میتونه واسه امید پدری فوق العاده باشه سپس بهش میگه بیا بریم آرایشگاه یکم به خودت برس. بعد از اونجا شنگول با دوعان قرار میزاره تو غذا خوری محله تا به بهونه حرف زدن با هم غذا هم بخورن. دوعان باهاش حرف میزنه و میگه امید بهم گفته غذا نمیخوری اینجوری امید ناراحت و بهم میریزه اون بهم بریزه من بهم میریزم امید مثل پسر خودمه یادگار صمد واسه منه! سپس باهم شروع میکنن غذا خوردن. مادر آیدان هم از قصد به آیدان
از بهره وری را داشته اند. یا مثلاً در مورد اوکراین قبل از جنگ که غله دنیا را تأمین می کرد، می گویند کشتی اوکراینی در ظرف 48 ساعت تمام محصول غله آن کشور را که اصلاً ما نمی توانیم تصورش را کنیم بار می کرد. چه جوری معامله می کردند؟ کشتی ها بی هدف به سمت اقیانوس می رفتند، غله را روی آب معامله می کردند. این سطحی از بهره وری است که در آن فوت وقت و اصلاً اتفاقی هم نداشته باشید. بعد ما الآن قانون هوای پاک
گذشت. عصر یا دوران اول پس از نابودی بی رحمانه دو درخت والینور توسط مورگوث آغاز شد و پس از آن دوران دوم، سوم و چهارم آغاز گردید، جایی که خط زمانی ارباب حلقه های تالکین به پایان می رسد. برای درک بهتر، روایت هابیت ها و ارباب حلقه ها هر دو در حدود 3000 سال بعد از شروع دوران سوم رخ می دهند، و تاجگذاری آراگورن در بازگشت پادشاه رسماً آغازگر عصر چهارم است. اگرچه معروف ترین داستان های تالکین هر دو
! گفتند با این کار ایران را گلستان می کنیم، رانت از بین می بریم و تورم کنترل می کنیم و شما دیدید که در تاریخ اقتصادی پس از جنگ دوم در ایران، جهشی که در قیمت مواد غذایی مورد نیاز مردم در سال 1401 اتفاق افتاد، بی سابقه بود. به آقای رئیسی گفتم ولنگاری ها و بی صلاحیتی ها و وعده های پوچ که برخی مقامات مسئول دادند، به قیمت جان انسانها، چشم و آزادی آنها تمام شد! آنها که بی گناهند باید تنبیه شوند!؟ وقتی
نمی شناسم دوست رفیقم بود جوجه تیغی با دو تا از آدماش اونا رو می بینن و به دوعان میگه با آدم من چیکار داری؟ از آدم من جنس می خوای بگیری تو؟ دوعان با عصبانیت به روزگار میگه برو خونه و خودش با اونا درگیر میشه سپس بعد از کتک زدن محافظاش جوجه تیغی را با خودش می بره بیرون. وقتی از ساختمان بیرون میره می بینه مسعود دوستش اونجاست و بهش میگه سوار ماشین شو تا پلیسا نیومدن و با سرعت از اونجا میره. دوعان با
بشه پدر امیرعلی قرآن میاره و بهش میگه قسم بخور که شایعه ای بیش نیست. آدم خان بابایی که شب گذشته مژگان را گم کرده بود بهش پیام میده ماجرا رو میگه او به هم می ریزه و سریعاً به طرف گلخانه ای که اون مرد توش کار می کنه راه می افته. سینا و مامورین رد او را می زنند و حسام با عینکی که فیلمبرداری می کنه به داخل گلخونه میره و به بهانه خرید گلدون و سوال کردن درباره گل ها از فضای داخلی گلخانه فیلم می
. نخواستم روحیت خراب بشه. هی گفتم وقت هست وقت هست نمیدونستم یهویی سر و کلت پیدا بشه. سینا لیلا رو بغل میکنه. لیلا بهش میگه که حق نداشته ماشینشو بشکونه و عذرخواهی میکنه و میگه فقط آرزو داره که سینا شاد و خوشحال و قوی باشه. ساقی میره طلا فروشی و با فروشنده حرف میزنه، درمورد سود و فروش حرف میزنن و میرن تو و ساقی انگشترش رو میده تا ببینه اصله یا تقلبیه؟ بعد طلا فروشیه میگه انگشتر درسته