در این مطلب آمده است: بوی انار می آید، حسین!... انگار تمام کاشمر را بوی انار پر کرده است و نسیم، این بوی به یاد ماندنی را به سوی من می آورد. انگار دوباره هزار سرو مقدس در کاشمر روییده... دلم هوای کاشمر را کرده، برادر! یاد روزهای دویدنت، روزهای خندیدنت، روزهای ... حسین! راستی چرا هر وقت از تو حرف می زنم، بوی انار می آید... متولد 36 بود. نامش مثل مولایش سرخ بود و نام خانوادگی اش گویای
تعمیرکار آسانسور که متهم است دو سال قبل کودکی خردسال را برای اخاذی 50 میلیون تومانی از خانواده اش 3 روز در چاله آسانسور حبس کرده بود، دو ماه قبل بازداشت و لب به اعتراف گشود. به گزارش جوان، روز 11 اسفندماه سال 91 مرد میانسالی به اداره پلیس رفت و از ناپدید شدن ناگهانی دختر 10 ساله اش خبر داد. شاکی در توضیح ماجرا گفت: دخترم آناهیتا دانش آموز است و مدرسه اش در نزدیکی خانه مان
سالخورده اداره هر باری که چای را روی میز رئیس می گذارد، آنقدر از به اصطلاح وجاهت و کمالات رئیس تعریف می کند که انگار مادری دارد قربان صدقه جوان تازه دامادش می رود. بارها کارمندان به مش غلام گفته اند تو که همه وظایفت را به خوبی انجام می دهی دیگر چرا اینقدر دور رئیس می گردی؟! و هر بار جواب پیر مرد این است که: من این موها را در آسیاب سفید نکرده ام. اگر قرار باشد روزی چیزی به داد من برسد همین تصدق و دورت
تخت بیمارستان شکنجه داد، بدنش 6 ماه تمام به تخت بسته شد و در تمام این مدت نمازش را به همان حالت خواند و همچنان زنده ماند. 10 انفجار تاریخی 6 بهمن سال51 و همچنین زخمی کردن چند مامور ساواک با پرتاب نارنجک در حین فرار از دیگر مبارزات اوست. به گزارش خبرگزاری مهر، صحبت از عزت الله شاهی (مطهری) که می شود همه یاد شکنجه های مخوف ساواک می افتند. همه مبارزین سیاسی دوران انقلاب با شنیدن نامش به
بدبختی من نمایان گشت رنج و سختی من درون خانه نگرفتم قراری دویدم هر طرف از بهر کاری گهی بیکار و گاهی بر سرکار زمانی چاره ساز و گاه ناچار گهی بفروختم اسباب بازی گهی پرداختم در راهسازی زمانی شهرداری یا ادارات برفتم تا که حل گردد امورات آنچه شاعر ما را ناراحت می ساخت ضعف بینایی بوده است که یکی از چشم های عزیز خود را در سن کودکی بر اثر بیماری سرخک از دست داد و از این پس با یک چشم زندگی خود را ادامه داد