دارالشفا تویی ذکر زکیّه تو شب و روز با من است بی تاب و گرم در نفس من رها تویی کی می کنی نگاه به این لعبتان کور با من در این سراچه بازیچه تا تویی پیچیده در سراسر هستی ندای تو تنها صدا بماند اگر، آن صدا تویی گفتم تو ای بزرگ! خطای مرا ببخش لطفت نمی گذاشت بگویم شما تویی باری، کجاست بقعه قبر غریب تو؟ بر ما بتاب، روشنی
که از پشت سر تو به دلت خنجر زد آن که آتش به حرمخانۀ عصمت زده بود طعنه و زخم زبان بر دل تو آخر زد چشمم افتاد چو بر باغ پُر از لالۀ تو پاره های دل تو، بر جگرم آذر زد از حریم نبوی تاکه جدا شد بدنت دشمن آتش ز غمت بر تن پیغمبر زد تیر زد بر بدنت دشمن دیرینۀ ما با همان دست که سیلی به رُخ مادر زد خون دل
در اثر این تصرف تغییر می کند. روزی ملّاحسینقلی همدانی از کنار یکی از اراذل و اوباش شهر نجف به نام عبد الفرّار، که همه از ترس به او احترام می کردند، بدون اعتنا گذشت. به شیخ همدانی گفت: چرا به من سلام نکردی؟ شیخ از او پرسید: مگر تو کیستی؟ جواب داد: عبد الفرّار. شیخ گفت: أفررت من الله، أم من رسوله؟ ناگهان او منقلب شد و رفت. روز بعد شیخ به شاگردان فرمود: حاضر شوید تا به تشییع جنازه مؤمنی
/> 5 بار بگو: دستم در دبه بود دبه درش دستم بود! 3 بار بگو: یه یویویِ یه یورویی 5 بار بگو: لای رولت رنده ی لیمو رفته این جمله رو اگه 2 بار هم بتونی بگی هنر کردی!: چه ژست زشتی 3 بار تکرار کن: دل به دلت دله این دله دل مرده بده بده دل که بد آورده 5 بار سریع بگو: سه دزد رفتن به بز دزدی ُ یه دزد یه بز دزدید ُ یه
/> خوبه - مدرسه نمی ری؟ چرا، میرم. - کلاس چندمی؟ اول. - امروز تعطیل بودین؟ بله! - کی فهمیدی برف اومده؟ دیروز که از مدرسه اومدم، بابام گفتش که شاید فردا که صب بیدار شی شاید همه جا برف باشه، همه جا پرِ سفیدی باشه. بعد من که از خواب بیدار شدم رفتم پنجره رو نگاه کردم دیدم برف اومده، بعد به مامانم گفتم مامان ما رو ببر
گلوله های توپ وخمپاره دیدیم که ما را در آغوش گرفت و حتی دیگر نیروهایی که در آنجا بودند را تک تک در آغوش می گرفت و غرق در بوسه می کرد. شب همان روز هم به اتفاق آقای ساجدی وارد کارزار شدیم. – محمد یوسفی: سال 62 به جبهه ی سومار اعزام شدم، چند روزی که آن جابودیم صبح ها کوهنوردی می رفتیم. من با اینکه تا حدودی مسن بودم اما هر روز به اتفاق نیروها کوهنوردی می رفتم و در بین راه بعضی از