سایر منابع:
سایر خبرها
چرا زنان به همسران خود خیانت می کنند؟
گفت که همه چیز از ایمیل و چت شروع شد و کار به قرار گذاشتن کشیده شده است. بعد از این اتفاق تصمیم گرفتم همسرم را طلاق دهم. زنم به خاطر پول به من خیانت کرد وحید هم وقتی مقابل مشاور دادگاه نشست، گفت: همسرم دختر یکی از اقوام دور بود و با تمام مشکلاتی که داشتیم، زندگی مان راشروع کردیم. دو سال بعد، خدا یک دختر به ما داد. مشکلی نداشتیم، اما چند وقتی بود که به او شک کرده بودم. یک روز که
قتل هولناک دو مرد با توهم خیانت!
تیر زدم و بعد هم بازداشت شدم. در این هنگام قاضی عبد اللهی -رییس دادگاه- گفت: مطابق گزارشی که از زندان آمده است، تو قصد داشتی در زندان شخصی به نام کاظم را بکشی، آیا این همان فردی است که دنبالش بودی؟ متهم جواب داد: بله همان فرد است. من به او حمله کردم، زندانیان دیگر جلویم را گرفتند وگرنه او را هم می کشتم. متهم همچنین در پاسخ به این سوال که اگر بازداشت نمی شد آیا ممکن بود دست به
کدام حرف ها را نباید به شوهرتان بگویید
به اندازه کافی باهوش هستند و از عهده هر کاری برمی آیند، این جمله این طور شنیده می شود که بی عرضه هستی و مدام خرابکاری می کنی! اگر تصمیم تان را برای کمک گرفتن از همسرتان گرفته اید، بهتر است بی خیال گفتن این جمله ها برای اصلاح کارهایش شوید و کمی خرابکاری اش را تحمل کنید تا آرام آرام مهارتش بیشتر شود. نگران نباشید! همه چیز به مرور بهتر می شود. چند سال قبل را به خاطر بیاورید. اولین باری که غذا درست
پرونده سیاه این جنایت پای چوبه دار با رضایت مادر بسته شد
آرزوهای زیادی برای او داشت؛ آرزوی ما دیدن او در لباس دامادی بود. این پدر که بعد از 4 سال هنوز چشمه اشک چشمانش خشک نشده است، ادامه داد: این جنایت به قدری تکان دهنده بود که رئیس پلیس آگاهی دستور داد در کمتر از 24 ساعت قاتل دستگیر شود و صبح روز بعد متهم که فقط 17 سال داشت، دستگیر شد. بعد از اینکه قاتل پسرم دستگیر شد در پلیس آگاهی فقط یک سؤال از او کردم. پرسیدم چرا و به چه جرمی
غذا سوخت ؛ مرد همسرش را کشت
/> این ادعاها در حالی بود که روی بدن عروس 17 ساله محل سوختگی وجود داشت و فرضیه درگیری زن و شوهر کلید زده شد. غفار که در تناقض گویی ها گرفتار شده بود، سرانجام اعتراف تلخی کرد و گفت: روز حادثه دیدم که زهرا غذا را سوزانده و سر همین موضوع او را با کمربند کتک زدم و چندبار سرش را به دیوار کوبیدم که به زمین افتاد. روز گذشته 16 دی ماه جلسه رسیدگی به پرونده همسرکشی در شعبه 113 دادگاه کیفری استان
پای حاج صادق خان به بازار کتاب رسید/ قلب تپنده صنف تعمیرگاه داران در جنگ
افطاری به جایی دعوت کرده بود، اما تنها ده _ پانزده نفر توی مجلس و سر سفره حاضر شدند! من که متوجه شدم، پیش خودم گفتم الان است که حاجی صباغچی بریزد به هم. من که اگر بودم، در جا حالم گرفته می شد. تعارف نداریم که. آدم کلی تدارک می بیند، حرص و جوش غذا و آبرو و پولش را می خورد و بعد می بیند که خیلی ها به آدم محل نگذاشتند و افتخار نداده اند! ولی حاجی از این برخورد دوستان عصبانی نشد؛ یا اینکه
علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی + تصاویر
کبود شده بود و از گوشه لبانش شیار باریکی از خون به روی متکا خشکیده بود، من بلافاصله وضع غیرعادی را به اطلاع مدیر هتل رسانیدم و چند دقیقه بعد آمبولانس و مامورین شهربانی و دادسرا به هتل آمدند و در حدود ساعت 8:30 جنازه مرحوم تختی از هتل خارج شد... روزنامه های دولتی درباره مرگ تختی نوشتند: غلامرضا تختی به خاطر اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی و بر اثر خودکشی جان باخته است. از انگیزه های
همسرم دائم به پدر و مادرم بی احترامی می کند
احترامی می کرد تا جاییکه دیگر او را به خانه آنها نمی بردم و اگر می خواستم پدرومادرم را ببینم خودم به تنهایی به آن سری می زدم و اگر سراغ بهاره را می گرفتند به دروغ می گفتم برایش کاری پیش آمده و یا مریض است . این مرد بیان داشت: اما کم کم خانواده ام متوجه شدند و با بهاره تماس گرفتند اما همسرم با لحن تندی با آنها صحبت کرده بود. من هم عصبانی شدم و از بهاره خواستم که به این وضعیت پایان دهد
پایان تلخ رابطه نامشروع مرد جوان با یک دختر
روزنامه شرق: مردی جوان که متهم است دختر مورد علاقه اش را به قتل رسانده بعد از پذیرش اتهام خطاب به مادر مقتول گفت، می داند از ابتدای برقراری رابطه با مقتول اشتباه کرده و اکنون درخواست بخشش دارد. متهم که مردی متاهل و صاحب فرزند است در جلسه محاکمه جزییات رابطه با دختری را که همکارش بود، توضیح داد و گفت عاشق این دختر شده بود اما به خاطر فرزندش نمی توانست همسرش را طلاق دهد.
اقرار زن و مرد خیانتکار به جنایت
. متهم در توضیح حادثه گفت: سحرگاه هفتم تیرماه بر بالین بهمن حاضر شدم و از شراره خواستم به داخل راه پله ها برود و خودم با چاقو بهمن را به قتل رساندم. پس از حادثه جسد مقتول را داخل صندوق عقب خودرو مقتول گذاشتم و در اطراف رباط کریم داخل رودخانه ای انداختم و خودرواش را چند کیلومتر آن طرف تر آتش زدم اما سرانجام گرفتار شدیم. شراره هم در بازجویی ها به قتل شوهرش با همدستی یاشار اعتراف کرد.
غذا را سوزاند، کشته شد
اعتراف کرد. وی در بازجویی ها به ماموران گفت: همسرم غذا را سوزانده بود و من که خیلی عصبانی شده بودم، او را کتک زدم. وقتی هولش دادم، او سرش به دیوار خورد و جان خود را از دست داد. با اعتراف این مرد به قتل همسرش، پرونده وی پس از بازسازی صحنه قتل و صدور کیفرخواست در حال برای رسیدگی به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد، که خانواده مقتول نیز تقاضای قصاص کردند. این مرد
آیا شرایط افغانستان برای بازگشت طالبان مناسب است؟
اواسط دسامبر خیابان های خاکی و خسته کننده کابل را می پوشاند، از باریدن ابا ورزیده است. تنها نشانه ای که با آن مواجه شده ام، در یک محل اقامت پناهندگان در حومه شهر بود، جایی که روز کریسمس برای مصاحبه با مردم دست به اقدامی مخاطره آمیز زدم و به آنجا رفتم. از روی کنجکاوی وارد غاری با دیوارهای گلین شدم و مادری را با کودکی در گهواره دیدم، بز و گوساله ای نیز در همین اتاق گرم بود و دو
آیس پک؛ از تلخی ورشکستگی تا شیرینی بستنی
دست داده را بدست بیاورم؛ اگر وضع ما خوب بود، من هیچ وقت وارد این مسیر نمی شدم و فکر می کنم این لطف خداوند بود چون اعتقاد دارم سختیها است که انسانها را می سازد و اگر سختی نباشد آسایش معنایی ندارد. کار خودم را از دوران دانشجویی شروع کردم، زمانی که پول کافی برای خرید پیکان جمع و با آن مسافرکشی کردم. بعد از یک مدت فکر کردم بیایم و یک رستوران افتتاح کنم بنابراین پیکان را فروختم و با یک نفر
فقدان جهان پهلوان 47 ساله شد
اینجا کشتمش؛ شما بعد از 41 سال دنبال چه می گردید، پسرش بابک نتوانست به حقیقت دست یابد، رفت خارج از کشور شماها تا کی می خواهید راجع به مرگ تختی کنکاش کنید "البته باید به عصبانیت ساعد حق داد چرا که او به این خاطر چندین بار راهی زندان شده است. حسین عرب یکی از هم دوره های وی در جام جهانی هلسینکی فنلاند می گوید: این اواخر تختی از لحاظ مالی در مضیقه بود. بارها می دیدم که مردم از او
گفت وگوی جالب با بانوی پولادین ایران
فایده بود. تصمیمم را گرفتم. خودم دست به کار شدم. پنهانی، از کاغذ باطله های پدرم برداشتم و با قلمی و کتابی به زیرزمین خانه مان رفتم که از تاریکی محضش، بزرگترها جرأت رفتن به آنجا را نداشتند. شمعی روشن کردم و کتاب را باز کردم و سعی کردم مثل نوشته های کتاب بنویسم. بعد به اندازه ای که به غیبتم شک نکنند، نوشتم و بلند شدم و کاغذها را آتش زدم و خاکسترش را خاک کردم. کم کم، نوشتن حروف و
برم پیش رضا خانه بسازم
/> وقتی به کاغذ نامه نگاه کردم دیدم وقتی جواب نامه را می نوشته گریه کرده است. خیلی ناراحت شدم به خودم گفتم نباید این شعر را برایش می فرستادم. برای اینکه روحیه اش عوض شود در نامه بعدی سر به سرش گذاشتم و گفتم تو هم که شاعر شدی ولی کی گفته که من پیرم؟ می خندد و دوباره می گوید: یک بار هم در نامه ام برایش سرودم: گل سرخ و زرد و آلاله/ به دنبالت کشم صد آه و ناله اگر یک شب بیایی در