سایر خبرها
هفت سین پیشنهادی به بانوی اول آمریکا
او را قادر می کند یک ملت را به یک بهانه ی واهی به طور دسته جمعی مجازات کند و در مسیر تبادلات مالی و پولیِ کاملاً عادیِ آن ها موانع جدی ایجاد کند. البته او هنوز همه ی فرصت هایش را هم از دست نداده و دست کم می تواند با تلوّن نشان ندادن و هذیان نگفتن اندک آبروی خود را محفوظ نگه دارد! اما چیزی که صاحب متنفذترین امضای هیئت حاکمه ی شیطان را به وادی تلوّن هم می کشاند و به روبه مزاجی هم می اندازد مثل همیشه
آداب و رسوم مردمان کویر موید غنای فرهنگی خراسان جنوبی
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، عید نوروز در گذشته ای نه چندان دور، تنها به 14 روز آغاز فروردین محدود نمی شد و به پیشواز رفتن آن شامل جزئیات و ریزه کاری هایی بود که این عید را از اعیاد دیگر متمایز می کرد و رسیدن آن برای همه از پیر و جوان شادی آور بود. در آن زمان تقریبا تمام کارهای مربوط به عید توسط اعضای خانواده انجام می شد که در بیشتر مواقع، همه در یک خانه زندگی می کردند و دست به
جوک های بامزه برای کودکان
خوردم دومی : آره ، وقتی از کره ی مریخ برمی گشتم تو را در کره ماه سر سفره دیدم * اولی : چرا اون خانم معلم توی کلاس عینک آفتابی می زند؟ دومی : چون تو کلاس استعدادهای درخشان درس می دهد! * مادر : علی بیا اسفناج بخور آهن داره علی : آخه مادر جان الان آب خوردم می ترسم زنگ بزنم * پدر : حالا که رفوزه شدی به کسی نگو تا آبروت نره پسر: چشم
عملیات آجیلی و دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها
ضدقهرمان، در نهایت او را به قهرمان قصه بدل کند، در نهایت تنها کاری که می کند، توجیه رفتارهای شخصیتی ضدجامعه است. در واقع داستان نشان می دهد که هوش موجب موفقیت نیست، با این حال مجموعه ای از عملیاتی که گاه خنده دار هستند، حداقل می تواند به مدت 90 دقیقه بچه های کم سن را سرگرم و مشغول کند. از میان همه نواقص عملیات آجیلی رفتار عبوس و بدخلقی های سرلی یکی از سخت ترین مواردی است که باید با آن
تعطیلاتی متفاوت داشته باشیم
قصد استراحت بیشتر دارید، حواستان به این مهم باشد که به این بهانه، فرصت های مفیدتان را بیهوده از دست ندهید؛ چرا که این روزها زمان مناسبی است برای انجام دادن یا سروسامان دادن به بخشی از کارهایی که در روزهای عادی وقت انجامشان را ندارید. بخور و بخواب های افراطی ممنوع! عید که می آید، انگاری کاری نیست جز بخور و بخواب! صبح ها تا دیر وقت می خوابیم و بعد از آن هم پای تلویزیون می
شهید هاشمی جاذبه و دافعه را با هم داشت
تا زیر شانه هایش است. عطر گل محمدی که از اورکتش به مشامم می رسید چند لحظه ای مرا از حال و هوایم بیرون برد. با صدای کلفت مردانه ای به خود آمدم: پسرم! شما از نیروهای داوطلب هستی؟ دست و پایم را گم کردم و زبانم گرفته بود. بالاخره بدون آنکه به چشمهایش نگاه کنم ،گفتم: بله حاج آقا! همه تلاشم را کردم که خود را طوری نشان دهم که فکر نکند بچه ام. گفتم: من اسلحه هم دارم! گفت: مثل اینکه آرتیست هم هستی! خنده قشنگی کرد وگفت: همین جا بنشین تا بگویم چه کار کنی حسابی وارفتم و هزار جور فکر کردم... . منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 43 ...
فرزاد حسنی در واکنش به ادعاهای همسر سابقش آزاده نامداری /همه چیز از ابتدا تا انتها +تصاویر
این ضرب المثل اینجا به کار نمی آید؟! از ماست که بر ماست منبع : باشگاه خبرنگاران/ن آزاده نامداری با صورتی کتک خورده از فرزاد حسنی + عکس آزاده نامداری همسر سابق فرزاد حسنی عکسی با صورت زخمی از خود منتشر کرد که به دلیل ضرب و شتم همسر سابقش دچار کبودی شده است .توضیحات بیشتر در این رابطه را می خوانید. آزاده نامداری و فرزاد حسنی که ازدواج و جدایی پر سرو صدایی
یادش بخیر قدیما...
بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛ بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی بچه که بودیم بچه بودیم؛ ************************************** یادتون میاد...وقتی معلم برای درس پرسیدن اسم بالایی یا پایینیمون رو میخوند، حس معجزه بهمون دست میداد. ************************************** یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم
اتفاقات جالبی که در ویژه برنامه احسان علیخانی افتاد
علیخانی وی را به عنوان مهمان ویژه خود دعوت کند. بیژن که چند روز گذشته گزارشی از آن در مجله خبری باشگاه خبرنگاران پخش شد مهمان دیگر احسان علیخانی بود. بیژن در کودکی هنگام پاسخگویی به سوالهای معلمش جوابهای نادرستی داده بود و این معلم پس از چند سال فیلم او را در فضای مجازی پخش کرد به دنبال این موضوع همکلاسی ها بچه محل ها و دوستان بیژن به مسخره کردن او و گفتن الفاضی چون شیپ، سبب ترک تحصیل
آن روز که یاحقی یقه ابتهاج را گرفت
نواختن کنم چون سن کمی داشتم آنها با دید خاصی به من نگاه کردند و گفتند:"حالا چه چیزی می خواهد بزند؟" البته منظورشان این بود که این بچه در این سن و سال در برنامه زنده رادیویی چطور می تواند ساز بزند؟! اما وقتی نواختن ام تمام شد دیدم که پرویز محمود روی کاغذ چیزی می نویسد وقتی کاغذ را دیدم متوجه شدم که نوشته است از آن تاریخ به بعد من اجازه دارم در ارکستر سولو بنوازم. به هر حال به من اجازه دادند 12 دقیقه
ملاقات غیر منتظره پروین و قلعه نویی؛ بازیکن امروزی فقط دنبال پوله!
ندارم. ولی یه چیزو درباره این امیر قلعه نویی باید بگم و همه جا هم گفتم؛ به افراد خیلی احترام می زاره، این اخلاقشو خیلی دوست دارم.بزرگترین حسن این بچه همینه که احترام بزرگترشو داره و ...مثل بعضی ها نیست که تا پای چپ و راستشونو می شناسند همه چی رو از یاد می برن و ...الانم نون چند تا چیزو می خوره که این همه افتخار آورده؛ یکی همین احترام گذاشتن و یکی دیگه، دست تو جیب بودنش؛ مربی به نظر من باید دستش تو
ماجرای کشته شدن فرمانده ضد انقلاب در کامیاران
حسن(ع) تهران به اهواز رفتیم. من چون یک دست داشتم مسئول انتقال مهمات از اهواز به آبادان شدم. با یک خودروی سیمرغ یک جعبه خمپاره از ارتش تحویل گرفته بودم تا به بچه ها برسانم. بچه ها خوشحال شده بودند. اما خوشحالی شان دیری نپایید. چون هیچ کدام از خمپاره ها خرج نداشتنند و امکان شلیک نبود. درگیری با دشمن نامرئی در کامیاران سال 61 معلم بودم. در منازل سازمانی آموزش و پرورش در کامیاران
یکی از بدشانس ترین فوتبالیست ها در سال 93
من ثابت کرد. همیشه می گفت تو دلت پاک است و حتما حکمتی در کار بوده که این اتفاق برایت افتاده. جواد نکونام در صفحه اینستاگرامش عکسی منتشر کرد و نگرانی خود را نسبت به وضعیت من ابراز کرد. او در پستی نوشت: دوستان برای هاشم دعا کنید که مصدومیتش جدی نباشه، تمام بچه ها ناراحتند، چون هاشم واقعا پسر خوب، سالم و پاکی است. خدا بزرگ است هاشم، قوی باش که خدا میدونه دلت پاکه و کمکت می کنه... در کل همه عوامل تیم
یک گفت وگوی متفاوت عیدانه با سلطان/ علی پروین: ماجرای بند کفش به من ربطی ندارد
برو تو کوچه. می گفتن باید توی کوچه بزرگ بشه. مثل الان نبود که همش از این ماس ماسکا دستشون باشه و مثل بلبل انگلیسی حرف بزنن. فکر می کنیم اینا به خاطر چیه به خاطر پدر و مادره. قدیم که اینجوری نبود یه خمیر دندون نداشتیم دندونامونو بشوریم باید با چوبک می شستیم ولی الان باباهه مسواکو زده بچه نمی زنه باید روش خمیردندون هم بزنن بدن دست بچه بعد هم تازه میان می شورن الان مملکت باسواداس ولی اون موقع هیچ کس
ناگفته های صادق خرازی: سعید امامی علیه من پرونده سازی کرد
اولمان را به دنیا آورده بود و بچه دوم هم در راه بود، شب و روز ما در ستاد می گذشت و دایما اخبار را رصد می کردیم. شیرین ترین خاطرات من به دوران عملیات ها برمی گردد. آنقدر بچه ها مخلص بودند و برادری و صفا داشتند که توصیف آن غیرممکن است. متاسفانه این روحیه حالا دیگر از دست رفته. دفا تر ما هیچ وقت قفل نداشت. با اینکه ما مسوول بودیم اما هیچ وقت در دفتر را قفل نمی کردیم و همیشه باز بود. همه می رفتند و