/> نانوا نان را نداد هیچ، جلوی مردم مرا مسخره کرد و به ریش من هم خندید. علامه فقیه شیخ بهایی گفت: اشکالی ندارد. پس به بازار علوفه فروشان برو و بگو این سنگ خیلی با ارزش است سعی کن با آن قدری علوفه و کاه و جو برای اسب هایمان بخری. او دوباره به بازار رفت تا علوفه بخرد ولی آن ها نیز چیزی به او ندادند و به او خندیدند. جوان که دیگر خیلی ناراحت شده بود نزد عالم بزرگوار شیخ بهایی آمد و ماجرا را تعریف
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، متن پیش ِرو از سلسله متن های قافله سالار؛ همراه با کاروان حسینی(ع) تا اربعین نوشتۀ مجتبی فرآورده است. او تهیه کننده و کارگردان پروژه سینمایی ثارالله است که مدت ها پیش رهبر معظّم انقلاب بر لزوم تولید این فیلم تأکید کردند. او می گوید "زمانی که به دیدار رهبر انقلاب رفته بودیم، فرمودند: چرا فیلم امام حسین(ع) را نساختید؟ ، عرض کردیم عده ای مانع شدند و نگذاشتند
مراسم عروسی ساده ای برگزار کردیم و زندگی مان را در منزل پدر سید جلال آغاز کردیم. او اصلا اهل ریا و خودنمایی نبود برای همین زندگی من هم ساده بود. مدتی بعد از ازدواج باردار شدم که مصادف شد با رحلت امام خمینی(ره). سید جلال به حدی ناراحت بود که نمونه اش را در هیچ حادثه ای ندیدم. اصلا خانه نبود و سرکار آماده باش بودند. بعدها دیدم در خاطرات روزانه اش روز فوت امام تنها نوشته بود: امام به رحمت خدا
جنگ و جبهه و مقاومت آشنا می شود. تعریف می کند: محمد کودک باهوش و هوشیاری بود و در همان سن و سال جنگ را می فهمید و درک می کرد. آژیر قرمز که به صدا درمی آمد و احساس خطر که می کرد اول از همه به فکر خانواده بود. با همان زبان کودکانه داد می زد که مامان برو توی سنگر و از مادر و خواهر و برادرش می خواست که به سنگر بروند. دلم می خواهد خالصانه بخوانم روز ها می گذرد، جنگ تمام می شود و آن ها