زمان هایی که فرزندتان می خواهد غذا یا خوراکی بخورد، زیرش پهن کنید تا فرش و فضای موکب کثیف نشود. می توانید از یک چفیه یا چند تکه سفره یکبار مصرف استفاده کنید. در طول مسیر پیاده روی میوه های مختلفی مثل موز، پرتقال، سیب یا آبمیوه به زائران داده می شود. حتما هر روز به کودکانتان میوه شسته دهید. بعضی از موکب ها هم شیر داغ توزیع می کنند و می توانید از آن به بچه ها بدهید. اسباب بازی
مواظب بودند که به همه ی میهمانان خوش بگذرد. برای هر کاری خدمتکار ویژه ای در نظر گرفته شده بود، به طور مثال عده ای مواظب بودند پذیرایی کامل انجام شود. عده ای غذا را میان میهمانان تقسیم می کردند. یک خدمتکار پیرمرد نیز مسئول مواظبت از کفش های میهمانان بود. این خدمتکار پیر که بیمار بود گوشه ای نشسته بود و به کارش مشغول بود. همه چیز خوب بود و میهمانی به خوبی پیش می رفت که ناگهان یکی از تجار شهر فریاد زد
، دم گاو را به جسد مقتول بزنید به زبان می آید و نام قاتل را می گوید ولی مردم باز پرسیدند از خدا بپرس چه گاوی؟ چه رنگی؟ چه سنّی؟ اساس کار قوم بنی اسرائیل ایراد و بهانه گیری بود. آنها دوباره اعتراض کردند و بهانه آوردند و همچنان حضرت موسی را آزار می دادند و درنهایت هم آنگونه که شایسته لطف الهی بود به حضرت موسی ایمان نیاوردند. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
شبیه به گدایی است که از ترس گدایی و بی پولی یک عمر گدایی می کند. پرنده ی عجیب حرف های جغد دانا را باور نکرد و آنقدر کمتر و کمتر آب خورد تا اینکه مرد. و امروز هیچ اسمی هم از پرنده ی عجیب باقی نمانده. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: وقتی شخصی برای رسیدن به هدفی موانع بسیار سختی را پشت سر می گذارد این ضرب المثل به کار می رود. در روزگاری که کیکاووس پادشاه ایران زمین بود توسط دیو سفید گرفتار و در بند شد. دیو سفید کیکاووس را در قلعه ای در مازندران اسیر کرده بود. خبر این اتفاق به رستم، پهلوان پرآوازه ی ایرانی
. میهمان گفت: آش نخورده و دهان سوخته. مرد صاحب خانه درواقع آنقدر حواسش به دنبال نشان دادن ظرف و غذاهای رنگین سفره بود که اصلاً متوجه نشده بود او هنوز آش نخورده که دهانش بخواهد بسوزد. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
اعتنایی کردید که من رسیدم به دم در و کنار کفش ها میوه خوردم ولی وقتی به خانه رفتم و لباسم را با لباس نو و پر زرق و برق عوض کردم در صدر مجلس جای گرفتم اینجا جایگاه من نیست، اینجا جایگاه لباس من است. پس او دعوت شده و او باید غذا بخورد. صاحب خانه که خیلی شرمنده شده بود از بهلول معذرت خواهی کرد. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
که کم کم داشت سیر می شد، نگاهی به محیط اطرافش در قهوه خانه انداخت و ناگهان چشمش به گربه ای افتاد که در گوشه ی قهوه خانه در حال غذا خوردن بود. وقتی نزدیک گربه شد، دید گربه در کاسه ی زیبایی غذا می خورد، مرد فروشنده کاسه را در دست گرفت و با دقت آن را نگاه کرد، و به ارزش و قیمت آن پی برد. مرد دوره گرد زمانی که از ارزش و قیمت کاسه مطمئن شد، با خود گفت: مطمئناً صاحب قهوه خانه از ارزش کاسه مطلع
آتش زیر خاکستر باد بخورد و افروخته شود. با خودتان کمی خلوت کنید و به موضوع دعوایتان فکر کنید. به قول قدیمی ها کلاهتان را قاضی کنید و ببینید خودتان چقدر در این کشمکش مقصر بوده اید. رفتارتان را قضاوت کنید. این کار قدم اول برای درست کردن رفتارتان و یک آشتی صحیح است. اگر شما به چرایی رفتار خودتان پی نبرید و درصدد اصلاحش برنیایید، آن آشتی چند روز بعد دوباره به همان دعواها و کشمکش ها و نهایتا