کشیده اند. آنقدر از تو دور می شوم در خواب هایم که آسمان، پشت پلک هایم می افتد و دیگر نمی توانم ببینمت. بعد از تو، هیچ کس برایم آواز نمی خواند؛ این را می توانی از موهای سپیدم برسی . ماه، بعد از رفتن تو به احوال پرستی پنجره اتاقم نیامده است. بعد از تو در بیراهه های تمدن، گمراه شدم؛ انگار در چاه ویل سقوط کرده ام! خوب می دانم که امانت دار خوبی نبوده ام. هیچ وقت نتوانسته ام از انقلاب، این میراث