شکوفه های درخت نارنج
سایر منابع:
سایر خبرها
نگاهی کوتاه به زندگی حضرت رقیه (علیهاالسلام)
سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت او یادی شود. حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریده پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است. بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسیر کرد. میان این اسرا، یک دختر کوچک
درخواست مادر برای قصاص پسرش
آوردم که متأسفانه فوت کرد. پس از اظهارات سمیرا، مأموران برای بازداشت فریدون به خانه آن ها رفتند که معلوم شد وی متواری شده است. بررسی ها برای دستگیری متهم به قتل آغاز شد، اما نتیجه ای نداشت تا اینکه فریدون بعد از چند ماه خودش را به مأموران معرفی کرد و در همان ابتدا با پذیرش قتل برادرش عنوان کرد: من سال ها معتاد بودم و خانواده ام از این موضوع خبر نداشتند بعد از ازدواجم فقط همسرم سمیرا متوجه
محرم امسال ،بسیجی مجاهد باشیم
باتو دوست تو خیلی خوب و...شماره تلفن خواست گفتم اینجا فعلا...گفت من با تو دوست هروقت پیش تو آمد چندروز مشروب نخورد.... خلاصه او حاضربود ازعرقی که از همه براش مهمتر بود بگذره فقط بخاطر اینکه من چندساعت بجای اثبات خدا،دیندار (بسیجی)بودن خودرا اثبات کرده بودم این راز دلربایی حاج قاسم است یک عمر"بسیجی مجاهد" بودن این از اسرار خروج مردم دنیا از کاباره ها و دیسکوها و رفتن به خیمه امام زمان عج
پیام های رسیده به شهرونگ
کنم ازشون. یه روز به خودم گفتم پسر! شهرام شهیدی رو نگاه کن. 10 تا شرکت کار می کنه، ساختمون سازی می کنه، همش تو سفره، این همه هم متن می نویسه. از اون طرف، آقای عربانی از زمانی که بچه بودم داشته کار می کرده، هنوز هم دود از کُنده بلند میشه، اون وقت تو میخوای 10 کیلو لاغر کنی همش میگی از شنبه ... و این طوری بود که متحول شدم و الان خیلی احساس بهتری دارم.زود برگرد خانم زارع. من اینجا دست تنهام. فکر کردی
نوحه شب اول بنی فاطمه؛ من از تو خود خودت رو میخام
من از تو خود خودت رو میخام هزار هزار دلای عاشق و بی تاب زیاده مثل من در خونت ارباب ماعاشقات رو دریاب قدم بزار روی این چشای گریونم یه کاری کن برای دل پریشونم ارباب مهربونم، حسین حسین به خدا شب اول ماه عزا دل ما میره کرببلا میبینه که تو اون صحرا، سر تو پیش چشمای مادر تو جدا شد دمه آخر تو، از پیکر تو آقا بر نی سر تو، کنار سر علی اصغر
اسنپ و تپسی چقدر امن هستند؟
هستم، منتها اینکه بخاطر یک ویدئو که هیچ پایه و اساسی نداره، نباید یک طرفه پیش قاضی رفت. تمام ثبت نامی های ما، بعد از تایید سریعا مدارکشون میره زیر دست تیم تطبیق. کاملا این ثبت نام رو با نرم افزار هایی که دارند چک می کنن، اگر موردی نداشت همچنان به کارشون ادامه می دن، ولی اگر مدارک نقص داشت فورا راننده رو مسدود می کنن و دیگه اون راننده نمی تونه تو ناوگان تپسی کار کنه. پیرو پاسخ به اون دوستمون که می
نوحه شب اول مطیعی؛ تپش دلم به هوای حسینه
خون تپیده سلام ما بر حسین فدای اون اسم قشنگت آقا قسم می دیم تورو به دست سقا رامون بده به خیمه عاشورا ثارالله ثارالله می باره رو گونه ها بارون نم نم دوباره خوش اومدی ماه محرم تپش دلم به هوای حسینه کبوتر کرب وبلای حسینه اولین تشنه، اولین بی تاب اولین مردِ، لشکر ارباب امون از اون، جماعتی که وفا نداشتن یکی یکی، یار امامو
نظرات برگزیده مخاطبین الف: اختلاف طبقاتی، حاصل فرهنگ کاخ نشینی برخی مسئولین است/ فلسطین، صرفا مسئله ...
عرفات در حال جنگ با اون بوده!؟!؟ دوما اگر این حرف رو زمانی میزدی که یاسر عرفات شروع به مذاکره کرده بود شاید کسی جواب قانع کننده نداشت اما حالا که بعد سالها مذاکره معلوم شده اسرائیل به هیچکدام از قراردادها پایبند نیست مشخصه که یاسر عرفات مسیر اشتباهی رو انتخاب کرده. نمونه آخرش هم همین معامله قرن که باعث شد محمود عباس جانشین یاسر عرفات از تمام توافق نامه های امنیتی با اسرائیل خارج بشه.
به رنگ عشق؛ اینجا مادرها به عشق علی اصغرهایشان می جنگند
بخش کرونا بودم با احتیاط به آرسام شیر می دادم ولی بعدا پسرم را به خدا سپردم و از خدا خواستم تا ضرری از جانب من به خانواده و دیگران نرسد و خداوند نیز نگهدار پسرم باشد. او ادامه می دهد: روزهای اولی که بعد از زایمان سر کار بازگشتم با بی قراری های آرسام روبه رو بودم ولی بالاخره پسر من است و مادر پرستارش را درک می کند، البته به من توصیه می کردند تا دوباره مرخصی بگیرم ولی راضی نبودم در این
ورود به وعده گاه
حرم مان، به اسارت گرفته می شوند. روزی نزد جدم رسول الله(ص) بودم و او مرا بر دامان خود نشاند. آنگاه جبرئیل نازل شد و پرسید: “آیا او را دوست می داری؟” پیامبر فرمود: “آری.” گفت: “ولی امت تو، او را خواهند کشت! می خواهی تربت آن زمینی را که در آن شهید می شود به تو نشان دهم؟” پیامبر(ص) پاسخ مثبت داد. پس جبرئیل، این زمین را به او نشان داد.” آنگاه امام حسین(ع) بر خاک کربلا بوسه زد و فرمود: “این همان خاکی
اشعار شب چهارم محرم - جوانان حضرت زینب س
همچون شیر با شمشیر یک لحظه دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکر تو گفتی در اُحد تابیده دو بدر جهان آرا و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبر... به خاک افتاد جسم پاکشان ناگاه چون قرآن دریغا ماند زیر دست و پا دو سورۀ کوثر چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بر... چو دید از قتلگه آرند آن دو سرو
مقتل شب دوم محرم؛ رسیدن امام حسین (ع) و یاران به صحرای کربلا و بیانات امیر المومنین(ع) و امام زمان
پیوندی، یا به خانواده ات ملحق می شوی ؟ گفتم: به خدا سوگند من فردی بدهکار و عیالوارم. به خانواده ام ملحق می شوم. حسین علیه السلام فرمود: حال که به ما نمی پیوندی نیازت را از این مال (مالی که پیشِ رویش نهاده شده بود) بردار پیش از آن که بر تو حرام شود . سپس خود را نجات بده که به خدا سوگند هر کس فریاد یاریخواهیِ ما و برق شمشیرها را ببیند و یاری مان ندهد، بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله لعن شده است
رسید کارت ملی بی اعتبار شد!/ کارت ملی زودتر می آید یا واکسن کرونا؟
من باید چیکار کنم؟ مشکل از خود دولت هست، اون وقت خودش همه کارها رو بسته. تکلیف ما چیه این وسط؟؟؟ – من دی ماه سال 96 ثبت نام کردم، همین هفته رفتم هنوز نیومده، کلا آدم مونده چکار کنه، توی هر اداره ای که می ری اصلا رسید رو قبول ندارند. – دو ساله منتظرکارت ملی هستم. شرم آوره یه کارت باید اینقدر طول بکشه. مسئولین این امر، مثل اینکه خواب تشریف دارن یا براشون مهم نیست. این جورکه
مصادیق سلام در زیارت عاشورا + مسابقه
نامرد! یا اشباح با ح جیمی، بلا ارواح جای دیگر دارد یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لا رِجَالَ (نهج البلاغه، خطبه 27) مرد نماهای نامرد! ما گاهی داریم باید سفت حرف زد و شوخی هم نداریم. خدا در قرآن می گوید: تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَب بریده باد دست ابولهب! حالا فایده اش چیست؟ ابولهب که نیست، وقتی نیست برای آدمی که دیگر هزار و چهارصد سال پیش به درک رفته، می گوییم: مرگ بر او! ابولهب پوست و
خوش رویی و خیرخواهی صفت بارز حاجی ناصر حسینی بود
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از یزد، در ششمین روز از شهریور ماه سال 1324 در روستای فهرج در خانواده ای زحمتکش فرزندی متولد شد که نامش را ناصر گذاشتند. ناصر همچون کودکان دیگر در کنار پدر و مادر خود، با رنج و مشکلات فراوان بزرگ شد. او دوران نوجوانی را پشت سرگذاشته بود و اکنون جوان رعنایی شده بود که در سال 1349 با خانم عزت باقری ازدواج کرد و در همان سال در اداره راه آهن مشغول به کار شد که حاصل این
روایت "شعبان بی مخ" از روزِ کودتا: تا ظهر زندان بودیم!
. اگر هم پولی داده باشند به به برادران رشیدیان دادن. اسدالله رشیدیان و سیف الله رشیدیان و داشش قدرت الله. اونا دستشون تو کار بود. با روزولت هم صحبت می کردن. اسدالله تو 28 مرداد دست داشت. من ندیدم بچه های جنوب شهر دنبال پول و این بساطا برن. ممکنه برن سر کوره پز خونه، مثلا اون عمله ای که از دهات اومدن اینجا رو یه پولی بذارن کف دستش بگن بیا آقا شلوغ کن. ولی اینجور آدم هایی که محلی هستن و
خون بس: حراج عمر زن بی گناه برای نجات مرد گناهکار!
. ظاهرا مادرم خیلی گریه کرده بود و خودش رو زده بود، اما فایده ای نکرده بود. مادرم به خاطر این مساله همیشه غمگین بود و هرچقدر بزرگتر می شدم گریه هاش بیشتر می شد، من، اما نمیدونستم دلیلش چیه فکر می کردم به خاطر ازدواج مجدد پدرم و زندگی با یه زن و سه تا بچه دیگه است، مخصوصا که پدرم کمتر به مادرم توجه می کرد. تو خفه شو خون بسی! یادم میاد بچه که بودم خانواده اون مرده به خونه ما
اس ام اس های زیبا و با حال سرکاری
دوستت دارم چون خوب نیست آدم زیاد دروغ بگه! خوشگلا رو دارن میگیرن ماکه فراری هستیم خوش بحالت کسی باهات کاری نداره!! اس ام اس رسید، عمو قلی دید، هیشکی ندید، میرزا خندید، گربه پرید؟ اقا مجید اهی کشید وقتی وحید از راه رسید پرید یه رادیو خرید بعدشم از اخبار شنید. این اخبار سر کاری بید، رفت و خوابید اگه دنباله یه آدم الافی بیا پایین . . . . . . . . تو که از اون الاف تری
دردسرهای مستانه (10): مذاکره بعد از 7 ماه
/> دایی: نه دایی جان، من از این پولا ندارم. بخوایم تهرانم ببریم باید ببریم بیمارستان دولتی. مستانه: دایی جان، نگران پولش نباش. من می دم. دایی: آخه چرا تو دایی... مستانه پرید وسط حرف دایی و گفت: دایی الآن وقت این حرف ها نیست. من می رم هماهنگی هاش رو انجام بدم. آن شب آمبولانس، پسر دایی مستانه را به بیمارستان خصوصی معروف تهران آورد و پدر و مادر و دایی و زن
روایت کسانی که شب را در بزرگترین آرامستان تهران می گذرانند
تمام این چند سال که مادرم رو از دست دادم شب ها میام پیشش، البته در طول هفته کمی خطرناکه، چون خلوته، اما پنجشنبه ها آدم های بیشتری میان و شب می مونن اینجا دور هم هستیم، با هم دوست شدیم تو این چند سال در قطعه 320 بجز او چند نفر دیگر هم هستند که شب های پنجشنبه را در تاریک روشن اینجا سپری می کنند، شهناز خانم، زن پر انرژی و خوش صحبتی است که هر هفته می آید تا کنار خواهر زاده اش باشد: اینجا شب ها حال و
خبر رحلت امام خمینی تلخ ترین خاطره اسارت بود
پادگانهای نظامی عراق بردند. بعد سرباز های عراقی ما را با دست های بسته از اتومبیل بیرون کشیدند و زیر ضربه های لگد و باتوم روانه پادگان کردند. و حالا نوبت بازجویی بود چند نفر منافق بدتر از کافر کار بازجویی از ما را به عهده داشتند تا به زبان فارسی از ما سوال بپرسند و جواب های مان را به عربی برای فرمانده عراقی ترجمه کند ولی هرچه پرسیدند که این منطقه کجاست و اینجا چه کار داری جوابشان را ندادیم.
متن روضه های شب اول محرم سال 98
نمیکند .. خیلی نعمتِ بزرگیِ ها ، راحت نشستیُ میگی حسین .. اگه پدر و مادرت در قید حیات اند دستُ پاشونو ببوس که تو رو عاشق ابی عبدالله بزرگ کردن .. فردا روز اولِ ماه محرمه ، اگه پدر و مادر از دست دادی برو کنار قبرشون صورتتُ رو قبرشون بزار بگو ممنون شماییم مارو با حسین آشنا کردی ..* یاد کردم ز عاشقانی که حسرتِ روضه هات را دارند پدرانی که این محرم را زیر
همسر شاهرخ استخری رازهای زندگی شخصی اش را لو داد+ عکس
بلژیک بزرگ شدم ، کشوری که باید همه ی بچه ها از یه سنی کار کنن که یاد بگیرن مستقل بشن و بتونن روی پای خودشون وایستن ، دارا و ندار هم نداره ... دست مامان و بابامو میبوسم که هیچوقت تو زندگی برامون کم نذاشتن و همیشه تا اونجا که تونستن بهترینارو داشتیم ، اما وقتی 16 سالم شد خواستم کار کنم مستقل بشم فقط حمایتم کردن ... بله من درس میخوندمو کار میکردم ، اول کال سنتر ، بعد یه مدت اخر هفته ها توی ف
فیلم | رو آر سوی ما که به سوی تو رو کنیم
کد ویدیو دانلود فیلم اصلی انتهای پیام
سری جدید اس ام اس های خنده دار
زندگی نه میسوزند و نه خاکستر میشوند . اما به حول و قوه الهی مردان را جزغاله میکنند !!!!.... و من الله توفیق ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ اس ام اس جوک خنده دار ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ مردم بعد یه مدت دست میکنن تو یه لباس قدیمیشون پول در میارن من دست میکنم تو جیبم برگ های تقلبی هامو میبینم تفاوت را احساس کنید... ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ اس ام اس جوک خنده دار
جملاتی که شنیدنش از زبان شوهر یعنی زنگ خطر
درک کند. چرا مثل .... نیستی اگر همسرتان به آنچه هستید ارزش نمی گذارد و شما را دائما با زنان دیگر مانند مادر، دوستان، خواهرها و... مقایسه می کند، درباره این وضعیت به خوبی فکر کنید و برای سلامتی و خوشبختی تان بهترین تصمیم را بگیرید. لیست جمله های خطرناک شوهر دیگه اون کسی نیستی که من عاشقش بودم همه ما در طول سال ها زندگی مشترک دچار تغییرات فیزیکی
جهاد در راه خدا شیرین تر از بودن در بهشت است
عراق، به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیکر مطهّرش پس از انتقال به مشهد در بهشت رضا آرام گرفت. فرازی از وصیت نامه شهید عزیزانم، من لذّت در جبهه بودن و جهاد فی سبیل اللَّه را از لذّت در بهشت بودن بهتر می دانم. پدر، تو در مسجد و تکیه ها زحمت می کشی و با امام حسین (ع) انس و الفتی داری، از او بخواه مرا شفاعت کند. مادر مهربانم، تو که به ائمه (ع) علاقه مند هستی، در
مهر یک میلیاردی و جنس داغون بلژیکی !
از آن به عنوان کمک هزینه خرید خودرو هم نام نمی برند و می گویند: بذار تو جیبت، بذار تو جیبت، اصلا چیز قابل داری نیست. فقط خواستم بفهمی یادت بودم. خوشبختانه الان سطح دغدغه مردم از اینجور مادیات مانند خانه و خودرو گذر کرده و همه سعی می کنند یک لقمه نان بخورند و به باقی این مسائل دلبستگی نداشته باشند . در خبری دیگر داشتیم که قرار است همه مان تا چند وقت دیگر یکی یک کشتی اجاره کنیم و برویم برای
تحول دختر بودایی از او یک مادر شهید ساخت
بار در ایران به دنیا آمد. دختری به نام بلقیس؛ 28 بهمن 1339 متولد شد و سبا در 23 سالگی مسئولیت تر و خشک کردن دو بچه را برعهده داشت که کار آسانی نبود. در سال 1342 فرزند سوم خانواده در بیمارستانی در پیچ شمیران به دنیا آمد؛ یک پسر آرام و خوش سیما و دوست داشتنی که سبا به خاطر عشق و ارادت به پیامبر نامش را محمد گذاشت. محمد چهره ای میانه داشت و گاهی آیینه تمام نمای چهره پدر می شد و گاهی مادر، چشم های مشرقی