آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی: می گفتند نامش یاقوت است؛ زاده ی سال 1305. لاغر بود و چهره ای کم وبیش استخوانی داشت. آرایش می کرد، نه آن اندازه که زننده باشد. می نشست و چشم به یک یک رهگذرانی می دوخت که یا بی اعتنا به او شتابان می گذشتند یا با نیم نگاهی راهشان را می گرفتند و می رفتند. نه با کسی سخنی می گفت، نه چیزی می خواست. خاموش و سراپا نگاه بود. این زن چه کسی بود؟ آنجا چه می کرد و چرا او را گاه نماد عشق می نامیدند؟ با آنکه سال هاست از رفتن ناگهانی و بی خبر بانوی سرخ پوش میدان فردوسی سپری شده است، هنو ...
پرهیز می کردیم این بود که می گفتیم پدر و مادر عروس و داماد در کار آن ها دخالت نکنند چراکه کار باعث می شود که به جای آن که زوجین خودشان با یکدیگر سازگار شوند و زندگی شان گرم تر شود، به اختلاف بخورند. وی ادامه داد: به عنوان مثال، فرض کنید مادر شوهر از یک رفتار عروس خوشش نمی آید و پسرش را علیه او تحریک می کند، یا بالعکس. مثلا مادرزن از یک رفتار داماد خوشش نمی آید او هم دخترش را تحریک می
نگاهشان را تقسیم می کنند، چقدر در نگاه کردن هم عدالت دارد این مرد، دست بلند می کنند. بفرمایی می زنند و همه می نشینند. قاری پشت میکروفون می رود و آیاتی از کتاب خدا را می خواند... نون والقلم وما یسطرون... بعد اقراء بسم ربک... آیاتی از خواندن و نوشتن... همان نگاه منظم و نرم، همان لبخند روشن، وقت تلاوت قرآن که می شود، انگار داری عکس شان را نگاه می کنی، دقیق و کامل محو آیات و معنی کامل
یادداشت نشریه تقاطع شماره 46| یکی بود، یکی نبود. در زمان های قدیم، پادشاهی زندگی می کرد که هر وقت سر حال بود، زنان حرمسرا به او روی خوش نشان داده بودند و کیفش کوک بود. شال و کلاه می کرد و تغییر قیافه می داد و توی ولایات مختلف گشت می زد. می گفت با این کار از اوضاع مملکتش خبردار می شود، می فهمد بر مردم چه می گذرد و وزیر و وکیل نمی توانند در این مورد سرش کلاه بگذارند. یکی از روزها که شاه شاد و شنگول بود، سبیلی مصنوعی بالای لبش چسباند و مقداری رنگ سفید پاشید روی موهاش و لباس کهنه ای پوشید و از در پشتی قصر بیرون آمد. صبح تا غروب در شهر چرخید و با آدم های مختلف ...
فقط شوق پوشیدن لباس عروس را داشتم و از زندگی زناشویی چیزی نمی دانستم. به همین خاطر به اولین کسی که به خواستگاری ام آمده بود، جواب مثبت دادم. با این که اصغر 16 سال از من بزرگ تر بود ولی او هم بدتر از پدرم وضع مالی خوبی نداشت و در یک خانه کوچک در کوچه یک متری زندگی می کرد. خلاصه مجلس خیلی مختصری با مهمان های اندک در خانه پدرم برایم گرفت. آن شب با آن لباس احساس ملک
، کارگردانی رضا ابوفاضلی و تهیه کنندگی علی مهام در 30 قسمت 45 دقیقه ای ساخته شده و یک ملودرام اجتماعی است. در خلاصه داستان آن آمده است: فرید پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمه از کارخانه های بزرگ است. محسن تاجیک شوهر عمه فرید که قیم قانونی او نیز است متوجه درستکاری در حساب های کارخانه می شود و ... . سریال جدید بازیگرانی همچون پرویز فلاحی پور
هم به بزرگترها اشاره می کند و عروس خانم بعد از تعارف چای سرجایش می نشیند. نوبت به مادر داماد می رسد که از خاطرات مادر شوهرش بگوید که با استقبال چندانی از طرف خانواده عروس روبرو نمی شود. فضای سردی حاکم است که با متلک پرانی ها و صراحت لهجه بر جدیت آن اضافه می شود.
بازی آخر بانو ، بازی عروس و داماد و خاله بازی ، نه تنها مخاطب عام را جذب کرد، بلکه تحسین منتقدان را هم برانگیخت . مرجان عالیشاهی نیز با آثاری چون دیو رستم و قلمرو منقرض ، نشان داد که دغدغه های اجتماعی و زبانی را در فرمی تازه می توان روایت کرد . لیلا راهدار، با مجموعه داستان های شب خیس و جاده ی فرودگاه ، از معدود نویسندگانی ست که بعد از ازدواج هم نوشتن را ادامه داد ه. متأسفانه بسیاری از زنان، پس از