به جهان و آنچه که در آن می گذرد، ندارد. همانطور که ذکر شد، حوالی سال 1332 هجری شمسی، مهدی اخوان شعر زمستان را سرود و احمد شاملو از وارطان سخن گفت. لیکن، دو دفتر شعر سپهری، یعنی زندگی خواب ها و همچنین آوار آفتاب که در سال 1340 منتشر شد، رائحه باطنی و معنوی و اگزیستانسیالیستی و صبغه انفسی دارد؛ بدین معنی که با صبغه آفاقی و آنچه مربوط به بیرون از ذهن و روان انسان است، کاری ندارد و امر
فقدان مسعود مهرابی، سیروس برزو، خسرو سینایی، شجریان و اکبر عالمی که هرکدامشان برایمان در کنج تنهایی یا گستره اجتماع خاطره ساخته اند، فشرده شدن خشونت و سردی و غم در دورانی کوتاه است. مگر می شود این ها بر زندگی ما تاثیر عمیقی نگذاشته باشند؟ مگر می شود ما خواسته یا ناخواسته، آگاه یا ناآگاه از مرگ کسانی که در گوشه ای از ذهنمان خاطره یا تصویری ساخته اند متأثر نشویم؟ مرحوم عالمی در پایان یکی از
ایشان هم طبیعتاً درگیر مراسم و مجالس ختم بود. آخرین خاطره ای که یادم می آید، خردادماه سال 1368 در استانبول بود؛ فردای رحلت امام خمینی که تعداد زیادی از کارمندان جمهوری اسلامی در آن شهر به داخل کنسولگری ایران آمده و همه نگران بودند که چه می شود. رسانه های غیر ایرانی و حتی ترک فضای دشمن شادکنی را روایت می کردند، شبکه های ایرانی را هم داخل خانه ها نمی شد گرفت، برای همین همه به کنسولگری آمده