شوند. جانیان در حالی که با چاقو پهلوی نفیسی را مجروح و با به هم ریختن وسایل خانه کلید خزانه را یافته بودند، خانواده نفیسی را به زیرزمین و محل خزانه می برند. آنجا بعد از دو تا سه ساعت آزار و شکنجه نفیسی، شروع به انواع تهدیدات کرده و در نهایت نفیسی را مجبور به بازکردن قفل رمزی در خزانه می کنند. دادستان عمومی وقت همدان احمد بشیریه چند سال بعد در مصاحبه ای با یک رسانه گفته بود: در سال 1368
همکلام شدم و آن ها از غیرممکن هایی گفتند که در این مسیر از امام رضا(ع) گرفتند. از خرید خانه با دست خالی، از بچه دار شدن و از امور دیگر... حقیقتش من اعتقادی به این کار نداشتم؛ اما همان لحظه که همین مداحی حسین حسین هم از دور به گوشم می رسید، به دلم افتاد اگر امام هشتم(ع) یک غیرممکن زندگی من را ممکن کنند، سال بعد پیاده به سمت مشهد بیایم و حالا خودم هم باورم نمی شود که تا ممکن شدن آن غیر ممکن
بچه شیطون و بازیگوشی بودم و یادم می آید هم بازی ام برادرم بود و بیشتر به دنبال بازی های پسرانه بودم و اصلا عروسک نداشتم. در دوران راهنمایی بودم که به طور خیلی اتفاقی پیشنهاد اجرا در برنامه نیمرخ به من داده شد اما مادرم مخالف بود. از این قضیه چند سالی گذشت تا اینکه به همراه دوستم که گریمور بود رفتیم دفتر آقای مسعود رسام. او مشغول تست از بازیگران برای سریال مروارید سرخ بود. من هم غافل از
تواند کسی را بالاتر از خودش ببرد اما خدا می تواند آدم را آنقدر بزرگ کند که از همه بالاتر باشد و او برای هربار توکل به خدا امام هشتم را واسطه می کند. ما بچه های مشهد ارادت خیلی ویژه ای به آقا امام رضا داریم. من 14 سال پیش در اوج نا امیدی و دلشکستگی رفتم حرم امام رضا، دستم را به پنجره فولاد نزدم بلکه پشتم را چسباندم. گفتم یا امام رضا! خدا دست همه بنده هایش را می گیرد. تو پشتم باش که پشتم
در برنامه گفت: پدرم قبل انقلاب آهنگساز بود و مادرم روضه خون، پدرم برای آغاسی آهنگ می ساخت. سید جواد هاشمی پوراصل در 27 دی 1344 در تهران و از خانواده ای با اصلیت تالشی از اهالی تالش متولد شد. او تحصیلاتش را در رشتهٔ کارگردانی در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران ادامه داد و در سال 1373 فارغ التحصیل شد. جواد هاشمی دارای دو فرزند به نام های سید محسن و فاطمه السادات