سایر منابع:
سایر خبرها
فراموشش نمی کند. اما با وجود این شهره کوهن روی پاهایش دوباره ایستاده و سعی کرده به زندگی برگردد. بکاری که تلاش می کند در بنیاد نیکوکاری اش به همه سوگواران یاد بدهد؛ زندگی بعد از سوگ! حالا همه او را به نام بنیاد نیکوکاری اش خانم روبن زاده صدا می زنند دیگر کمتر نام خودش را می گویند. او هم استقبال می کند و می گوید: خوشحالم که مرا به نام شروین می شناسند. این داستان زندگی و بنیاد شهره کوهن است که
رفتم، آقایی کنار من نشسته بود و به من خوش آمد گفت. نام او را که پرسیدم گفت من حسین فتاحی هستم. باورم نمی شد. گفتم شما همان آقای فتاحی هستید که در کیهان بچه ها پاورقی می نویسد؟ این برای من خیلی شیرین بود که روز اول، کنار کسی نشستم که سال ها پاورقی های او را می خواندم. یا مثلا من جایی قرار داشتم که یک سمت من یونس شکرخواه نشسته بود و طرف دیگرم فریدون صدیقی. مصاحبت با این آدمها هنوز هم برای من موجب
کنید با کسانی که در کارهای آقای شهبازی بازی کرده اند. شاید این حرفها، گفتن نداشته باشد، ولی برخی اتفاقات به نظرم طبیعی نیست. *بیا ماحصل کارت را از سال 86 تا الان، طی 8 الی نه سال اخیر قضاوت کنیم. هندوانه هم زیر بغل شما نمی گذارم. می دانی من به هیچ بازیگری عادت ندارم باج بدم و بیخودی از تو تعریف کنیم. ولی ماحصل زحمت تو در این چند سال چیزی جز درخشش نبوده. اگر غیر از این تو را قضاوت کنم
ستارگانی که با طلوع تو رو سپید شدند از تب فتنه در امان ماندند در رکاب شما شهید شدند ** می روی و در این غریبستان بی تو دق می کنند سلمان ها دست های علی و زخم طناب وای از این ظاهراً مسلمان ها ** راه توحیدی ولایت را همگی سد شدند بعد از تو جز علی و فدائیان علی همه
بقیه آن را هم گندم خریدند دست مردم دادند. آن سال ها مثل امروز وضع کشاورزی خوب نبود. یکی بحث امکانات ندادن دولت به جبهه هاست که من به این موضوع معتقد نیستم. یکی طرفدار جنگ نبودن دولت وقت است که من این را قبول دارم. * ارتش و سپاه با هم عملیات ها را انجام می دادند، آنجا هم که توافق نداشتند، مثل عملیات فاو، ارتش امکاناتش را در اختیار سپاه قرار می داد. مثلا در همان عملیات فاو 180 قبضه توپ
ماندنی شهید محقق شد : دوست دارم در جایی به شهادت برسم که هیچ کس مرا نشناسد و احمد صدایم نزنند وناله هایم را جز خدا کسی نشنود. به عنوان نماینده دانشجویان، خدمت امام(ره) می رسید احمد قبل از تسخیر لانه جاسوسی در قم به منزلمان آمد و گفت : قرار است با تعدادی از دوستان به محضر امام برویم و مواردی را با ایشان مطرح کنیم. آن روز از مسایل مختلف کشور با هم گفتگو کردیم. با اینکه هیچ مطلبی
بدانید. حرف های پیر جماران را لبیک بگویید. روحانی شهید صفر علی(حجت) ذاکری چنار از شما می خواهم که اگر لیاقت داشتم، و خداوند شهادت نصیبم کرد، با صبر خود مشت محکمی به دهان همه ی دشمنان داخلی و خارجی بکوبید. ان الله مع الصابرین، و در آخر از ملت عزیز ایران تقاضا دارم تا آن جا که می توانند، در راه اهداف امام امت بکوشند، تا ان شاءالله هر چه زودتر با صدور انقلابمان مستضعفین جهان را از
ایران آنلاین / عملیات والفجر 4 از 27مهر 1362 با رمز یا الله، یا الله، یا الله و با تلاش مشترک دلاورمردان سپاه و ارتش در جبهه های غرب و شمال غرب علیه دشمن متجاوز آغاز شده بود. اهداف عملیات عبارت بود از: آزادسازی بخشی از سرزمین های تصرف شده میهن اسلامی و ارتفاعات مهم منطقه، تصرف پیشرفتگی دشت شیلر، مسدود ساختن راه ورود گروهک های ضد انقلاب که از طریق دشت شیلر انجام می شد، تصرف پادگان پنجوین و گرمک
دانم که این ماجرا چه بود و می خواست چه بگوید. سرم را بالا گرفتم و گفتم میدانم که تو حسین منی اینجا هم آمدی که سربه سر من کنی. به یک باره آن کبوتر ناپدید شد. شوخ طبع، خجالتی، بچه مسجدی، اهل نماز اول وقت و قرآن حسین خیلی شوخ طبع بود و هر موقع که در خانه بود ما هیچ غم و غصه ای نداشتیم. می گفت مادر دو سال دیگر بیشتر مهمان شما نیستم و الآن دارم می گم بعد دو سال آماده باشی ها! این پسر خیلی
او را بر گردانند تا اینکه یک بار به ستاد مرکزی سپاه کرج رفت و بدون ثبت نام مراجعه کرد. سردار ناصح او را دید و تأکید: بیا بیرون از صف. نمی توانیم تو را ببریم. در یک نوبت دیگر برای اعزام به جبهه به پادگان امام حسین (ع) مراجعه کرد و در دژبانی به او می گویند: نمی توانی بروی. و در نهایت با اتوبوس برمی گردد. مسئول پایگاه بسیج شهید عاشری که مفقودالاثر است به علی اکبر می گوید: آقای رحیمی با توجه
؟ بالاخره ما آن زمان جوان بودیم و هنر جوانی ما بود (خنده). امام هم بودند و هر وقت که در مسائل جبهه کم می آوردم از ایشان کمک می گرفتم. همان سال 65 که بودجه جنگ تمام شد، من رفتم از امام اجازه ولایی گرفتم که دولت به ما بودجه بدهد و این بودجه واقعا جنگ را فعال کرد. من یک وزنه تعادلی بین این دو فضا بودم و به نظرم در حد وظیفه ام عمل کردم. ارتش با سپاه هماهنگ تر و نزدیکتر بود یا
باشد. ، نظر شما درباره این اظهارات چیست؟ آقای اصغر زاده یک فرد بود. بخش اعظمی از دانشجویان بعد ها به دفاع مقدس پیوستند. بنابر این ایشان به عنوان خودش حق دارد موضع بگیرد نه کل دانشجویان. از میان این دانشجویان 30 و چند نفر شهید شدند و برخی فرماندهان در سطح بالا در جنگ شدند، اخیراً مصاحبه ای راجع به شهید بسطامی کردم که او هم از بچه های تسخیر لانه بود. یکی از هم دوره های سردار