سایر منابع:
سایر خبرها
کنعانی:اگر پول می خواستم به قطر می رفتم
گویا هنوز با همان کنعانی 3 سال پیش دارد صحبت می کند و برای بار سوم هم باز نتوانستیم به نتیجه مشترک برسیم. اگر پول می خواستم به قطر می رفتم اگر انتخاب من تنها به خاطر پول بود، باید به قطر می رفتم. یک پیشنهاد خیلی خوب داشتم اما ترجیح دادم در ایران باشم چون تیم ملی را می خواهم. اگر من به استقلال رفتم به خاطر پول نبود. من سال های پیش اولین قراردادم با پرسپولیس 20 میلیون پول بود در
رامبد جوان به تمام پرسش ها پاسخ داد / از توئیت جنجالی تا بدل های مرتضی پاشایی
بخواهیم همه را اجرا کنیم دو سال دیگر هم می توانیم روی آنتن باشیم. مثلاً یک ماه به یک ماه فضا و اتفاق تغییر کند و ماجرای جدید به میان می آید. اما واقعیت این است که چندین مسئله دست به دست هم می دهد و نمی گذارد برنامه ریزی دقیق کنیم. یک بخش پول و هزینه است، یکسری ایده ها واقعاً جذاب و مهم اند، باید هم انجام شوند اما واقعاً هزینه بر هستند. مورد دوم این است که ما به اندازه کافی نیرو نداریم. نه اینکه
پرویزپرستویی،قهرمان گمشده کیمیایی بود
کیمیایی و قهرمان هایش زندگی کرده بود و برای تمرینات بازیگری اش در ابتدای راه، آنها را اتود می زد، اما به دلایل مختلفی این همکاری تاکنون به تاخیر افتاده و پیش نیامده بود که پرستویی را در قامت قهرمان های کیمیایی ببینیم. پرستویی دو سال پیش در مصاحبه ای اشاره کرده بود که سه بار قرار بود با کیمیایی کار کند، اما نتوانسته با فیلمنامه های پیشنهادی ارتباط برقرار کند. او گفته بود: همچنان منتظرم
سوشا مکانی: آمده بودم به خانواده ام سر بزنم!
وبسایت رسمی برنامه نود - دروازه بان فصل گذشته تیم فوتبال پرسپولیس دلیل حضورش در این باشگاه را اعلام کرد. به گزارش وب سایت نود، سوشا مکانی پس از حضورش در باشگاه پرسپولیس اظهار داشت: پرسپولیس خانه من است و برای همین به اینجا آمده ام تا به خانواده ام سر بزنم. دلم برای مسوولان باشگاه تنگ شده بود و سری به باشگاه زدم و با آنها صحبت کردم و همچنین شما هواداران و خبرنگاران را که دیدم نیز خوشحال
هر طور که شده جذبتان می کنیم!
بود جا دادم و به سمت مغازه راه افتادم. حدود یک سالی بود که او را ندیده بودم، یک شوخی هم برای وقتی که دیدمش آماده کردم. به مغازه که رسیدم خیلی خوشحال شدم چون دیدم مغازه اش غلغله است و جای سوزن انداختن نیست. ولی نکته ای نظرم را جلب کرد. مغازه دوستم یک پستو دارد که هر وقت به او سر میزدم و وقت نماز می رسید، نماز را آنجا می خواندیم. ولی این بار وقت اذان بود و آن پستو خالی بود. هیچ کس مشغول
دختر سه ساله ام را "دوست" دارم اما دفاع از ...
مأموریت هایی که در پیش خواهد داشت. من هم با توکل به خدا به ایشان جواب مثبت دادم. *اصلاً به این فکر میکردید که روزی همسرتان به شهادت برسد؟ نه؛ فکرش را نکرده بودم. با خودم می گفتم در این دوره زمانه که ما جنگی نداریم، پس شهادت هم نیست. اما مجتبی همواره به این مساله توجه داشت و می گفت اگر من شهید شدم شما چه کنید. من هم همیشه سر نمازهایم می گفتم مجتبی قبل از من از دنیا نرود. به خودم می گفتم
علیرضا جهانبخش: منتظر یک ترانسفر خیلی بزرگم
، البته من بیشتر سعی می کنم نماینده خوبی برای ایران باشم، همه تلاشم را می کنم بتوانم بیشرفت کنم و به همین دلیل تنها به فوتبال فکر می کنم تا بتوانم شرایطم را بهتر کنم. با درخشش در تیم ملی جوانان از هلند پیشنهاد گرفتم من از باشگاه داماش گیلان به اروپا ترانسفر شدم، سال آخری که در این تیم بازی می کردم توانستم جایگاه خوبی پیدا کنم، بازی های زیادی برای این تیم به انجام رسانده بودم
حرفهای محسن یگانه درباره ممنوع الکاری
زدید؟ من ممنوع الکار نبودم.اصلاً کاری نکردم که بخاطرش ممنوع شوم. اصلاً کسی نمی داند که من کجا هستم؛ در چند سال گذشته کسی از زندگی من برعکس سایر ستاره های دیگر چیزی نمی داند. من زندگی شخصی خودم را دارم و از خلوت خودم با خانواده لذت می برم. شما جزو خوانندگانی در حوزه موسیقی پاپ هستید که آهنگسازی، ترانه و تنظیم را خودتان انجام می دهید، اما در تیتراژ ماه عسل با روزبه بمانی به
قتل درپی پیشنهاد "بی شرمانه"
هم درباره اختلافمان صحبت کنیم. وقتی در محل قرار حاضر شد توضیح دادم چک دست من نیست و او حق ندارد دیگر من را متهم کند و باید شکایتش را پس بگیرد و موضوع را تمام کند، اما او حرف هایی زد که حالم را خیلی بد کرد و عصبانی شدم. متهم توضیح داد: امیر مسائلی را درباره همسر برادرم و سایر اعضای خانواده ام مطرح کرد که من را خیلی عصبانی کرد. او از من چیزی خواست و گفت اگر این کار را انجام دهم، موضوع چک را فراموش می
نقش زمان در تطور - فقه -
شبهه حرمت داشتند، بر آنچه گذشت بیفزاییم؛ فاصله، دوچندان می شود! چندان که مثلاً پدرم- خدا بیامرز- که روحانی شناگر ماهری بود (9) و به کوه پیمایی و پیاده روی عادت داشت، برادرم را که با بچه های محل توی کوچه توپ بازی می کرد، می گرفت و اگر کتکش نمی زد، دعوایش می کرد؛ که چرا کار بیهوده و جلف انجام می دهی؟!! و بدین سان، دویدن و فوتبال و والیبال و بازی های دیگر و کلاًّ تفریحات و هرگونه تک و دو و جنب
به خاطر یک بز آدم کُشتی؟/فرزندانم را به خاطر شکار از دست دادم/شکار را در منطقه ما هنر می دانند
؟ گفتم من غلامحسین خالدی هستم گفت با تو کاری ندارم ولی دخترت را می گیرم. چند روز بعد دخترم هم مرد. من دیگر دست کشیدم. حقیقتاً دست کشیدم و دو سال و نیم هم برای محیط زیست کار افتخاری کردم. او با یادآوری اینکه یک بار هم در منطقه شکار زده بوده اما محیط بانان متوجه او می شوند، تعریف می کند: فرار کردم اما بعد آقای تقی زاده (اشاره به محیط بانی که کنار نشسته است) با چند نفر از همکاران آمدند و من
قتل با چکش به خاطر یک چک
دست نیاورده و با توجه به آثار جنایت روی جسد و نبود هرگونه مدارک شناسایی، پرونده به عنوان قتل عمد و کشف جسد مجهول الهویه به صورت ویژه در دستور کار مأموران پلیس آگاهی قرار گرفت. در ادامه، مأموران پلیس با تحقیقات گسترده دریافتند جسد متعلق به مردی به نام علی 55 ساله است که خانواده او،جسد را شناسایی کردند. با تحقیقات وسیع اطلاعاتی ماموران پلیس دریافتند مقتول آخرین بار همراه یکی از
مدافع پیشین استقلال: فعلاً که سر نخواستن ما دعوا است !
که دوباره نظر مساعد کارلوس کی روش و دستیار انش را جلب کردم و به تیم ملی رسیدم. می خواهم طعم بازی در جام جهانی را بچشم در این چند سال من ب دشان س ترین بازیکن تیم ملی بودم چون هم جام جهانی برزیل هم جام ملت های استرالیا را به خاطر آسیب دیدگی از دست دادم. اما لطف خدا شامل حالم شد تا دوباره این شانس را داشته باشم که در راه جام جهانی بعدی همچون سرباز ایران در خدمت تیم کشورم باشم
بهرام رادان؛ ستاره جسور دو دهه اخیر سینمای ایران
ارزیابی کردیم و به خاطر فعالیت های کاری ام به طور مقطعی روی این قطعات کار می کردیم و هر بار یکی دو تِرَک می ساختیم. من 6 سال بعد از ساخت فیلم سنتوری آلبوم ام را منتشر کردم تا این شائبه ها از بین برود چون می خواستم یک کار دلی انجام بدهم. می خواستم همه کارهایی را که در کلیپ جیغ کردم روی استیج انجام بدهم و جلسات متعددی با افراد مختلف گذاشتم و به اجرا در تالار وحدت و استیج های دیگر فکر
فوتبال ایران از یک سوراخ 5 بارگزیده شد؛ انتقال تیم ها طرحی شکست خورده اما جذاب برای افراد خاص
آخرین قهرمان آسیایی ما به جای دسته ی دوم فوتبال به موزه می رفت. پاس دیگر آن گربه سیاه معروف نیست و بعد از انتقالش به همدان مانند گذشته نشد. این تیم حتی در رقابت های لیگ آزادگان که اردیبهشت ماه سال جاری به پایان رسید نتوانست عملکرد قابل قبولی داشته باشد و پاس همدان یا همان پاس بزرگ به لیگ دسته دوم سقوط کرد. "صبا" را هم از "باتری" جدا کردند صباباتری مانند پاس یک
اعتکاف بدون برنامه زیان آفرین است/ اعتکاف به مثابه یک بیمارستان معنوی
می شود مهدی شریف، طلبه جوان و فعال کاشانی که پایه گذار و احیاکننده سنت نبوی اعتکاف رمضان در کاشان است، جریان تحول زندگی اش در اثر اعتکاف را این گونه روایت می کند: من برای اولین بار از طریق مسجد محله مان با اعتکاف آشنا شدم. آن زمان نه اهل مسجد رفتن بودم و نه چندان در فضای مذهبی بودم. مسجد ما از معدود مساجدی بود که نوجوانان زیر 16 سال را هم ثبت نام می کرد و امام جماعت باذوق و استادی داشت
اظهارنظر شماری از ملی پوشان کشتی آزاد پس از بازگشت به کشور
کشتی می گرفت و برای نخستین بار به تیم ملی کشورش دعوت شده بود و قصد داشت شایستگی های خود را نشان دهد. محمدی در خصوص آسیب دیدگی خود گفت: بعد از مسابقات انتخابی تیم ملی در فروردین 95 مصدومیتم به حدی بود که نمی توانستم راه بروم که خوشبختانه پزشکان تیم ملی کمک بسیاری برای درمان من کردند و روز به روز روند درمانی ام بهتر شد. دارنده مدال نقره و برنز پیکارهای قهرمانی جهان ادامه داد: اگر کادر
زخمی فتنه88و جاویدالاثر مدافع حرم
بیمارستان بستری شد آن زمان بعد از ساعت کاری ملاقات دوستش می رفت. پیش می آمد تماس می گرفتم که ناهار منتظریم می گفت من میروم پیش دوستم گاهی گله می کردم که شما فکر و ذکرتان شده است دوستتان، می گفت دوستم تنها است خانواده اش خبر ندارند. ** با این وجود یک بخشی از کار ایشان در خانه ام برعهده شما بود. بله همینطور است، من هم بعضی مواقع از دست بچه ها خسته می شدم و حرفی می زدم ایشان فقط
پسر هندی در دام 2 زورگیر خشن تهرانی
یکی از شهرستان های غرب کشور به تهران آمده بودم اما ناخواسته وارد بازی شدم. همدستم که تنها چند ساعتی از آشنایی مان می گذشت مرا اغفال کرد که چند گوشی سرقت کنم و بعد به شهرستان برگردم. من هم وسوسه شدم که با او همکاری کنم . چرا او را با چاقو زخمی کردید، فکرش را نکردید که شاید جانش را بگیرید و اتهام قتل گردنتان بیفتد؟ من نمی خواستم بلایی سرکسی بیاورم. همدستم میلاد سرم فریاد کشید
راز 2 جنایت هولناک در سینه مسافرقاتل
در یک قهوه خانه مشغول به کار شدم. در ادامه جلسه تحقیق، وقتی قاضی جنایی از او پرسید که این تنها سرقت مرگباری بود که مرتکب شده ای؟ متهم راز جنایت دیگری را فاش کرد و گفت: فقط 2سرقت انجام دادم که هردو به جنایت ختم شد. قتل دیگری را در سال 88در همان شهرستان خودمان انجام دادم که بعد از مدتی شنیدم جسد قربانی در بیابان های حاشیه شهر کشف شده است. این جنایت هم مشابه قتلی بود که سال
خسارت 24 میلیون دلاری قاچاق سالانه صوت به اقتصاد کشور
بتازگی معاون وزیر ارتباطات با ارائه آماری قابل تامل، عنوان کرد، حدود 15 درصد مکالمات ورودی بین الملل به کشور قاچاق می شود. محمدجواد آذری جهرمی به مهر توضیح داده که سرقت صوت، ضرر مالی دو میلیون دلاری در هر ماه و 24 میلیون دلاری در هر سال به دولت وارد می کند. به گفته این مقام مسئول، قاچاق صوت در حوزه مکالمات ورودی به کشور رخ می دهد و ضرر این اقدام به صورت مستقیم شرکت ارتباطات زیرساخت را
بنیاد در آینه مطبوعات
من را متقاعد کرد و رضایت من و خانواده اش را گرفت.هفت دی ماه سال 92 برای نخستین بار اعزام شد، بار اولی که رفت 40 روزدر سوریه بود که از ناحیه کتف مجروح و به ایران منتقل شد و مدتی در بیمارستان بقیة ا... تهران بود، بعد به مشهد منتقل شد؛ هنوز دوره درمانش تمام نشده بود که به سوریه بازگشت. حسینی گفت: سید زیاد اهل خاطره تعریف کردن نبود و از خطرات و مسائلی از این دست صحبت نمی کرد؛ شاید به خاطر اینکه
2 دقیقه برای قتل سعید کافی بود
در پارک از او دفاع کرده بود، الان به جرم کشتن یک جوان دیگر در زندان است. او شاهد ماجرا بود. پس از سکوتی لحظه ای، سرباز زندان دستبند مهدی را باز کرد و او پشت جایگاه ایستاد. متهم این بار برخلاف بازجویی ها، منکر قتل شد: آن شب مست بودم. وقتی با سعید دست به یقه شدم او روی زمین افتاد و با پا به من ضربه زد. من هم با چاقویی که حسن داده بود، چند ضربه به پایش زدم. بعد حسن آمد و با قمه ضربه دیگری
آژیر نزنید،این سرقت مسلحانه است!
بازسازی صحنه جرم سرقت بانک سینا نیز گفت: آن روز ترسیده بودم چون وقتی به بیرون از بانک نگاه کردم، مصطفی را ندیدم. در سرقت از این بانک ناکام مانده بودم که از محل فرار کردم. مردم به دنبالم می دویدند، جلوی پرایدی را گرفتم و قصد داشتم به زور سوار آن خودرو شوم ولی راننده که به شدت ترسیده بود، پدال گاز را فشرد. در این لحظه چشمم به مصطفی افتاد که جلوتر ایستاده بود، سوار موتورسیکلت شدم و برای آن
جویس هنوز به دابلین بازنگشته است
فرم تقاضای ویزا را پر کردم و به این طریق اقدام کردم. به من گفتند که تهیه ویزا مراحلی دارد و صدور آن بین شش تا هشت هفته طول می کشد. از آنجا که حوصله تشریفات اداری را ندارم، منصرف شدم. تنی چند از دوستان اصرار داشتند که تو مدت هاست سفری نرفته ای و این سفر برایت خوب است. در فرم درخواست ویزا به این مطلب اشاره کرده بودم که از حدود بیست، بیست و یکی دو سال قبل که در کار ترجمه اولیس بوده ام، به منظور
به خاطر استرس المپیک دو روز بستری شدم/از تختی دستان بزرگش را در یاد دارم
شمار می رود. شاید قدمت این رشته از زمانی که من شروع کردم 3-4 سال بیشتر نمی گذشت. فارس: در خاطرتان هست روز المپیک جو سالن چطور بود؟ من خیلی مورد توجه عکاسان و خبرنگاران بودم. روز مسابقه من مهندس والا رئیس فدراسیون هم به خاطر دلگرمی من در سالن حضور داشت. یک خانمی به عنوان سرپرست کاروان دختران بود که روز مسابقه هم در سالن حضور داشت. کادوهای زیادی را از پیرزن های ژاپنی گرفتم و
گفت و گو با اولین بانوی ایرانی فاتح اورست و لوتسه
گفت تو دیوانه ای! اما از دیدگاه من این سختی ها باعث لذت در کوهنوردی می شود و سبب می شود که با وجود همه مشکلات و شرایط دشوار ذهن ماندگار شود. من با این دست بخیه زده یک صعود تکنیکال را برای اولین بار و به تنهایی در یک کشور دیگر آن هم در سه روز انجام دادم و این بسیار برایم ارزشمند بود." ثبت رکورد جهانی برای صعود همزمان اورست و لوتسه "در بهار 91 برای صعود اورست و لوتسه اقدام کردم
بیوگرافی زنده یاد حسین قوامی
شناخت ردیفهای موسیقی ایرانی گذراند . همزمان از محضر دیگر استادان کسب فیض کرد و به مقامی رسید که اساتید موسیقی معتقد شدند که او دستگاههای و مقام ها را به کمال می شناسد و اجرا می کند . سال 1325 شادروان حسینقلی مستعان نویسنده ی مشهور که ریاست رادیو را داشت از او خواست تا همراه برادران وفادار برنامه ای در رادیو اجرا کند . او خود در این مورد گفته " .... شب قول دادم اما صبح پشیمان شدم . می
ماجرای خونین خواهر و برادری که همدیگر را در پارتی شبانه دیدند
پا کرد و در نهایت از آنجاییکه پدر این بار برخلاف سایر موارد از جلویش درآمده بود، کوتاه آمد و روزی که داشت به پادگان بازمی گشت به من گفت:"چون بابا اصرار داشت بیخیال شدم وگرنه قلم پات رو می شکستم. خوب حواست رو جمع کن ببین چی می گم. فکر نکن رفتم راه دور و از همه جا بی خبرم. خودت می دونی چقدر دوست و رفیق و آشنا دارم. اگه دست از پا خطا کنی، میام سرت رو می ذارم لب همین باغچه و گوش تا گوش می برم!"
رحمانی: شماره 7 وظیفه ام و توقعات را دو برابر می کند
اتفاقاتی مانع رفتنم به استقلال می شد. یکی، دو سال فولادی ها رضایت نامه ام را ندادند و بعد هم که بحث سربازی ام پیش آمد. من برای پرسپولیسی ها احترام زیادی قایل هستم اما انتخاب من استقلال بود و با پول کمتر هم حاضر بودم استقلالی شوم. حتما یادتان هست که در نیم فصل هم بحث استقلالی شدنم مطرح بود. * یعنی مسایل مالی در استقلالی شدنت نقش نداشت؟ مسایل مالی هم اهمیت دارد اما من اگر می خواستم