عروس مدعی شد داماد دست او را می بسته، آن هم از ترس این که عروسش فرار نکند! البته جالب است که هر دوی آنها، سال ها بعد از آن هشت روز به نیکی یاد کردند! اگر می خواهید کلکسیون ازدواج های کوتاه هنرمندان را کامل کنید باید بدانید دو هنرپیشه فیلم های صامت هم همان روز ازدواج با هم به مشکل خوردند، زیرا عروس در سوئیت ماه عسل را به روی داماد قفل کرد آن هم به این دلیل که اساسا تمایل و علاقه ای به شوهرش نداشته
بدهیم که بعد محاکمه شوند. در همین لحظه که من چنین پیشنهادی ارائه دادم شورشی علیه حرف های من برپا شد؛ عده ای با انگ های زشت علیه من حرف زدند و بعضی ها مرا تهدید کردند. واقعا ترسناک و رنج آور بود. چرا آن ها چنین واکنشی نشان دادند؟ اکثر افراد از پیشنهاد من بوی سازشکاری و ضدانقلابی احساس کردند. در آن التهاب و هیجان سخن من برای آن ها اصلا قابل درک نبود، چون از اظهاراتشان برمی آمد
-انتخاب های هیجانی و سرخوشانه جملات یک جوان عاشق را بشنوید: همون لحظه اول که دیدمش، مهرش به دلم نشست ، ما با هم تفاهم داریم، می دانم خوشبخت می شویم ، من فقط با این دختر / پسر ازدواج می کنم و گرنه قید ازدواج را می زنم ، هیچ کس نمی تواند مرا از عشقم جدا کند و... . اندک نیستند دختران و پسرانی که با یک نگاه یا یک آشنایی کوتاه مدت، یک دل نه صد دل عاشق و شیدای هم شده و به گمان آن که نیمه
منازل الاخره را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصی بود به نام عبدالرزاق مسأله گو که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم می گفت. مرحوم پدرم کربلائی محمد رضا از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدی که هر روز در مجلس او حاضر می شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، کتاب منازل الاخرٍه مرا می گشود و از آن برای شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن می خواند.
پیدا نخواهد کرد. فردا پدر از مهران زنگ زد و گفت در حال عبور از مرز هستند. تماس بعدی پدر درست لحظه تحویل سال83 بود. مادرم تلفن خانه را جواب داد و متوجه شدیم که آن طرف خط حاج رضاست که از حرم باب الحوائج ابالفضل العباس(ع) تماس می گیرد. بعد از چند روز پدرم بازگشت، اولین سوالی که از پدرم پرسیدم این بود که حرم امام حسین(ع) رفتید از خدا چی خواستید؟ گفت یه چیزی خواستم که تا آخر سال بهم عنایت