خبرگزاری حوزه گزارش می دهد: پیوندی با شاهدانی آسمانی/ ازدواج زوج جهادگر ...
سایر منابع:
سایر خبرها
ابتلای 2 تا 3 درصد جمعیت جهان به اختلال وسواس جبری
. این عادت با چند دقیقه در روز شروع شد، اما به تدریج و با بدتر شدن اوضاع، در کمد را سی بار باز می کردم و می بستم و همین کار را با در اتاقم هم انجام می دادم. هی درها را باز می کردم و می بستم. بعد از به اتمام رسیدن رسومات، محکم روی در می کوبیدم تا مطمئن شوم در بسته است. بعد از پله ها پایین می رفتم و دوباره برمی گشتم تا اطمینان حاصل کنم که در بسته است. در زمان انجام این کارها، به سختی می گریستم...
روایت فرهاد آئیش از دزدی در آمریکا!/ نمی خواهم جای نیچه باشم
نداشته باشید، اظهار کرد: بله. موقعی که جوان و در آمریکا دانشجو بودم گرسنه بودم و دفعه چندمی بود که از دوستم پول قرض می کردم و دیگر رویم نشد، روز بعدش قرار بود از دانشگاه حقوق بگیرم چون مدیر لابراتوار عکاسی بودم. دو بار به یک سوپرمارکت رفتم و وانمود کردم دارم خرید می کنم. کلی خرید در سبد چیدم و در همان حین بسته بادامی برداشتم و خوردم و بعد یک شیشه شیر کوچک باز کردم و خوردم. بعد همه خریدها را ول
هدف شهید اندرزگو و دیگر شهدا اطاعت از اسلام و ندای ولایت بود
داخلی ها و مردم خودمان می جنگیدند و شهید اندرزگو این انحراف منافقین را شناسایی کرده بود و این موضوع را همان زمان به آیت الله خامنه ای در مشهد خبررسانی کردند. وی اظهار کرد: هدف شهید اندرزگو و دیگر شهدا اطاعت از اسلام و ندای ولایت بود. پدر بنده و دوستانش تمام شرایط را برای دیگر مبارزین راحت می کردند. حجت الاسلام اندرزگو افزود: مردم ورامین ریشه انقلابی مستحکم دارند و مردم ایران
بی سر اما سربلند، به دیدار مولایش نائل آمد/حسرت حججی به وصال رسید
این مکتب را جاری می سازد. اشکی که انسان ساز است و حیات بخش. همان حیات طیبه ای که برای رسیدن به آن آفریده و با راهنمایی خاندان عصمت در آرزوی رسیدن به آن هستیم. به مناسبت اولین روز محرم، پای صحبت های خانم فاطمه صفری، خواهر بزرگوار شهید نوید صفری نشستیم. و چه انتخابی بهتر از شهید نوید صفری برای گشودن کتاب گفت و گو با خواهران شهدا در این ماه. شهیدی که میراث دار خون دو شهید، عمو و دایی
آخرین خطبه امام جمعه بندرلنگه پس از 41 سال/ آیت الله رکنی: به حکم امام (ره) در بندرلنگه ماندگار شدم
و یا متولد نشده بودند که بندرلنگه کجاست پس از رحلت امام راحل، مقام معظم رهبری همه احکام امام را تایید فرمودند و بنده هم ماندگار شدم. امام جمعه شهرستان بندرلنگه گفت: بارها قصد رفتن داشتم و حتی گاهی دو یا سه ماه می رفتم مثل در سال 63، اما به یاد دارم گروهی نزدیک به 70 نفر از مردم شیعه و سنی در اوج بمباران های قم آمدند و ما را باز گرداندند. آیت الله رکنی گفت: پس از بیانیه گام
تصورم از چهره ی پدر بعد 16 سال اسارت تغییر کرد
ولایت - علی اکبر لشکری فرزند سیدالاسرا، سرلشکر خلبان شهید حسین لشکری در گفت وگو با خبرنگار نوید شاهد استان قزوین، ضمن تبریک سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی در 26 مرداد ماه سال 1369 گفت: در این روز که آزادگان از عراق وارد کشور شدند، شور و نشاطی بین مردم ایجاد شد که برای همه ی ما خاطره انگیز و لذت بخش است. وی به دوران کودکی خود اشاره کرد و افزود: کودکی ام با شروع جنگ تحمیلی آغاز شد و دوران ابتدایی و راهنمایی را زمانی به پایان رس
از راه اندازی کانون هموفیلی خراسان جنوبی تا نبرد در خط مقدم جبهه سلامت/ از حال خوب بیماران انرژی می گیریم
مسئول کانون هموفیلی خراسان جنوبی در گفت وگو با خاورستان، اظهار کرد: سال 1373 در رشته پزشکی فارغ التحصیل شدم و بعد از آن دو سال طرحم را در روستای دهک از توابع بخش عربخانه شهرستان نهبندان که دارای حداقل امکانات بود، گذراندم. وی با بیان این که به پزشکی علاقه داشتم، افزود: پس از اتمام طرح حدود یک سال در بیرجند مطب داشتم و مشغول فعالیت بودم و پس از این یکسال برای گرفتن تخصص به مشهد رفتم و طی
حضور زوج پزشک شیرازی علیرغم داشتن 2 فرزند 5 و 12 ساله در خط مقدم مبارزه با کرونا
اصغر شیراز مشغول به فعالیت هستم. چه شد علی رغم اینکه پاره وقت بودید تصمیم گرفتید در بیمارستانی فعالیت کنید که حالا تبدیل به مرکز کرونای استان شده بود؟ طبق قرار کاری که داشتیم در این شرایط ترجیح دادم با بیمارستان ادامه همکاری دهم،چون این فعالیت را نوعی توفیق برای خود می دانم و همیشه از خداوند توفیق خدمت به بندگانش و بیماران را داشتم و حالا با اتفاقاتی که پیش آمد و سراسر کشور
روایت جانبازی در دفاع از خاک و جان مردم؛ بیمارستان هایی که خاکریز جبهه ها می شود
ود را برای مخاطبان ما معرفی کنید. حسین کرمانپور هستم، پزشک عمومی که در سال1349 در شهرستان شهرضا در استان اصفهان متولد شدم و در همانجا تا پایان دبیرستان تحصیل کردم و پس از آن نیز وارد دانشگاه علوم پزشکی اصفهان شدم و مدرک پزشکی عمومی خود را اخذ کردم. ایکنا شما در سال های دفاع مقدس رخت خاکی بسیجی بر تن کردید؛ چه زمانی به جبهه رفتید و این حضور چه تأثیری بر زندگی شما گذاشت؟
سوء قصد ناکام به جان شوهر پولدار
. 10 روز بعد که به هوش آمدم، روی تخت بیمارستان بودم و از همسرم خبری نبود. پرستار می گفت اولین و آخرین باری که مهناز را دیده بودند همان روزی بود که به بیمارستان منتقل شده بودم و بعد از آن همسرم هرگز برای دیدنم نیامده بود. نگران شدم با خودم فکر می کردم برای او هم اتفاقی رخ داده باشد. اما زمانی که به خانه آمدم راز ناپدید شدن همسرم برملا شد. مهناز وسایل با ارزش داخل خانه را به همراه دلار ها و طلا و
اکبری:بازی کردن در لیگ والیبال پرتغال برایم جالب است
/> والیبال را از کجا و چگونه شروع کردید؟ من در شهری به دنیا آمده ام که از سوی فدراسیون جهانی والیبال شهرعاشقان والیبال وعنوان پایتخت والیبال آسیا را به آن داده اند. در اینجا والیبال تنها یک ورزش نیست بلکه مردمان شهری که من در آن هستم با والیبال زندگی می کنند! من هم مثل اکثر مردم شهرم از خردسالی عاشق والیبال بودم و همواره آرزو داشتم در سطح لیگ های حرفه ای (خارجی) و ملی والیبال بازی کنم واین
درخواست مادر برای قصاص پسرش
ام از این موضوع خبر نداشتند بعد از ازدواجم فقط همسرم سمیرا متوجه این مسأله شد که به او قول دادم ترک کنم و مصرفم را کم کرده بودم، اما هرچقدر تلاش کردم که به طور کامل آن را کنار بگذارم، نتوانستم. چند روز قبل از حادثه یکی از پاهایم شکست و برادرم فریبرز کار های مرا انجام می داد، او برادر خوبی بود. ولی از وقتی فهمید که اعتیاد دارم، مدام به من سرکوفت می زد و من از این موضوع ناراحت می شدم. او
وقتی امام حسین (ع) آقای گوینده را شفا می دهد/ آرزوی بهروز رضوی برای رفتن به کربلا + فیلم
محرم از سایت باشگاه خبرنگاران جوان تقدیم شما می شود، در اولین برنامه خود میزبان بهروز رضوی گوینده و دوبلور رادیو و تلویزیون است که در ادامه صحبت های او را می بینید. کد ویدیو دانلود فیلم اصلی چه کسی برای اولین بار شما را به مجلس امام حسین (ع) برد؟ 3 الی 4 ساله بودم که مادر مرحوم من در روز عاشورا من را به غرفه ای که در میدان میرچخماق یزد بود، برد
روایت کسانی که شب را در بزرگترین آرامستان تهران می گذرانند
بود . علی گوشه ای خلوت کرده، نمازش را خوانده و نشسته کنار مزار یکی از شهدا به راز و نیاز: خیلی وقت بود نیومده بودم، امشب بعد از مدت ها اومدم اینجا. یک حال و هوای غریبی داره، از سختی های زندگی و روزگار فرار می کنم میام پیش شهدا، اینجا بخشی از آسمون خداست. بخش های قدیمی تر سوت و کور و تاریکند. با آن حجله های آلومینیومی که روزگاری مادری با وسواس و سلیقه تمام برای فرزندش تزئین کرده و حالا
اصغر آواره
میشناسیدش؟! و حاجی شروع کرد به بیان یک خاطره قدیمی.... گفت: سالها قبل از همدان عازم شهر قم بودم و آن زمانها تنها یک اتوبوس فقط به آن شهر میرفت سوار اتوبوس که شدم دیدم.... وای اصغر آواره با وسیله موسیقیش وارد شد... ترسیدم و گفتم: یا امام حسین (ع) اگر این مرد بخواهد در این اتوبوس بنوازد و من ساکت باشم حرمت لباس روحانیم از بین میرود، اگر هم اعتراض کنم مردم که توی اتوبوس نشستند
نیلوفر در خانه فساد دست به دست می شد / بار ها جنین هایم را کشتم
پدرم به خاطر تزریق زیاد مواد مخدر در یکی از پاتوق ها جان سپرد و سه ماه بعد نیز مادرم به خاطر بیماری فوت کرد. دیگر من و خواهرم جا و مکانی نداشتیم. او به دنبال سرنوشت خودش رفت و مرا نیز با زنی آشنا کرد که آلوده به فساد بود. توسط آن زن با مرد 54ساله ای آشنا شدم. در حالی که 14سال بیشتر نداشتم، فرید با پرداخت 20میلیون تومان مرا به عقد خودش درآورد ولی یک ماه بعد، زمانی که فهمیدم باردار هستم
زندگینامه کامل مرحوم آیت الله تسخیری گیلانی/ از دوران کودکی و تحصیل تا فعالیت های فرهنگی در مسئولیت های ...
زمینه ادبی شکوفا نمودم. همه این عوامل در شکل گیری شخصیت فرهنگی،ادبی بنده مؤثر واقع شد. با به پایان رساندن دوره دبیرستان در سال 1341شمسی وارد دانشکده فقه شده و به تحصیل در رشته زبان عربی و علوم اسلامی پرداختم، ضمن این که در همان سال ها به تحصیل دروس حوزوی نیز اشتغال داشتم. سال های تحصیلی در دانشکده با ورود به عرصه سیاسی، فصل جدیدی در زندگی ام گشوده شد.
پیکرش سر و دست و پا نداشت
ذاشتند. • ازدواجی ساده اما ماندگار همسر شهید فتحی می گوید: 16 ساله بودم که با اکبر ازدواج کردم. سرباز بود و چون پسری صالح و خوب بود، پدرم با این ازدواج موافقت کرد و گفت باید دست جوان ها را ما بزرگ ترها بگیریم تا زندگی را شروع کنند. سیده زهرا هاشمی، متولد1350 می افزاید: یک سال و نیم در دوران عقد بودیم که اکبر به پدرم گفت آخرهای سربازی است و اجازه دهد به خانه خودمان برو
بانوی طلبه ای که ثواب مشارکت در طرح مومنانه را به شهید سلیمانی هدیه کرد
دانشجو بودم، آن زمان همسرم طلبه بود و به من پیشنهاد داد در حوزه علمیه تحصیل کنم، در آن سالی که ازدواج کردم، پذیرش حوزه ها کم بود و چندین بار شرکت کردم و قبول نشدم، بعد از راه اندازی حوزه فاطمه الزهرا شهر صنعتی اراک در لیست ذخیره شده ها قبول شدم و بعد از دو سال تحصیل، دانشگاه را ترک کردم و به حوزه رفتم، حوزه را مکان مقدس می دانستم و تحصیل در آن را دوست داشتم. وی متانت و ایمان را دلیل انتخاب
روایت گل محمد تاتاری از روز های اسارت | هر روزش یک عمر بود
ام از مسئولان است او که در زمان اسارت استخدام ارتش بوده، ادامه می دهد: پس از برگشتم محل خدمت و سازمانم مشخص بود. پس از دوره شش ماهه استراحت به محل کارم برگشتم و مشغول خدمت شدم. در همان سال از نیشابور به مشهد آمدم و سال 74 هم در محله سرافرازان که آن زمان هیچ آبادی نداشت ساکن شدم. باتوجه به اینکه نام من در فهرست شهدا رد شده بود و از آنجایی که گواهی حقوق در ارتش فقط یک بار صادر می شود دو سال پس
دختر خوانده ای که پدرش را عاقبت بخیر کرد + تصاویر
ایران شب های احیای سال 95 کنارم بود. مشغول آماده کردن سحری ماه رمضان بودم و قرار بود روز یک شنبه به سوریه برود. گفت خانم بیا اینجا بنشین. متوجه شدم حرف مهمی دارد. گفتم می خواهی وصیت کنی. گفت می دانی که من مثل حبیب بن مظاهر حالا حالا شهید نمی شوم، ولی می خواهم چیزی بگویم. شروع به وصیت کرد. بعد از شنیدن حرف هایش دگرگون شدم. اینطور نبود اشک بریزم، روی اعتقادم محکم بودم، اما دلم یکهو ریخت. گفتم آقا مهدی
مستاجر، زن صاحبخانه را بر سر کرایه کشت
روز گذشته به دادسرای امور جنایی منتقل شد. اعتراف به قتل مرد جوان مقابل بازپرس به ارتکاب قتل اقرار کرد و در شرح ماجرا گفت: من پیک موتوری هستم و از مدتی قبل در خانه مقتول مستأجر بودم و ماهانه 2میلیون تومان کرایه می دادم. به خاطر مشکلات مالی سه ماه بود که کرایه خانه را پرداخت نکرده بودم و صاحبخانه چندبار به من تذکر داده بود. او در شرح حادثه هم گفت: آن روز داشتم از خانه
تجربه شیرین عکاسی در کابل
همراه داشتن دوربین با واکنش مسئولان امنیتی مواجه شدم، دوربین را غلاف کردم و با موبایلم عکاسی می کردم. در آخرین روز های سال 2015 در منطقه دشت برچی کابل عکسی گرفتم که جزو 10 عکس برتر یونیسف در سال 2015 انتخاب شد. عکاسی به شما فرصت خاطره سازی می دهد. شما با هر عکسی که می گیرید، خاطره آن روز و لحظه را ثبت می کنید و هروقت آن عکس را ببینید، همان لحظه به اضافه چند ثانیه قبل و بعدش برایتان
شهاب زاهدی: صعود شاختار به نیمه نهایی نشان داد در لیگ ضعیفی بازی نمی کنم
استارت بزنم. فاصله کم پایان و شروع لیگ جدید، آسیب دیدگی و مشکلات دیگر را برای تیم تان به وجود نمی آورد؟ شهاب زاهدی گفت: تمرینات ما 15 روز طول کشید و ما در این مدت سه بازی تدارکاتی را هم برگزار کردیم و باید با همین شرایط در مسابقات شرکت کنیم. امکان آسیب دیدگی و مشکلات دیگر هست اما لیگ قبلی خیلی طولانی شد و حالا همه مجبور هستند که فصل جدید را شروع کنند و هر احتمالی
زنانی که با قاب هایشان زندگی می کنند
زمان عکس هایم را در فیس بوک منتشر می کردم که یکی از عکاسان خبری با دیدن کارهایم در فیس بوک پیشنهاد داد که وارد عرصه عکاسی خبری شوم، بعد از تحقیق و تلاش وارد این رشته شدم و دقیقاً از مهر ماه سال 92 با خبرگزاری برنا در قزوین شروع به کارکردم چند ماه بدون دریافت حقوق کار کردم و بعدازآن با تغییر مدیریت خبرگزاری ازآنجا خارج شدم و چند ماهی بیکار بودم، بعدازآن به خبرگزاری شبستان در قزوین رفتم، آنجا شرایط
شکوفه های درخت نارنج
که بالاخره سر حرف را باز کردم: آقای بابایی! چایی تون سرد شد و از دهن افتاد. برم عوضش کنم؟ - : نه، نه؛ زحمت نکشید؛ من چایی رو سرد می خورم. بعد، یک دفعه انگار چانه اش گرم شد و شروع کرد به صحبت کردن: می دونید که برای چی خدمت رسیدم! از وضعیت کار و شغلم هم اطلاع دارید و می دونید که پاسدارم. الحمدلله به خاطر رفت وآمد و ارتباطی که با سپاه دارید، بهتر از بقیه می دونید که
هر چقدر که اطلاعاتم نسبت به اسلام بیشتر می شود، بیشتر تشنه یادگیری می شوم
حقوق معاف از مالیات، کسب تجربه کاری و فرصتی مناسب برای سفر به کشور دیگر به عربستان رفتم. سفر من به خاطر آشنایی با اسلام نبود. من اصلا علاقه ای به تغییر دین نداشتم و از درون، احساس رضایتمندی داشتم. بعد از یکسال از کار در عربستان، به تدریج علاقمند شدم که درباره اسلام چیزهایی یاد بگیرم. می توان گفت که من همان زمان، یک مسلمان بودم فقط تنها چیزی که نیاز داشتم این بود که به خدا ایمان بیاورم و او را اطاعت
بفرمایید آبمیوه مسموم
مردی حدود 50ساله به سمت من آمد و اجازه خواست تا آنجا بنشیند. او شروع به صحبت کرد و پرسید صبحانه خورده ام یا نه. همین که می خواستم جوابش را بدهم از کیفش کیک و ساندیس بیرون آورد و به من تعارف کرد و همزمان خودش هم مشغول خوردن کیک و ساندیس شد. من هم که نمی دانستم قرار است چه بلایی بر سرم بیاید به او اعتماد کردم و کیک و ساندیسی را که او تعارف کرده بود گرفتم و خوردم. شاکی ادامه داد: چند دقیقه بیشتر
بازگشت سارق کابل برق از پرتگاه مرگ
. من هم رفتم. خیلی استرس داشتم چون نخستین بارم بود، اما وقتی به بدهی ها و زندگی ام فکر کردم برای انجام سرقت مصمم شدم. همدستم وسایل سرقت را در اختیار من قرار داد و برایم توضیح داد که چطور کابل های برق را سرقت کنم. به جز خودش دو نوچه دیگر هم همراهش بودند که رفتند سراغ تیر برق ها. من هم با ابزار مخصوص سرگرم دزدی بودم که ناگهان دچار برق گرفتگی شدم. آخرین تصویری که به خاطر دارم این است که برق مرا پرت