زندگی به سبک جنگ رمضان - رسا
سایر خبرها
نوروز در آیینه ی جنگ: همدلی، پذیرش، و امید به فردا
، بپذیریم. باید یاد بگیریم که به تفکرات و سلایق یکدیگر احترام بگذاریم و با همدلی و درک متقابل، پلی از صمیمیت و دوستی بنا کنیم. این روزها، بیش از هر زمان دیگری، به همدلی و درک متقابل نیاز داریم. باید به یاد داشته باشیم که ما همه در یک قایق نشسته ایم و سرنوشت مان به هم گره خورده است. اگر یکی از ما غمگین باشد، همه ما غمگین خواهیم بود. اگر یکی از ما خوشحال باشد، شادی اش به قلب های همه ی ما سرایت می کند. نوروز امسال، یادآور این حقیقت است که حتی در تاریک ترین لحظات، باز هم می توان نور امید را در دل خود زنده نگه داشت. نوروز، فرصتی است برای تجدید عهد با خود و با یکدیگر، برای بخشش و آشتی، و برای آغاز دوباره. باشد که سال پیش رو، سالی سرشار از صلح، آرامش و بهاری بهاری باشد. سالی که در آن، غم ها به شادی تبدیل شوند، زخم ها التیام یابند و ملت ایران، با سربلندی و عظمت همیشگی، به زندگی خوب خود ادامه دهد. به امید فردایی روشن تر و بهاری دل انگیز برای همه ی ایرانیان. ...
ایران مادر همه ماست؛ دمتان گرم که وطن پرستانه در خیابان ها ماندید
ها حضور پیدا می کنند، تأکید کرد: می خواهم بگویم زن ها و مردانی که امروز در خیابان ها ایستاده اند، در سمت درست تاریخ ایستاده اند. آن ها برگ تازه ای در تاریخ این سرزمین ورق می زنند. حضورشان نه فقط ماندگار، بلکه مسیر آینده را روشن می کند. دم تان گرم! شما در سمت نور ایستاده اید. حضورتان تسلای دل همه ی ماست؛ غم شما، غم ماست، و این هم دلی، روشن ترین امید در دل این روزهاست. وی در خاتمه افزود: ما ایرانی ها همیشه در فراز و فرود زیسته ایم. سرزمین مان پر از پستی و بلندی است، اما همین رنج ها، منبع غنای فرهنگ و وطن پرستی مان شده است. رنج هایی که اگر به گنج تبدیل شوند، حاصل بزرگ مردی و ایستادگی ایرانیان اند. و باور دارم این نیز بگذرد. انتهای پیام/ ...
روایت میدانی از هموطنان تهرانی که دست در دست هم پای وطن مانده اند/ ایستادگی همدلانه زیر آتش جنگ
وعده برای آقایانی که کار تأمین امنیت محله را در چند مسجد مختلف انجام می دهند جزو فعالیت های ثابت مسجد است البته همه چیز در همین موارد خلاصه نمی شود. تهیه بسته معیشتی برای قشر محروم مناطق مختلف تهران، شناسایی خانه های خالی و در اختیار قرار دادن خانه با وسایل زندگی به افرادی که منازلشان در حملات دشمن تخریب یا غیر قابل سکونت شده، تهیه لباس های نو برای هموطنانی که به دلیل خرابی خانه هایشان در سوله های اسکان اضطراری مستقر شده اند و کمک های مالی محدود به همشهریانی که سایه جنگ خانه و زندگیشان را زیر تلی از خاک، آهن و بتن دفن کرده از دیگر فعالیت هایی است که معصومه خانم در گفت وگوی کوتاهی که بین ...
ماجرای غم انگیز بیرون کشیدن پیکر مادر و نوزاد از زیر آوار
به این دو نفر به کار گرفتیم اما متاسفانه تنها خانم زنده از زیرآوار بیرون آورده شد و آقا به دلیل شدت جراحات به شهادت رسید. با اینکه آن ها را نمی شناختم اما آن پیرمرد شهید و آن مادر مجروح در چشمم مثل پدربزرگ و مادربزرگم بودند؛ خیلی از دیدن آن صحنه ها ناراحت شدم. طی روزهای گذشته برای امدادرسانی به افراد گرفتار زیرآوار به خانه ای رفتیم که پدر آسیب کمتری نسبت به بقیه اعضای خانواده خود دیده بود؛ جایی که دخترش زیر آوار بود و پیکرش اصلا وضعیت مناسبی نداشت را به ما نشان داد؛ پیکر دختر بیچاره چند تکه شده بود؛ سرش متلاشی و یکی از پاهایش نیز قطع شده بود اما تمام تلاش مان را کردیم تا همان پیکر ...
این داستان زندگی در زمان جنگ است
آکنده از اندوه، ویرانی ها را نظاره می کنند و برای پایان این فاجعه دعا می کنند. حتی قدرت های جهانی نیز در این میان، با رویکردهای گوناگون، به دنبال راهی برای پایان دادن به این بحران هستند، اما هیچ کدام نمی توانند درد و رنج کسانی را که در قلب جنگ زندگی می کنند، درک کنند. چه کسی می تواند خود را جای آن کودک بی گناهی بگذارد که در میان آوارها به دنبال مادرش می گردد؟ چه کسی می تواند غم از دست دادن عزیزان، نابودی خانه ها، و از دست رفتن تمام داشته ها را لمس کند؟ شاید روزی انسان ها به این حقیقت پی ببرند که جنگ، نه تنها راهی به سوی آرزوها نیست، بلکه مانعی است بر سر راه رسیدن به آن ها ...
از طریق النور بوی شرافت استشمام می شود! شهدا آمدند...
های داغدار و حضور پرشور مردم، همه و همه ادامه صفحات تاریخ هستند... ادامه درخشش ها و همراهی...! و ادامه اسلام عاشورایی... اینجا مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل تنها شعار نیست بلکه خواسته و هدف ملت و امت اسلامی است؛ آرمانی است که به محقق شدن آن ایمان و باور داریم. جنس تشیع این روزها علی اکبری است! مصداق شعر از خون جوانان وطن لاله دمیده، است! امروز آسمان هم با ما همراهی می کند! گویا دل او هم گرفته... اشک های آسمان با اشک های چشم مان همراهی می کنند... نزدیک گلستان شهدا هستیم؛ شهدا دارند به مقصد نهایی می رسند و حالا زیر این باران نماز شهدا را به جا می آوریم ...
پنج تکه از دو هفته جنگ تحمیلی | از آن بِه که کشور به دشمن دهیم
بیم از مرگ، امید در خود ندارد پس چه دارد. و ما مردم چقدر نیاز داریم در این روزها که مرگ احاطه مان کرده، و غم ما را در محاصره گرفته، کورسوی امیدی در دل خود زنده نگاه داریم. بی گناهِ اجباری تاریخ ایران پر است از رزم های بسیارِ تحمیل شده که مظلوم ترین قربانیان اش، سربازان اند. اما شاید کم تر کسی گمان می کرد در یک صدمین سال تصویب قانون خدمت نظام اجباری ، خون سربازان وظیفه ای، غریبانه و دور از خانه و خانواده، بی هیچ قصور و تقصیری، بر زمین ریخته شود و دست روزگار البته شهید وطن شان کند. آنان که وقتی دفترچۀ اعزام به خدمت پر می کردند، برای بعدش هزار آرزو داشتند؛ کاری راه بیاندازند ...
معلمی که از خانه اش مدرسه ساخت
عوامل ستادی در این روزها هر یک به سهم خود، نقشی در پیشبرد اهداف آموزشی و پرورشی ایفا می کنند و آموزش حضوری برخی معلمان، آموزش برخط، مدرسه تلویزیونی و توزیع بسته های آموزشی در روستاهای فاقد اینترنت از جمله شیوه های آموزشی به شمار می آیند. برای تو که خواندی... شاید تو الان در شهری زندگی می کنی، با اینترنت پرسرعت، با کلاس های مجازی، با همه امکانات. شاید گاهی از یک قطعی اینترنت چند ساعته، دلت می گیرد. اما یادت باشد، در همین ایران، در همین استان خودمان، معلم هایی هستند که با دست خالی، با خانه شخصی شان، با قلب پر از مهرشان، دارند آینده می سازند. دارند کودکانی را بزرگ می کنند که شاید روزی پزشک این مملکت شوند، شاید روزی معلم، شاید روزی... خودشان چراغی برای دیگران. به احترام محسن کمالی، به احترام همه معلم های گمنام این سرزمین، کلاه از سر برمی داریم. ...
آخرین صلوات زیر آوارکه روح را به پرواز درآورد
شده و بتون خرد شده، صدایی ضعیف و لرزان، نفس های آخر را می کشید. زنی میانسال، زیر آوار مانده بود. دیوار خانه اش، خانه ای که سال ها در آن خنده و گریه را چشیده بود، اکنون مثل کوهی سنگین بر پهلویش فشار می آورد. نورِ کم جان چراغ قوه ای که از لای درز سنگ ها به داخل می تابید، صورت رنگ باخته و خاکی اش را روشن می کرد. لباس هایش پاره شده و گرد و خاک، موهای سفیدش را که این روزها خیلی بیشتر از قبل شده بود، پوشانده بود. درد در تمام وجودش می لرزید. فشار آوار روی سینه اش، نفس کشیدن را به شمارش انداخته بود. اما با وجود همه این درد، دست راستش که زیر سنگ ها گیر کرده بود، هنوز زنده بود ...
دست نویس از یک مادر رادیویی ...
رادیو و البته رفیق شفیق دوست داشتنی خودم که این روزها تنهاتر از قبل شده و به خاطر نزدیکی منزلش به بیت بیشتر از بقیه روح همچون گلش پژمرده شده. خانه هایمان از هم دور است، اما دلهای مان نزدیکِ نزدیک. هر روز حالش را می پرسم با هم به دکتر می رویم. انگارنه انگار پای جنگی درمیان است. بلاخره ضبط چند قصه کوتاه و صحبت های پروانه ایش که خود مرا هم آرام می کند. پیش خودم می گویم خوش به حال عمه مریم گویی خدا حنجره اش را بوسیده است که این چنین صدای آسمانیش قلب ها را آرام می سازد. دست پر و خوشحال به سمت خانه می روم. احساسی که این روزها بیش از هر چیز در درونم جریان دارد امید است، اما نمی توانم انکار ...
گلدانی در میان باروت؛ روایت عشق و وفاداری در گوشه دنج داروخانه
آن هاست. او هرچند در سوگ نشسته و هرچند آسمان کشورش پر از ابرهای جنگ است، اما با قرار دادن عکس رهبرش در خانه ها، محل کارها و حتی در گوشه یک داروخانه، به جهان پیام می دهد که ما هرگز تنها نیستیم. رهبرمان در قلب های مان زنده است و این راه را تا پیروزی نهایی ادامه خواهیم داد. آن گلدان هر روز آب داده می شود تا شاید رگه ای از زندگی و امید را در دل این سوگ بزرگ زنده نگه دارد؛ امیدی به رهایی و پیروزی، همانطور که سید علی آرزو کرده بود.
خانه هایی به وسعت آسمان/ روایت ضیافت قرآن در ماه بندگی
زنگ زده به همه زن های محله: این خانه هر روز منتظر شماست. بیایید که صدای قرآن در این خانه قطع نشود. همسایه ها می گویند از وقتی به این جلسه می آیند، آرامش بیشتری دارند. اختلافاتشان کمتر شده، دل هاشان نرم تر شده. یکی از همسایه ها می گوید: من قرآن خواندن بلد نبودم. از بچگی نشد که بروم مکتب. اما از وقتی اینجا می آیم، کم کم یاد گرفته ام. فاطمه خانم هم که خودش بلد نیست، اما همیشه می گوید خدا دل را می بیند، نه سواد را. واقعاً همین است فاطمه خانم شاید نتواند قرآن بخواند، اما قرآن را در خانه اش جاری کرده است خانه اش را تبدیل به کانون نور کرده و حالا در آن خانه فرشتگان رفت وآمد می کنند. شیاطین فراری هستند و برکت از در و دیوار می بارد و این، معجزه واقعی ماه رمضان است، اینکه در خانه ای به عشق خدا باز شود، دل ها جمع شوند و قرآنی خوانده شود، حتی اگر میزبانش نتواند آن را بخواند، چرا که خداوند نیت ها را می بیند و به میزان وسعت دل ها پاداش می دهد. کد خبر 951592 ...
روایت یک جوان ایرانی از امید در روزهای جنگ
شروع دهه جوانیم مصادف باشد با اتفاقات بهتری؛ منظورم هر چیزی به جز جنگ است. من نمی خواستم جنگجو و قوی باشم، می خواستم شعر بخوانم و عشق بورزم و زندگی کنم و از سیاست و جنگ تنها معنی کلمه اش را بدانم. ولی دائما حال دوران یکسان نیست و باب میل من و شما نمی گذرد. این روزها شیردلان و جوانان زیادی در گوشه گوشهٔ سرزمینم برای محافظت از ما پر پر می شوند. می بینی چه جوانانی اند؟ مرگ زیبایی شان را از بین نمی برد، بلکه زیبایی شان مرگ را شکست می دهد. این روزها فهمیدم وطن یعنی هموطن هایی که نمیشناسی، اما جگر گوشهٔ تو هستند.تنها دل نگران خانواده و اقوام خودم نیستم، بلکه دلم در کوچه پس کوچه ...
چراغ خانه ام روشن است زندگینامه داستانی شهید امنیت محمد اسماعیل دلاور منتشر شد
سالگی لباس خدمت بر تن کرد؛ و از همان آغاز نامش با واژه هایی، چون مسئولیت ، تعهد و امنیت گره خورد. او سربازی را نه تنها وظیفه که عبادت می دانست. پس از گذراندن دوره های آموزشی در تهران و شیراز، قدم به فرودگاه های شیراز و بوشهر گذاشت؛ جایی که سنگینی مأموریت ها هر روز بیشتر بر شانه هایش می نشست. اما در میانه این مأموریت های خاک آلود و شب های بی پایان، عشق جوانه زد. ازدواج کرد، پدر شد و خانه ای بنا کرد. خانه ای ساده، اما گرم از حضور مردی که کم می آمد، اما وقتی بود، همه چیز بود. از همان روز های آغازین زندگی مشترک، همسرش آموخت که باید هم پای شوهرش سفر کند، بار ناگهانی ...
دروازه بان تیم ملی فوتسال: بمب افتاد روی خانه من
.... ما همین طوری هم ورزشگاه کم داشتیم و در حال کمتر شدن هم هست حالا ان شاءالله بعد از جنگ درست می شود. این روزها که خبری از تمرین و بازی نیست چه کار می کنید؟ من در تهران هستم و آمدم پای ساختمان تخریب شده هستم تا ببینم وضعیت چی به چی هست. این روزها مثل تمام مردم عادی زندگی می کنیم و حالا مسوولیت اجتماعی خود را هم انجام می دهیم. یواش یواش کار بدنسازی مان را انجام می دهیم و به نظرم فدراسیون باید یواش یواش بازی ها را برگزار کنند تا مردم بازی ها را ببینند و کمی اوقات فراغتشان پر شود! فکر می کنید در این شرایط می شود مسابقات را برگزار کرد؟ من در همین شرایط هم حاضرم برای ایران بازی کنم. صحبت خاصی مانده؟ تشکر از شما و مردم عزیز که در حال تحمل هستند. شرایط سخت اقتصادی و جنگی را سپری می کنند و برای همه مردم آرزو دارم که روزهای خوبشان برسد. منبع: ورزش سه ...
خرده روایت هایی از زندگی همسایه ها از دیروز تا امروز
کوچه می پیچد مردهای همسایه در شب های ماه مبارک رمضان در خانه یکی از همسایه ها که دو تا از فرزندان برومندش نیز در جنگ تحمیلی 8 ساله به شهادت رسیده اند جمع می شوند و به جمع خوانی قرآن می پردازند، کاری که خانم ها صبح ها در همان خانه زیر سایه مادر بزرگوار شهیدان انجام می دهند و شب 27 ماه رمضان هر کسی که یک بار هم در این مراسم شرکت کرده باشد به افطاری با برکت خانه دعوت می شود، به چشم من و همه خانواده هایی که در این کوچه زندگی می کنند حضور این دو عزیز و سفره شان، روزی بی مثالی است که قسمت اهالی شده، دیدن چهره های منور به نور خدای این زن و مرد همه احوال بد دنیا را هم می تواند تغییر بدهد ...
زرین کوب و راز ماندگاری ایران؛ پاسخی که باید خواند
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین ، حمیدرضا محمدی، روزنامه نگار در روزنامه اعتماد نوشت: در اهمیت ثبت روایت های جنگ تحمیلی برای روزهای آینده وطن هر گاه احساس کردم وظیفه ام سنگین تر از توانم است، به یاد آوردم که خدمت به ایران، نه انتخاب من، بلکه سرنوشتی است که تاریخ به دوشم نهاده است. محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) امروز پانزدهمین روز جنگ تحمیلی است. دو هفته ای که دشمن متجاوز تا توانسته شهرها و ساختمان های مان را سوراخ سوراخ کرده است و چه جان های شیرینی که بی گناه رفتند و چه خون های عزیز و شریفی که پاک بر زمین ریخته شد و این روزها و شب ها محال است از یادم بروند. مردمی که حالا قربانی جنگ افروزی ...
بزن برادر!
حیدر حیدر گویان ره می سپارند و لحظه ای دیگر، نفس های شان را در سینه حبس می کنند تا صدای شلیک تو را بشنوند و با هر شلیک قدرتمند تو، فریاد الله اکبر شان به آسمان بلند می شود. بزن برادر! محکم و استوار به قلب شیاطین بزرگ و کوچک شلیک کن که ملت قهرمان پرور ایران، حامی و قدردان ایثار و رشادت تو اند... دهان دریده ی استکبار را آماج سجیل و خیبر و عماد گردان و با مشت فولادی خرمشهر و حاج قاسم ، گنبد آهنی شان را در هم بکوب... بزن برادر! یک روز می آید که نامت را بر تارک آسمان این سرزمین اهورایی می نویسند و داستان قهرمانی هایت را در روزهای تلخ و غم انگیز وطن برای ...
ایران؛ سرفراز در میانه طوفان
آینده ایران. خیابان های شهر شلوغ شده است گویی سنگر اصلی دفاع از وطن نه در مقر فرماندهی که همین جاست. میان خیل عظیم جمعیت عاشقان وطن، میان این دست های متحد، این قلب های نزدیک به هم، میان صدای فریادهای محکمی که قوت قلب دوستان و مایه ترس دشمنان است. ما ایرانیان این روزها و شب ها داریم باشکوه ترین احساس دلبستگی به وطن را تجربه می کنیم اما با این حال نگرانیم و دل توی دلمان نیست و انگار غم وطن دارد روی قلبمان سنگینی می کند، صبح ها به امید ایران از خواب بیدار می شویم و شب ها نیز با خدا نجوا می کنیم و سر بر آستان حضرت حق از صمیم قلب یک صدا استغاثه کرده و بر زبان جاری می کنیم؛ ...
جوشش مدام ولایتمداری
به رهبری برسید که همۀ قلب ها دنبال آرامش بودند و همۀ چشم ها انتظار مشاهدۀ چهره ای را می کشیدند که چشمشان را روشن کند و وجودشان را آرام کند. اولیای شیطان و پیروان ابلیس می خواستند نور خدا را خاموش کنند غافل از اینکه خدا اراده کرده است تا نور خویش را در این پیچ تمدنی در همۀ عالم بگستراند. اکنون این ماییم و راهی که خمینی کبیر و خامنه ای شهید برای ما هموار کردند تا با امام عزیزمان آیت الله امام سیدمجتبی حسینی ادامه دهیم. پس با صدای بلند و با تمام وجود می گوییم: ای وصی امام شهید ما و ای نایب امام زمان ما، در این دوران تاریخی که کشور عزیزمان در اوج عزت و به سوی تمدن الهی می رویم؛ با شما ...
هویت ایرانی-اسلامی هدف دشمن است؛ حافظان میراث جهانی، صدای ایران باشید
آن ها هستیم. وی با اشاره به نوروز به عنوان ریشه مشترک فرهنگی، تاکید کرد: همه متحد در برابر دشمن متجاوز بایستیم؛ حمله به قلب ایران یعنی حمله به ریشه و تمدن مشترک همه ماست. عضو شورای اسلامی شهر یزد با اشاره به خدمات ارزشمند ایران به بشریت در طول تاریخ، از جمله تمدن شوش، اولین منشور حقوق بشر در دوره هخامنشیان، و خدمات دانشمندانی چون ابن سینا، خوارزمی، ابوریحان و...همه مردم آزاده جهان را به دفاع از میراث جهانی ایران دعوت کرد. حقیرالسادات در پایان، ضمن دعوت از مردم جهان برای سفر به ایران پس از اتمام جنگ، به ویژه به شهرهای تاریخی یزد، اصفهان و شیراز که مثلث طلایی ...
سرمربی ورزشی در لباس آتش نشان؛ روایتی دردناک از اوج مظلومیت شهدای جنگ رمضان
به واقع عاشورایی را رقم زد، پدر اشک می ریخت و کارتونی را که ظاهرا مورد علاقه پسرش بود تماشا می کرد اما در کنار پیکر بی جانش. وی خاطرنشان کرد: ما آتش نشان ها در جریان ماموریت های مان با صحنه های غم انگیز مختلفی مواجه می شویم، تکرار این صحنه ها و تماشای آنها ما را به نوعی سخت کرده، به طوری که به راحتی گریه نمی کنیم اما وداع علی با همسر و به ویژه پسر خردسالش، همه حاضران را خیلی عمیق متاثر کرد. سرمربی تیم ملی گلبال با آرزوی پیروزی نهایی ایران در مواجه با جنایات آمریکا و اسرائیل تاکید کرد که تا پایان این جنگ به ماموریت خود به عنوان آتش نشان ادامه می دهد. انتهای خبر/ ...
حرف هایی که پلاکاردها می زنند
از گوشه چشمش می چکد. سرش را کنار گوش نوه اش می برد و با گویش دزفولی می گوید: فکر می کردم همدلی آن روزهای دفاع مقدس دیگر تکرار نخواهد شد اما این روزها معنای یک رنگی و اتحاد بیشتر از آن روزها پیداست. آری؛ این اتحاد بی نظیر اقوام و مذاهب و رنگین کمان اقشار و قومیت ها، مشتی است محکم بر دهان دشمنانی که در پی تفرقه افکنی میان ملت ایران هستند. صدایِ همبستگی که، پژواک وحدت ملی است که در رگ های این سرزمین جاریست. لبیکی است به دستور فرمانده صالح مان که عملیات های میدان داری ملت را خط مقدم مبارزه و دشمن شکن می خواند. هر شعاری که بر روی پلاکاردها نقش بسته، هر فریادی که از سینه های پرشور برمی آید ...
خمین؛ از شهر بی شیشه تا استواری مردم در هفده روز جنگ
. شیشه های شکسته، دیوارهای دودزده و آوار خانه های نیمه ویران تصویری غم انگیز اما واقعی از روزهای جنگ را ترسیم کرده اند. با وجود این شرایط، مردم شهر با دستان خود مشغول پاکسازی آوارها هستند و تلاش می کنند زندگی عادی را به خمین بازگردانند. خانه هایی با شیشه های شکسته بخش عمده ای از خانه های مسکونی در حملات دشمن دچار آسیب جدی شده اند. از کوچه های خمین که می گذری، پنجره هایی بدون شیشه و دیوارهایی دیده می شود که جای لکه های دود و ترک های عمیق بر چهره آنها نشسته است. برخی سقف ها فرو ریخته و زمین ها پوشیده از خرده شیشه اند. اما در دل این خرابی ها، مردم همچنان ...
مشق مقاومت جنگ؛ بچه جوادیه خون بده باخت نمیده!
متفاوت و غم انگیزی را رقم زدند و گاه هم مقاومت و استواری آنهایی را می بینیم که خانه هایشان را تمیز می کنند تا سر بر بالین خانه خودشان بگذارند. یک آپارتمان دو سه ساله وسطای کوچه جا خوش کرده که تقریبا وضعیت اش از این خانه های کلنگی چندین سال ساخت بیست متری بهتر است. یک آپارتمان چند طبقه چند واحدی! البته برخی از ساکنین اش رفته اند شهرستان های اما چند تا از صاحبان خانه شیشه های شکسته را یواش یواش یا جمع کردند یا در حال جمع کردن هستند. زن و شوهر میانسالی که تمام شیشه های خانه شان شکسته و تقریبا وسایل شان خورده شده با چشمانی غمگین به من نگاهی می اندازند و زن شروع به حرف زدن می کند ...
طنین امین انقلاب در خراسان رضوی؛ محفل شعرخوانی شاعران خراسانی در رثای قائد امت
شما به چند روزه ی دنیای بی ثبات شما بدا به مجمعِ شیطانی ستمکاران به جام های پر از خون، به سور و سات شما پر از دروغ و دو رویی، پر از ریا و فریب اشاره داشته عمری، جهان به ذات شما من و شجاعتِ فریادِ بی مقدمه ام شما و رابطه ها و مناسبات شما چه سود از آن همه پیمان صلح، وقتی که همیشه جوهرِ خون بوده در دوات شما به روی گردن شب خنجر مقاومت است بریده می شود آخر رگ حیات شما چقدر نقشه کشیدند در خفا، اما غلط درآمده اینجا محاسبات شما به گور می رود این آرزو ...
تاب آوری در جنگ؛ خانه را به لنگرگاه تبدیل کنید، نه ستاد جنگ
این باره گفت: در خانه فضاهایی (مثل میز غذا یا ساعت قبل از خواب) ایجاد کنید که ورود اخبار جنگ به آن ها ممنوع باشد. به جای پنهان کردنِ ترس تان، آن را به رسمیت بشناسید: بله، شرایط سخت است و من هم گاهی نگران می شوم، اما ما کنار هم هستیم و برای مراقبت از هم برنامه داریم این شفافیتِ توأم با آرامش، به نوجوان حس امنیت می دهد. فریدی از تکنیکِ اتصال به زمین (5-4-3-2-1) نام برد که بر اساس آن بهتر است در لحظاتی که هجوم اخبار یا صدای آژیر و شایعات، ضربان قلب را بالا می برد، از این ابزارِ حرفه ای و سریع استفاده کنیم. این تمرین مغز را از حالت بقاء و فرار به حالت منطق برمی گرداند: 1 ...
دومانلی تبریز
بار پیش از دژخیمان از طرف ایرانی هایی به گوش رسید که خارج از ایران بر طبل جنگ کوبیدند بی آنکه فکر کنند در این کوچه ها و خیابان ها هموطنان ما زندگی می کنند.امروز سه شنبه 19 اسفند ماه حوالی ظهر یکی از بدترین روزهای زندگی ام بود وقتی که دیدم با آمدن جت های جنگی بر فضای شهر تبریز به ناگه بمب ها بر سر تبریز((تبریز مه آلود))آوار شد و رنگ بر رخسار زنان و کودکان شهر نماند کودکان سراسیمه و گریان دست پدر و مادر را گرفته و مبهوت از اینکه چه در ایران ما می گذرد مبهوت از اینکه چرا سرنوشت مان اینچنین شد. خودم را به خیابان پاستور جدید رساندم و نقشی غمبار از درد و رنج این مردم خسته از همه جا جلوی ...
تلخ ترین خداحافظی در آوارهای دروازه ری؛ روایت امدادگری که عزیزان خود را در خاک دید
سخت تر از هر تصوری که در آن، قلب انسان میان وظیفه و احساس، میان عقل و عشق، دوپاره می شود. تصور کنید در میان غبار و دود، با بدنی خسته و گرسنه که روزه است، وارد ویرانه هایی می شوید که روزی پناهگاه یکی از نزدیکان بوده است، لحظه ای که او متوجه می شود خانه ویران شده، منزل خاله خودش است، دنیا زیر پایش سست می شود، اما این غم ویرانگر، نه تنها او را فلج نکرد، بلکه مشت هایش را محکم تر کرد. او با وجود اینکه هر لحظه ممکن بود با پیکر پاره پاره عزیزان خود روبه رو شود، دست از تلاش برنداشت و همچون کوهی استوار در برابر بلا ایستاد تا شاید در دل این تاریکی، نوایی از حیات پیدا کند و جان کسی ...