سایر منابع:
سایر خبرها
استخوان لای زخم گذاشتن
شد من استخوان را برداشتم، زخم جوش خورد و دست قصاب خوب خوب شد. پدر گفت: همین کار را کردی که شام امشبمان گوشت ندارد. پسر تعجب کرد و گفت: مگر نباید استخوان را از لای زخم برمی داشتم؟ پدر گفت: تو جوانی و تازه کار، من خودم آن استخوان را لای زخم قصاب گذاشتم تا مدتی زخمش خوب نشود و او مجبور شود برود و بیاید و برایمان گوشت تازه بیاورد. حالا با این کار تو از فردا ما باید به دیدن قصاب برویم تا گوشت بخریم و تازه پولش را هم بدهیم. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول ...
اگر بشود، چه شود
شد. فکرش را بکن اگر بشود، چه می شود. مرد که اوضاع را اینگونه دید با خنده گفت: ملا به فکر ما هم باش از این همه نعمت بهره ای هم به ما بده. ملانصرالدین گفت: باشه، تو دعاکن این دوغ خوبی درست شود، چند کوزه ام به تو خواهم داد. تا به خانه ببری و با خانواده ات بخوری. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
اگر خیلی باسوادی برو خط پیشانی خودت را بخوان
را تغییر می دادی تا به این روز فقر و بیچارگی نیفتی. پیرمرد حیرت زده رفتار مرد را نگاهی کرد، که چگونه قلوه سنگ ها را در یک طرف خورجین و در طرف دیگر خورجین ظرف های مسی را ریخت. پیرمرد چون هیچ حرفی برای گفتن نداشت سکوت کرد و بدون اینکه خداحافظی کند به مسیر خودش ادامه داد. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
با دُم شیر بازی نکن
دید چاره ای ندارد جز اینکه به حرف دوست کوچکش گوش دهد، شروع به غرش کرد. موش سریع طناب های اصلی تور را که به شاخه ی بزرگی از درخت وصل بود و شیر را در تور نگه داشته بود جوید تور به زمین افتاد طناب های تور باز شد و شیر توانست به راحتی از آن خارج شود. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
اگر پیش همه شرمنده ام، پیش دزد روسفیدم
به دزدی کرده بود را نشان می داد. صاحب خانه که سالیان سال مرد خدمتکار و خانواده اش را می شناخت و به صداقت و درستکاری او اطمینان داشت بلافاصله به سمت مرد تاجر رفت و گفت: من می خواهم جیب های شما را بگردم و پیش از آنکه مرد ثروتمند فرصت دفاع از خود را داشته باشد جیب های او را گشت و ساعت طلا را در جیب شلوارش یافت. میهمانان که حیرت زده شده بودند فهمیدند که چرا آن مرد شیاد خدمتکار بیچاره را متهم می کرد. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول ...
این امامزاده را که با هم ساختیم
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: در مورد افرادی است که دروغ های بزرگ می گویند و دروغ های خود را فراموش می کنند. در گذشته های دور، دو مرد حیله گر که برای به دست آوردن پول بی زحمت به هر کاری دست می زدند، نشستند فکرشان را روی هم گذاشتند و راه حلی برای پیدا کردن پول بدون زحمت پیدا کردند. این دو نفر نقشه ی جدیدی کشیدند
این شتر را جای دیگری بخوابان
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: این ضرب المثل در مورد افرادی به کار می رود که می خواهند رفتار غلطی را از خود دور کنند و عواقب آن کار را به گردن دیگری بیندازند. در زمان های قدیم، مرد راهزنی که خیلی زرنگ و چابک بود. سالیانه فقط یکبار و به تنهایی راهزنی می کرد و بقیه سال را با پولی که به دست می آورد، می گذراند. این
از این ستون تا آن ستون فرج است
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: برای امید دادن به کسانی به کار می رود که کاملاً ناامید هستند. در شهری دور، قاضی شهر در دادگاه جوانی را برحسب شواهد و مدارک گناهکار تشخیص داد و حکم قصاص را صادر کرد. روز اجرای حکم که فرا رسید، او را بر بالای سکویی در میدان شهر به ستونی بستند تا تیربارانش کنند. قبل از اینکه حکم اجرا
از ترس گدایی، یک عمر گدایی
شبیه به گدایی است که از ترس گدایی و بی پولی یک عمر گدایی می کند. پرنده ی عجیب حرف های جغد دانا را باور نکرد و آنقدر کمتر و کمتر آب خورد تا اینکه مرد. و امروز هیچ اسمی هم از پرنده ی عجیب باقی نمانده. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
از میان همه پیامبران جرجیس نصیب ما شد
از این التماس ها پر بود توجهی نکرد و هیچ عکس العملی نشان نداد. از طرفی مرغ مجبور بود هر راهی را امتحان کند تا شاید بتواند از این معرکه جان سالم به در ببرد. با خود گفت: باید هر جوری شده، سؤالی از او بپرسم که روباه مجبور شود برای جواب دادن به آن دهانش را باز کند تا من بتوانم از چنگ روباه فرار کنم. مرغ گفت: دوست عزیز با قضایای پیش آمده من مرگ را در نزدیکی خود می بینم. ولی یک خواهش دارم
از کیسه خلیفه می بخشد
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: این مثل در مورد کسی به کار می رود که از مال دیگران می بخشد. عبدالملک بن صالح از بزرگان خاندان بنی عباس بود که در شهر بغداد زندگی می کرد و ایمان، تقوا و پرهیزکاری او زبانزد خاص و عام بود و خلیفه عباسی هارون الرشید سعی می کرد خبر کارهای غیراخلاقی اش به این مرد زاهد نرسد. هارون
آب اینجا و نان اینجا، کجا بروم بهتر از اینجا؟
یعنی چه؟ تمام متهمان به دادگاه می آیند و از قاضی می خواهند دوره ی حبس آنها را در زندان کاهش دهد تا بتوانند با آزادی زندگی کنند ولی تو برخلاف همه ی مردم عمل می کنی؟ مرد تنبل لبخندی زد و گفت: دیگران را نمی دانم ولی برای من آب اینجا و نان اینجاست کجا بروم بهتر از اینجا؟ این بار قاضی برای اینکه واقعاً او را تنبیه کند دستور داد او را آزاد کنند و به او گفت: اگر یکبار دیگر کار خلاف از تو سر بزند این بار تو را برای بیگاری و راه سازی به جای دوری می فرستم. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول ...
آخرش نفهمیدم رفیق منی یا رفیق گرگ
: خوب به سرش می زنم که سریع بمیرد و مرد دوباره گفت: نه نه به سرش نزنی صورتش متلاشی می شود و دیگر معلوم نیست گرگ شکار کرده ایم آن وقت چه طوری می خواهی ثابت کنی این گرگ یک شغال یا یک سگ نیست. مرد شکارچی که دید هرجای گرگ را می گوید دوست می گوید نه، دست نگه دار، گناه دارد رو کرد به دوستش و گفت: آخرش نفهمیدم تو رفیق منی یا رفیق گرگ. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول
آنچه گذشته افسوس مخور
یک تکه را نمی توانم قورت بدهم در ثانی مگر من در پند دوم به تو نگفتم برای آنچه که از دست می دهی افسوس مخور؟ حالا فرض می کنیم چنین تکه ی طلایی در چینه دان من مخفی هست. چرا وقتی آن را از دست دادی، خودت را به تکاپو انداختی به هر حیله و نیرنگی شده آنچه از دست دادی را دوباره به دست آوری. پس تو نیازی به پند سوم نداری. بعد پرنده پر زد و رفت. شکارچی همانجا نشست و تازه فهمید که این پرنده ی یک مثقالی توانسته چه جوری سر او کلاه بگذارد. منبع مقاله : رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه های آن)، تهران، انتشارات سما، چاپ اول ...
آنچه تو از رو می خوانی من از بَرم
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: به افرادی می گویند که به راحتی فریب دیگران را نمی خورند. روزی روزگاری، فروشنده دوره گردی که کارش خرید و فروش کالا و اجناس در شهرهای مختلف بود، به روستای کوچکی رسید. مرد فروشنده که بسیار خسته و گرسنه شده بود، بلافاصله پس از اینکه به روستا رسید به قهوه خانه رفت و سفارش غذا داد. زمانی
آن قدر شور بود که خان هم فهمید
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: در مورد اشخاصی بکار می رود که با زیاده روی در کارهای نادرست خود صدای آرام ترین افراد را هم درمی آورند. روزی روزگاری، حاکم کم عقلی بر شهری حکومت می کرد. پدر او قبلاً حاکم آن شهر بود و هنگامی که از دنیا رفت یک خانه بزرگ، چند زمین و باغ و کلّی ثروت برای پسرش به ارث گذاشت و فقط در عوض
گلریزان اکسیژن برای نجات یک زندگی/قصه اوستاعلیرضای دیروز وامروز
امداد، و مبلغ اندکی که همسرش از نگهداری کودکی در منزل کسب می کند، تمام درآمد خانواده اش است و البته هزینه هایی مثل اجاره خانه، پول آب و برق دستگاه اکسیژن ساز و سایر هزینه های زندگی هم که بماند . اجاره خانه علیرضا ماهی 120 هزارتومان است، اما به گفته علیرضا، گاهی اوقات صاحب خانه اش که فرد متدین و نوع دوست و از وضعیت سخت اقتصادی او نیز با خبراست، بخشی از کرایه را به آنها می بخشد.