دختر خوانده ای که پدرش را عاقبت بخیر کرد + تصاویر - باشگاه خبرنگاران
دختر خوانده ای که پدرش را عاقبت بخیر کرد + تصاویر
سایر منابع:
سایر خبرها
امانتی را که خداوند داده بود بازگرداندم
از وضعی که پیش آمده بود ناراحت بودم و کنار دیوار نشستیم. همان لحظه چشمم به سیمای شهیدی که مقابلم بود افتاد. به پسر عمه ام گفتم مو های این شهید شبیه مو های حسنعلی خود ماست. خودم را بالای سر شهید رساندم. از آنجا که مدت زیادی از شهادتش گذشته بود صورتش به راحتی قابل شناسایی نبود. حسنعلی عمل آپاندیس کرده و جای بخیه ها هم روی بدنش مشخص بود برای همین لباس شهید را کنار زدم و آثار عمل روی بدنش مشخص شد. بعد به پوتین های شهید نگاه کردم و دیدم روی زبانه پوتین نوشته است حسنعلی احمدی عباس دستجردی
همسران زنان سیاست مدارِ ایرانی چه می کنند؟!
، محمدرضا نخسین دندان پزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه است. خانم دستجردی که در سه قوه ایران مسئولیت های مهمی را بر عهده داشت، کمتر درباره همسر خود سخن گفته، هرچند پش از این و در گفت و گویی درباره روزهای دریافت پیشنهاد وزارت گفته است: اول با همسرم و فرزندانم مشورت کردم، بعد با برادرها، خواهرم و دوستان . او در دوران وزارت البته همسرش را به عنوان مشاور هم انتخاب کرد. دستجردی در این سال ها چندین بار نقل قولی از
روضه خوان های بهشت
/> حسین معزغلامی تولد: 1373 شهادت: نوروز 1396- در سوریه یکی از مداحان شهید که مکان و سال شهادتش با سایر این گروه متفاوت است، معزغلامی است. اگر سایر مداحان در جبهه های جنگ علیه صدام شهید شدند، اما حسین به عنوان مدافع حرم جنگید و شهید شد. حسین معزغلامی، اهل روستای شورین استان همدان و از خانواده شهدای دوران دفاع مقدس بود. این مدافع حرم اهل بیت (س) در سوریه، چهارم
شهید لاجوردی از افراد منحرف، مبارز در راه انقلاب ساخت
کردند و ادعای کمک به خلق را داشتند و چه بسا واقعاً در این مسیر قرار گرفتند؛ اما اکنون مسیر آنها جداست. گفتنی است، در این مراسم با اهدای تابلوی ضریح شش گوشه حضرت اباعبدالله الحسین ( ع) به خانواده شهید سید اسدالله لاجوردی، از همسر و فرزندان این شهید بزرگوار، قدردانی به عمل آمد. همچنین با حضور رئیس و مسئولان سازمان زندان ها به همراه خانواده شهید لاجوردی در مقابل درب ورودی سازمان زندان ها، از تندیس شهید سید اسدالله لاجوردی رونمایی شد. کد خبر 5004962
شهید لاجوردی از افرادی که منحرف شده بودند، مبارزِ در راه انقلاب ساخت/ او از شماتت دشمنان در راه دین و ...
لاجوردی شکنجه شدند؛ اما الان کجا هستند و چه می کنند؟ وی ادامه داد: کسانی بودند که مبارزه کردند و ادعای کمک به خلق را داشتند و چه بسا واقعا در این مسیر قرار گرفتند؛ اما اکنون مسیر آن ها جداست. گفتنی است، در این مراسم با اهدای تابلوی ضریح شش گوشه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به خانواده شهید سید اسدالله لاجوردی، از همسر و فرزندان این شهید بزرگوار، قدردانی به عمل آمد.
شهدای مدافع حرم راه کربلا را رفتند
حجت الاسلام عبدالرحیم سرایی روز جمعه به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم در دیدار با خانواده شهید مدافع حرم حامد جوانی ، افزود: این شهدا برای همیشه یاد و نام خود را در تاریخ اسلام و تشیع به یادگار گذاشتند و باید همه قدردان این فداکاری ها و از جام گذشتگی های آنان باشیم. وی اظهار داشت: وقتی تصاویر، خاطرات و واگویه های شهدای مدافع حرم از جمله حامد جوانی را می بینیم و می شنویم، روضه حضرت علی اکبر
خاطراتی از جنس جبهه/ شوخی های عجیب و به یادماندنی رزمندگان
خورده و شوخی اش، کار دست رضایی داده، هی می زد به صورت صادق و می گفت: بابا! منم گودرز، خواستم باهات شوخی کنم، پاشو! بیدار شو! صادق رضایی راستی راستی غش کرده بود، با کمک گودرز و بچه ها، زیر بغلش را گرفتیم و با همان تویوتایی که قرار بود گودرز را با آن ببریم، او را بردیم به طرف درمانگاه، پرستارها سریع بالای سرش حاضر شدند و به او سرم وصل کردند، خدا رو شکر صادق بعد از سرم و کمی استراحت، حالش جا آمد، تا چشمش به گودرز افتاد، گفت: گودرز! یک صفر به نفع تو! راوی: سردار شهید مدافع حرم حاج رحیم کابلی انتهای پیام/3141/ج/ ...
هریک از شب های محرم بنام کدام شهید کربلاست؟
پاک خود به حسین (ع) دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند. جناب مسلم بن عقیل برادرزاده حضرت علی(ع) است و همسر او، رقیه دختر حضرت علی(ع) و کلبیه بود. وی در مکه اقامت داشت و در سال 60 ه.ق به شهادت رسید. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین(ع) اعلام کردند، امام حسین مسلم بن عقیل را روانه کوفه کرد تا به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد. اما یزید، عبیدالله
کرونا؛ وجه تمایز تشیع علوی با تشیع انگلیسی در عزاداری محرم و عاشورا
اندک خود به مظلومانه ترین وجه توسط یزید بن معاویه، در راه خدا و حفظ دین اسلام در کربلا و روز عاشورای سال 61 هجری به شهادت رسیده و خانواده پاک او که خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود با مظلومانه ترین وجه به اسارت گرفته شدند. بنابر این برای یک مسلمان واقعی و پیرو راستین قرآن و سنت، همین آیه و روایات کافی است که نسبت به واقعه عاشورا اندوهگین و ماتم زده باشد و بدون شک بی تفاوتی نسبت به آن
قدر همدیگر را بدانید و اخوت و برادری را حفظ کنید
. شهربانو صادقی ، بانوی مؤمنه ای بود که در سال 1364 با اسماعیل ازدواج کرد و فاطمه و فخرالدین ثمره این پیوند فرخنده هستند. خانم صادقی، دفتر خاطرات آن روز ها را چنین ورق می زند: نسبت به والدین خود و من، احترام زیادی قائل بود. حتی بعد از شهادت برادرم یحیی ، از بهشهر مهاجرت کردیم و حدود هشت سال نزد پدر و مادرم زندگی کردیم، تا آن ها احساس تنهایی نکنند. و سرانجام، اسماعیل در 31/5/73 در دشت
خوش رویی و خیرخواهی صفت بارز حاجی ناصر حسینی بود
همسر برادر شهیدم می خواست برود مشهد؛ دخترش را آورد بافق پیشم تا با دخترم که هم سال بود، درس بخواند؛ من هم قبول کردم. آن موقع هم من دوباره پا به ماه بودم و در همان لحظه خبردار شدم که سعید پسر خواهرم شهید شده است که بعد فهمیدم اشتباهی فهمیدم؛ جریان اینطور بود که به همسرم زنگ زدند و او می گفت سعید شهید شده و من بعد از آن فهمیدم سعید یک نفر دیگر است؛ به هر حال، من با شنیدن آن خبر خیلی ناراحت شدم و این
قاتل: با جسد همسرم به مسافرت رفتم!
شد . او می گفت از تهران خسته شده و می خواست برای ادامه زندگی نزد خانواده اش در شهرستان برویم. خانواده اش هم طرفدار او بودند. من هم سر لج افتاده و اختلافمان بیشتر شده بود. حتی چند بارقصد جدایی داشت که من قبول نکردم. از روز قتل بگو. خشم آنی باعث این جنایت عاشقانه شد. قبل از عید به خاطر بیماری کرونا همسر و دو فرزندم را نزد خانواده ام در دزفول بردم. بعد خودم به تهران بازگشتم. چند
سعادت انسان در آن است که در راه خدا جهاد کند / جهاد دری از درهای بهشت است
می داد تا گرم شوند. هر وقت هم به مرخصی می آمد، با کمک به بچه های بی بضاعت، آن ها را به درس خواندن تشویق می کرد. مرضیه با روایت دیگری از فرزندش، این گونه ادامه می دهد: در آخرین مرخصی اش، در برداشت شالی به من و پدرش کمک کرد. او همه کیسه های برنج را به تنهایی در پشت بام خانه انبار کرد. گفتم: پسرم! ان شاءالله این محصول خرج دامادی ات شود! اما خواست خدا این بود که صرف مراسم شهادتش شود. عکس آن
خبر رحلت امام خمینی تلخ ترین خاطره اسارت بود
مهریز ، از توابع استان یزد هستم. متولد 1341 و کارمند بازنشسته آموزش و پرورش هستم. بسیج پرس به نقل از خبرگزاری دفاع پرس؛: نحوه اعزام خود به جبهه را بگویید؟ دوم اسفند سال 1363 بود تازه مغازه ام را تعمیر کرده بودم و می خواستم روز بعد به یزد بروم و بقیه اجناسی را که نیاز داشتم بخرم تا هرچه زودتر مغازه ای را که مدت ها آرزویش را داشتم افتتاح کنم و بشوم یک فروشنده خوب و با انصاف و
اخلاق در جامعه به شدت افت پیدا کرده است 31 مرداد 1399 ساعت: 01:5
همسرتان آشنا شدید و چند فرزند دارید؟ من قبل از رفتنم به امریکا از طریق یکی از دوستان با همسرم در حد اولیه آشنا شدم. ولی بعد که به امریکا رفتم و به هرحال با دوری و شرایط سخت کاری و اینکه آن زمان تلفن و شرایط آسان ارتباطی فعلی نبود؛ به ایران برگشتم و در سال 53 از ایشان خواستگاری کردم و باهم ازدواج کردیم. به هرحال در اینجا پاگیر شدم و بعد هم که در امتحان MCAT قبول شدم؛ سفر کوتاهی داشتم و
خون بس: حراج عمر زن بی گناه برای نجات مرد گناهکار!
میره هم دعوا میشه بین خانواده ها. 12 سالم بود که پا خون رفتم روزی که فهمیدم خون بس چیه و من پا خونی ام، دوم دبستان بودم، بعد از اون روز هیچ وقت نتونستم شاد باشم، بازی کنم و حتی خوب درس بخونم، حس می کردم با همه دختر ها فرق دارم حس می کردم مثل یه شی معامله شدم، فکر می کردم همه در مورد من حرف می زنند. هر وقت بچه های زن بابام به من زور می گفتن و کتکم می زدن از ترس اینکه توی دعوا های
نام گذاری ساختمان دانشکده علوم اجتماعی واحد تهران مرکزی به نام شهید هادی باغبانی
جنگ منجر به محکومیت صدام و اثبات متجاوزگر بودن عراق شد. اکنون جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از قدرتمندترین کشورها در خاورمیانه است. وی افزود: امروز از برکت استقامت، مقاومت و شهادت شهیدانی همچون هادی باغبانی، ایران عزیز تنها کشوری است که در 50 سال گذشته حرف زده، عمل کرده و جواب برخوردهای غرب را داده است. بنده به یاد دارم در روز تبادل اسرا، نمایندگان سازمان ملل قصد داشتند اسرا را در 15
پنج شنبه های شهدایی/ به یاد شهدای کازرونی گردان فجر لشکر 33 المهدی(عج)
آنجا را تا دژ مرزی عقب می راند. شاید در 10 روز این کار دو سه بار اتفاق می افتاد به طوری که بچه ها واقعا خسته شده بودند و گاهی به علت خستگی و درد کمر و کتف و پا نمی توانستند در حمله و پاتکی حضورداشته باشند. در این گیرودار بود که شبی حیدر یوسف پور (فرمانده وقت گردان فجر لشکر 33 المهدی) صدایم کرد و گفت: از بین بچه ها به اندازه یک دسته نیرو آماده کن که ویژگی مقاومت و تحمل سختی و
خبرگزاری حوزه گزارش می دهد: پیوندی با شاهدانی آسمانی/ ازدواج زوج جهادگر برسر مزار شهدای گمنام
تا حالا هیچ خواستگاری را تنها ندیده بودم همیشه در حضور بزرگتر بود از آنجایی که خانواده ام کرمانشاه بود تصمیم گرفتیم برویم سر مزار شهید محمدرضا شفیعی که به عنوان برادر بزرگتر من باهم حرف بزنیم، رفتیم گلزار شهدا و اصلا به این فکر نکرده بودیم که در ایام کرونا تعطیل است، نهایتا زیر سایه بان های حرم حضرت معصومه با هم صحبت کردیم، معیارهایمان را باهم در میان گذاشتیم، همیشه خواستگارهایی که داشتم خیلی ا
شهیدان همچون ستاره ای در این جامعه می درخشند
جنوب (لشکر 8 نجف اشرف) شد و در مرحله سوم به تیپ 105 قدس گیلان اعزام شد و در عملیات قادر در ارتفاعات اشنویه مفقود الجسد شد و بعد از هشت سال پیکر مطهرش را پیدا کردند. شهید بزرگوار درحین جبهه در درس هم کوشا بود و در همان سال کنکور شرکت کرد و در رشته الهیات و معارف اسلامی قبول شد. در ضمن قبولی او مصادف شد با مفقود الجسد شدن در عملیات قادر، که شهید بزرگوار در تاریخ 7 مرداد 1364 مفقود شد و بعد از هشت سال
شهید دانش آموزی که امام بر بازویش بوسه زد
. در سال 1364 در عملیات کربلای 4 در جزیره ام الرصاص در حال غواصی شهید می شود و تا 3 سال از پیکر او خبری به دست نمی آید. بعد از این مدت پیکری را که لباس غواصی به تن داشته و یک دست و پایش قطع بوده بدون هیچ پلاک و مشخصاتی برای خانواده آوردند. اما او مهرداد نبود من قبول نکردم و می گفتم: مهرداد مفقودالاثر است. در جریان خوابی مهرداد به من گفت: من در این قبر نیستم. محمود عزیزاللهی
خبر شهادتش روز عاشورا آمد
مادرم به سلامت از مکه بازگشته بودند و من پنج ماهه باردار بودم که خبر شهادت اکبر را روز عاشورا به ما اعلام کردند. باورم نمیشد، به یک باره همه چیز شکل دیگری گرفت، در معراج نمی توانستم پیکر بی سر، پا و دستش را ببینم. تمام مدت خاطراتم جلو چشمانم بود، آمدن و رفتن هایش، شب هایی که با هم به حرم برای زیارت می رفتیم و او عاشقانه زیارتنامه می خواند. دوستش داشتم اگرچه مدت زندگی مشترکمان یک سال و
بزرگترها در روزهای کرونایی معارف عاشورایی را در خانه برای بچه ها شرح دهند
سیاسی آن دوران هستند. یعنی ما از بچه کوچک تا نوجوان و جوان و میان سالان و حافظان قرآن و ... نمایندگان مختلفی از تیپ های اجتماعی و سیاسی در اصحاب و یاران امام حسین (ع) می بینیم. وی افزود: همچنین در کنار معرفی این افراد و یاران امام حسین (ع) به معرفی شخصیت های ممتازی مانند حضرت زینب (س)، خواهران دیگر امام حسین (ع)، همسر امام حسین (ع)، فرزندان آن حضرت و همسران شهدایی که در آن روز حضور داشتند
شکوفه های درخت نارنج
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از ساری، کتاب شکوفه های درخت نارنج روایت زهرا رضایی همسر سردار شهید فیض الله بابایی به قلم علی اکبر خاوری نژاد و پژوهش مهری کهن روز از سوی انتشارات سرو سرخ وابسته به اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس مازندران در 210 صفحه در سال 1394 به چاپ رسید. کتاب شکوفه های درخت نارنج نمایشی از مجاهدت های ماندگار همسران شهدا را در سال های دفاع مقدس به تصویر می کشد
درباره اولین پزشکی که در قاسم آباد مطب زد و پنجمین شهید مدافع سلامت مشهد
رو مطب داشت که دستش خیلی خوب بود و یک نسخه اش دو نسخه نمی شد. هر چیزی جز شهادت برایش کم بود حجت شکریان و خانواده اش 23 سال است ساکن قاسم آباد هستند. وقتی به این منطقه آمدند زن و شوهر جوانی بودند که یک بچه شیرخواره داشتند. بچه اول بارشان بود. آن ها هم بی تجربه بودند و دور از خانواده هایشان: دخترم نوزاد بود و مدام تب می کرد. آن روز تبش خیلی بالا بود. اولین روز هایی بود که آقای دکتر
تحول دختر بودایی از او یک مادر شهید ساخت
هایش را زد و خودش را معرفی کرد. در پایان نیز امام با نظری آکنده از عنایت برای این مادر شهید دعایی کرد و گفت: خدا شما را تأیید کند و خدا قبول کند. با این جملات انگار او مزد صبوری اش را پس از یک سال از شهادت پسرش گرفته بود. جنگ تحمیلی در سال 1367 به پایان رسید و احساس سبا به عنوان مادر شهید، سرشار از سربلندی و افتخار بود. بیشتر هفته ها به بهشت زهرا می رفت و سر مزار محمد به چهره معصومانه
شهید زنده
خبر را به خانه می برد. مادرش از شنیدن این خبر نه تن ها خوشحال نشد بلکه چهره اش نیز در هم فرو رفت و بعد از مدتی متوجه شد که چند روز مانده به امتحان مادر برای اینکه پسرش در برهه زمانی جنگ به ارتش نرود با مراجعه به این نیرو های مسلح از آن ها خواهش کرده بود تا فرزندش را در آزمون ورودی رد کنند! احمد شیردل متولد 1345 بعد از گذراندن دوره های آموزشی، سال 64 به جنوب کشور برای دفاع از خاک وطن اعزام می شود و
جزییات کامل مقاتل درباره حضرت علی اصغر+اسناد دقیق
زنان بلند شد و امام به باب خیمه آمد و فرمود: خواهرم زینب، بچه کوچک مرا بیاور تا با وی وداع کنم، امام او را گرفت تا ببوسد، حرملة بن کاهل تیری انداخت که آن گلوگاه کودک را سوراخ کرد، امام به زینب فرمود: او را بگیر. بعد خون صغیر را با دو کف دست بگرفت تا پر شدند و آن خون را به سوی آسمان پاشید و فرمود: چه آسان است آنچه در محضر خدا بر من وارد می آید. حضرت امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: از
آرزوی بزرگ سمیه؛ هر روستا یک کتابخانه
سترسی داشتم و بعد کتابخانه تعطیل شد. کسی هم برای راه اندازی مجدد آن کاری نکرد. درسم که تمام شد وارد دانشگاه شدم. از آنجایی که به شدت به معلمی علاقه مند بودم، تصمیم گرفتم معلم شوم. برای همین چند سال خرید خدمت معلم بودم و به تازگی در آزمون قبول شده ام. فکر می کردم حتماً باید معلم شوم و بالاخره معلم هم شدم. در همان ایام بود که انجمن حامی برای معلمان کلاس هایی را در پلان برگزار کرد؛ یکی از این کلاس ه
متن روضه های شب اول محرم سال 98
*حاج محمدرضا غلامرضازاده: لحظه لحظه عمرِ خود را خرج حضرت میکنم جز حرم جایی روم احساس غربت میکنم حاجتِ خود را اگر یک شب بگیرم میروم لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم گریه ی در روضه اش یعنی همان خیرالعمل اشک میریزم برایِ او عبادت میکنم راه او یعنی همان إنا هدیناه السبیل بچه هایم را بدین گونه هدایت میکنم حوله ی احرام من شالِ