق مرکز فوریت های پلیسی 110 وقوع یک فقره درگیری منجر به جرح در خیابان ابراهیمی - خیابان قاضی زاده - پارک چمن زار، به کلانتری 158 کیانشهر اعلام شد. با حضور مأمورین کلانتری در محل اعلامی و بررسی های اولیه مشخص شد که جوانی 32 ساله بنام "بهزاد" ، طی یک نزاع و درگیری
سرمقاله های روزنامه های صبح امروز ایران
جمهور محترم در سازمان ملل و پیگیری های بعدی وزارت خانه فرهنگ و ارشاد اسلامی و حضور موثر و حرفه ای وزیر بهداشت در سرزمین حجاز، حقوق اولیه و حرمت این عزیزان و تمامی دیگر حاجیان بیت الله الحرام استیفا گردید. اکنون با گذشت چهل روز از این فاجعه تلخ و دلخراش انسانی می توان از منظر عبرت آموزی و تلاش روشمند و هدفمند برای عدم تکرار آن نگریست. قبل از این حادثه هم آل سعود در حج 66 مهمان کُشی ودر حمله غیرانسانی
قصاص برای جوانی که کارمندی را بعد از سرقت کشت
عقب افتادن اقساط خودرویم تصمیم به سرقت گرفتم بنابراین شب حادثه به سمت فرودگاه حرکت کردم چون از دوستانم شنیده بودم کسانی که با هواپیما به تهران می آیند پول زیادی به همراه دارند به بهانه مسافرکشی به فرودگاه مهرآباد رفتم و ساعت یک بامداد مردی شیک پوش با ظاهری آراسته را که یک کیف سیاه روی دوش خود داشت برای رساندن به ازگل سوار کردم .در اتوبان شهید چمران از مسیر اصلی خارج شدم و در حالی که حرکت می کردم
اعتراف به جنایت های خانوادگی
احساس می کردم از سوی او تحقیر می شوم. روز حادثه وقتی به خانه برادرم رفتم، دیدم او حال مساعدی ندارد. شهرام به حمام رفت و در آن هنگام بود که من تصمیم گرفتم انتقام خودم را بگیرم. به همین دلیل چاقویی برداشتم و به حمام رفتم. در آنجا با برادرم درگیر شدم و او را با چاقو زدم . متهم به قتل ادامه داد: بعد از اینکه از مرگ شهرام مطمئن شدم با حوله آثار خون را پاک کردم و چاقو را نیز در خیابان در سطل زباله
افزایش خانواده تک نفره در ایران
بچه هایی است که به دنیا می آیند و به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده با محیطی سرشار از تشنج رو به رو می شوند. محیطی که منجر به جدایی پدر و مادر می شود و شاهد افزایش خانواده های تک والد خواهیم بود. وقتی زدن و مرد جوان با یک درآمد اندک اقدام به فرزندآوری می کنند، مشکلات زیادی گریبان گیرشان می شود. وقتی به کسی که بچه دارد خانه اجاره نمی دهد، درآمد اندک است و همین زمینه تشنج در خانواده است. زن و
30 فیلم برای 2 روز در تلویزیون/ از مت دیمون در منطقه سبز تا همنشینی در کافه ترانزیت
است و به او می گوید که دیگر مایل به دیدن او نیست ولی سکته کرده و در حال کما می افتد پسر به دیدنش می رود و متوجه می شود که شوهر مادرش نه تنها ثروتمند نیست بلکه کسی بوده که مادرش کلیه اش را به خاطر تهیه پول برای او به او داده و مرد سود جویی است از طرفی دختر بچه هشت ساله ای به علت بیماری قلبی در بیمارستان بستری است و مادرش به دنبال گرفتن رضایت از مرد جوان با او درگیری های فراوانی پیدا می کند ...
تفاوت طلاق در نگاه زنان گذشته و امروز
هیچ تلاشی از سوی همسر سابقم مشاهده نکردم. متاسفانه فقط من بودم که برای ساختن زندگی تلاش می کردم. این خانم 32 ساله ادامه می دهد: پشیمانم که چرا از روز اول تن به این ازدواج دادم؟ کاش که با دیدن تفاوت ها اصلا با همسر سابقم وصلت نمی کردم. سهیلا با مقصر دانستن مادرش بیان می کند: اگر مادرم از همان روز اول از من حمایت می کردم، امروز من دختری مطلقه نبودم و می توانستم ازدواج موفقی را
زن 70ساله: اسیدپاشی روی دخترم اتفاقی بود
. این زن که از شوهر اولش جدا شده و همراه پسرش در خانه ای که خودش خریده زندگی می کند، توضیح داد با مردی دیگر آشنا شده بود و قصد داشت با او ازدواج کند اما مادرش با این وصلت مخالف بود به همین دلیل روی او اسید پاشید. زن جوان بعد از درمان های ابتدایی از مادرش به اتهام اسیدپاشی شکایت کرد و پرونده ای در این باره در دادسرای رفسنجان تشکیل شد. بازپرس پرونده، مادر شاکی را که زنی 70ساله است احضار و
قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند؟ + تصاویر
را از دست داد؛ در حالی که زیور تا 7 ماه از فوت دختر خود بی خبر بود. به آپارتمان کوچکی در طبقه دوم یکی از مناطق جنوب غربی تهران می رویم؛ خانه ای که دو اتاق کوچک دارد و زیور با پدر و مادر سالخورده اش و دو پسر خود در آن جا زندگی می کند. *نمی خواستم با مرد دیگری ازدواج کنم زیور سربندی تا پیشانی اش کشیده و روی آن روسری محکمی را بسته و عینک آفتابی روی چشمانش گذاشته است
نقشه شوم برای مسافر فرودگاه
سپرد . پیدا شدن یک بلیت هواپیما در جیب مرد قربانی،نشان داد وی عباسعلی نام دارد و از کارشناسان وزارت دفاع بوده است. خانواده این مرد 54 ساله وقتی در جریان مرگ وی قرار گرفتند به تیم جنایی گفتند عباسعلی برای شرکت در مراسم ختم یکی از بستگان از تهران به زاهدان رفته بود و پس از پایان مراسم ساعت 10 شب یازدهم اسفند از مسیر هوایی به تهران بازگشته و حتی ساعت یک بامداد در تماس تلفنی رسیدن خود را به
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
برایش اتفاق افتاده رنگش مثل گچ سفید می شود. از بی غذایی و بی آبی و خوابیدن روی آسفالت در سرمای جانسوز بیابان می گوید و از اینکه چطور می خواسته اند قیمه قیمه اش کنند! یک ماه می شود از سفر پرخطرش برگشته، با کلی خواهش و اصرار که نامش را برای کسی فاش نمی کنیم و هویتش محفوظ می ماند و ... قرار می گذاریم برای ساعت 11 صبح جلو مغازه خودش در بازار تهران. سر وقت حاضر می شوم. مغازه شال و روسری فروشی
ربایندگان 17 زن و دختر یکدیگر را متهم کردند
خودروی تیره رنگ در اختیار پسر 25 ساله خانواده به نام فرهاد است که بارها به خاطر سرقت و موادمخدر به زندان افتاده است. مأموران بلافاصله فرهاد را در روز هفتم تیرماه در غرب تهران بازداشت کردند. این پسر ابتدا ادعای بی گناهی کرد اما وقتی در برابر دو زن جوان قرار گرفت سر به زیر انداخت و جرم سیاه خود را به گردن گرفت و مشخص شد. وی به همراه دوستش سعید 21 ساله سوار بر خودروی پدرش با پرسه زنی در اوایل
عاقبت تلخ قهر 2 مرد از خانه
جوانی در خودرو گرفتار شده که با کمک اهالی از مرگ نجات یافته است. یکی از شاهدان ماجرا به ماموران گفت: من راننده آژانس هستم. حدود ساعت 11 شب در حال عبور از این کوچه بودم که متوجه آتش گرفتن خودروی پراید شدم. مرد جوانی روی صندلی عقب گرفتار شده بود و هر چه تلاش می کرد نمی توانست در را باز کند. وی اضافه کرد:به کمک او رفتم و با داد و فریاد اهالی را خبر کردم. به سختی در خودرو را باز کردم و این
اعتراف زندانی فراری به قتل هولناک پیرمرد تنها
/> مرتضی30 ساله با انتقال به پلیس آگاهی در بازجویی ها به قتل مرد سالخورده اعتراف کرد. متهم به قتل گفت: سال ها پیش همسایه مقتول بودیم. با توجه به این که او تنها زندگی می کرد، گاهی به دیدنش می رفتم. چند ماه قبل با گرفتن مرخصی از زندان فرار کرده و متواری شدم. در جریان رفت و آمد های دوباره ام به خانه مقتول، وسوسه شدم اموالش را سرقت کنم. روز حادثه به عنوان مهمان به خانه او رفتم و کاسه ای
داستان سال
: اما اگه تو نباشی که من هیچ کاری نمی تونم بکنم. چون این تویی که باید هوا رو سرد کنی و همه جا رو با برف سفیدپوش کنی. تو تا وقت بهار باید پادشاهی کنی و حالا فصل مال توست. پس باید بمانی و مردم را شادی کنی. اما آقای زمستان پرسید: حالا این آقای بهار کی از راه می آد؟ آقای عید گفت: وقتی لک لک ها از راه برسن بهار رو هم همراه خودشون می آرن. پس آقای زمستان از همان موقع چشم به راه بهار نشست. او روی
خودکشی شرور خطرناک ایلام جلوی چشمان پلیس/انتقام آتشین مادربزرگ سنگدل برای کشتن نوه هایش/ زن جوان قربانی ...
زیبایی شد + عکس مدیر سالن زیبایی ای که برای آرامش روانی مشتریان خود، قرار گرفتن در دمای پایین را پیشنهاد می داد، کارمند خود را قربانی کرد. مادربزرگ سنگدل برای کشتن نوه هایش خانه دخترش را به آتش کشید + عکس مادربزرگ بی رحمی که تلاشش برای به قتل رساندن دو نوه اش نا فرجام ماند، دستگیر شد. درخواست جدایی به خاطر فرزند پسر زن جوان وقتی دید که شوهر و پدرشوهرش عاشق
مرگ مادرمقابل چشمان دختر7ساله اش درحمام
دخترک مورد تنبیه مادرش قرار گرفته و از پنجره روبه رویی طبقه آنان از زن می خواهد که دست از تنبیه او بردارد. اما ادامه فریادهای دخترک از حادثه ای غم بار خبر می دهد و با استمرار این فریاد ها، صاحب خانه که زنی پنجاه ساله است، متوجه وخامت موضوع شده و وارد خانه همسایه می شود. زن پس از ورود متوجه می شود که آن ها در حمام هستند و درِ حمام از داخل قفل است. او با تلاش در را باز می کند و درحالی
آلودگی این روزهای هوای اهواز
/> ویرم می گیرد وسط بحث بپرم، ولی جلوی خودم را می گیرم. زن، پشت دست بچه می زند تا دیگر به عروسکی که از آینه ماشین آویزان شده، دست درازی نکند. ونگ ونگ بچه که بلند می شود، می گوید: ساکت شو حوصله تو یکی رو ندارم. بعد رو می کند به راننده: همه اش می گن بیرون نیایید، پس کار و زندگی مونو چه کنیم؟ نگاه راننده، مانده روی آرم بنز چروکی مدل i 036 نمره تهران که پسر جوانی، سقفش را برداشته و کله را باد می دهد. راننده
آخرین اعترافات قاتل مرد میلیونر در شهر ساحلی
وی وارد آنجا شده ولی در جریان سرقت با مقاومت صاحبخانه روبه رو شده و او را به قتل رسانده اند. در همین حال مشخص شد که گوشی تلفن همراه وی نیز از سوی دزدان برده شده است، بنا براین تحقیقات ماهواره ای برای رد زنی گوشی در دستور کار قرار گرفت . در همین راستا تحقیقات پلیس نشان می داد که قربانی جنایت مرد متمولی بوده و به تنهایی در خانه اش زندگی می کرد. از سوی دیگر او برای تردد در سطح شهر برای خودش
37 سال از فرار مرد شماره 2 ساواک گذاشت
/> اولین شاکی سه روز بعد خانواده زندانیان سیاسی در باشگاه دانشگاه تهران جمع شدند. در میان آنها یک پزشک از ثابتی بابت شکنجه برادرش اعلام جرم کرد. فرد دیگری هم به نام جلیل ظروفچیان، ثابتی را مقصر مرگ بی دلیل برادرش می دانست. برادرش را گماشته همسر ثابتی به قتل رسانده بود. ماجرا از این قرار بوده که 18 اسفند سال قبل همسر ثابتی در فروشگاه شارل ژوردن در خیابان شاه عباس مشغول خرید کفش بوده اما متوجه می شود
داستان یک مادر
ناامیدی زیادی به او نگاه کرد. زن گریه اش انداخت و سرش را پایین گرفت و اشک ریخت پس چون سه روز بالا سر بچه اش بیدار بود و از نگرانی خوابش نبرده بود خیلی خسته شده بود و همان طوری خوابش برد. اما آن پیرمردی که به خانه ی آنها آمده بود، فرشته ی مرگ بود و آمده بود که بچه را با خودش ببرد. زن وقتی که از خواب بیدار شد با تعجب دید که پیرمرد و بچه اش آنجا نیستند. و فهمید که کار آن پیرمرد است. زن با هول
اجیر کردن برادر زاده برای قتل شوهر خشن
روز نو : 16 بهمن سال 91 ماموران پلیس شهرری در جریان وقوع یک قتل قرار گرفتند که بلافاصله موضوع را در دستور کار خود قرار داده و با حضور در محل حادثه به تحقیق در این رابطه پرداختند. با حضور ماموران مشخص شد که مرد جوانی با ضربات چاقو کشته شده است و با آغاز تجسس ها همسر مقتول به ماموران گفت: شوهرم صبح زود برای خرید نان از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. با این اظهارات ماموران به
قتل درون گروهی اشرار/ جنازه مقتول ،5 روز بعد کشف شد
5 روز پیش همراه مردی بوده که با هم وارد ساختمان شدند و پس از حدود یک ساعت صدای درگیری از خانه شنیده و پس از آن هم مجید را ندیده اند. با فرضیه به قتل رسیدن این مرد جوان مأموران وارد خانه شدند و با جسد وی در وسط پذیرایی مواجه شدند و بلافاصله بازپرس ویژه قتل تهران را در جریان قرار دادند. بازپرس ویژه قتل همراه اکیپ کارآگاهان و پزشکی قانونی در محل حاضر شدند که در معاینه اولیه مشخص شد 5 روز
2 قاتل در زندان رجایی شهر به دار مجازات آویخته شدند
به گزارش کرج رسا ، اولین محکوم به مرگ، مرد میانسالی بود که 4آذر سال 87در ایالت کالیفرنیا آمریکا شریکش را با شلیک گلوله به قتل رساند. او چند روز بعد از آمریکا گریخت و به ایران بازگشت که در فرودگاه دستگیر شد. او در بازجویی ها گفت: من با مقتول از 10 سال قبل در کشور آمریکا دوست بودم و با هم در زمینه خرید و فروش خودرو کار می کردیم . در واقع شریک کاری بودیم اما بعد از مدتی در دادگاه آمریکا
انکار قتل مهندس جوان در دادگاه
شناسایی شد و مورد بازجویی قرار گرفت. او آشنایی با مهندس جوان را رد کرد اما سرنخی به مأموران داد که توانست گره از راز این قتل باز کند. این زن گفت: مدتی قبل با جوانی آشنا شدم که خود را مأمور یکی از نهادهای دولتی معرفی می کرد و چندباری هم وسایلی را همراهش آورده بود تا من بترسم و درواقع ثابت کند حرفش درست است. در این مدت یک بار به من گفت که ماشینش خراب شده و از من خواست ماشینم را به او بدهم. من هم دو
بودا و پیروانش
سرویس اندیشه جوان ایرانی به نقل از راسخون ؛ بخش مقالات دینی: نویسنده: شارل دو لاندلن برگردان: احمد بهمنش زندگی بودا: بودا (کسی که می داند=دانا) یا ساکیامونی (1) (خردمند-خانواده ساکیاها) در اواسط قرن ششم پیش از میلاد، در امارت نشین کوچکی در دامنه ی هیمالیا به دنیا آمد؛ پدرش مردی مالدار بود و پسر معلوماتی که مخصوص طبقات عالی هند بود فراگرفته، وداها را آموخت و
راننده جوان سرویس مدرسه به اتهام تجاوز بازداشت شد
این کودک دروغ است. آن روز برای خانه باید خرید مهمی را انجام می دادم به همین دلیل به مرکز شهر آمدم و خیلی زود پسر دانش آموز را به خانه بردم. من هیچ کاری نکردم و بی گناه هستم. در حالی که تحقیقات درباره اظهارات پسر 27 ساله ادامه داشت، مدیر مدرسه با ارسال نامه ای به بازپرس پرونده از اخراج راننده سرویس خبر داد. با اظهارات راننده جوان او با دستور محسن مدیرروستا، بازپرس شعبه ششم
داستانی از یوهنای سالخورده
زیبا سفارش داده بود که وقتی آن را پوشید زن خیاط انگشت به دهان ماند و مرد خیاط را صدا زد تا او هم آن لباس بی نظیر را ببیند. پس مرد خیاط آن لباس را دید اما هیچ عکس العملی نشان نداد و وقتی هم به خانه برگشت کنار بخاری نشست و با خودش گفت: آخرش که چی؟! انگار این دفعه حرف مرد خیاط کاملاً درست بود چون همان روز ارباب مرد و زن ارباب عزادار شد. پس او مجبور شد که لباس ها را از تنش درآورد و به جایش لباس
دختران به خواستگاری پسران بروند یا خیر؟
که اعتماد به نفسش به سقف رسیده کنترل کرد! او ادامه می دهد: من مطمئنم بعد از ازدواج سرکوفت های پسر و خانواده اش در این خصوص آغاز می شود و زندگی را بر دختر زهر می کند. زهرا در پاسخ به این سوال که چرا تا به حال ازدواج نکرده می گوید: من و خانواده ام اعتقادی به شاغل بودن زن بیرون از خانه نداریم و من هم علاقه ای به آشنایی های بیرون از خانه ندارم.خواستگارهایی هم که از این طرف و آن