همه احترام قائل بودند؛ اما او با همه این ها همه چیز را رها کرد و رفت. نصفه شب ها مجبور می کرد کله پاچه بخوریم مجید در هر چیزی مرام خاص خودش را دارد. حتی وقتی قهر می کند و نمی خواهد شب را خانه بیاید. حتی وقتی نصفه شب ها هوس می کند کل خانه را به کله پاچه مهمان کند. حالا مجید نیست و تمام چیزهای عجیب و غیرمنتظره را با خود برده است مادر مجید می گوید: معمولاً دیروقت می آمد؛ اما دلش
پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان مربی فعالیت داشته و در نهایت عشق مادری و حس مسئولیت نسبت به فرزند موجب شده به عنوان مادری که می خواهد باعشق در پرورش و تربیت فرزندش تلاش کند از کار استعفا دهد و به مأمن خانه روی آورد. اما استعفا از کار و بازگشتن به خانه او را از کار نوشتن دور نکرده و تمام تمرکزش در منزل بر روی نوشتن است. اسکندری با نشریات کشوری کودک و نوجوان همکاری دارد و نوشتن را برای
کد خبر 128298 تاریخ انتشار 95/4/28 طوبی زرندی همسر جانباز 70درصد حاج رجب محمدزاده در گفتگو با خبرنگار حیات مشهد مقدس، با بیان اینکه حاج رجب شهادت را هر روز تجربه می کند، اظهار کرد: او متولد 1317 است که از سال 64 به عنوان بسیجی، چهار مرحله به جبهه اعزام شد تا اینکه درسال 66 در منطقه ماهوت عراق از ناحیه صورت جانباز شد و تقریبا تمام صورت خود را از دست داد. وی افزود: همیشه دوست داشتم با
دلفان(نورآباد) هستند. همچنین، شهید جواد سرمالیان، فرزند خسرو، قاری قرآن، شهید محمد برمال، فرزند صیدمحمد، قاری قرآن، شهید علی جودکی، فرزند آسا، قاری قرآن از شهدای قرآنی استان لرستان در شهرستان پل دختر هستند. همچنین، شهید محمدرضا فطرس، فرزند محمد، قاری قرآن،شهید اسدالله حسنوند، فرزند علی الله، معلم و مربی قرآن، شهیده ام البنین رضایی، فرزند محمدجواد، مربی و قاری قرآن، شهید موسی رحیمی چگنی
16سال اختلاف سن نداشت. وقتی خبر شهادت را به او می دهند تقریبا 30 سالش بود و هنوز جوان. داغ خودش یک طرف، بی تابی های شوهرش و شب و روز در مزار شهدا سر کردنش هم طرف دیگر؛ آن روز ها دختر امام خمینی (ره) به خانه شهدا می رفت. وقتی به خانه ما آمد، دنبال مادر شهید می گشت. زمانی که فهمید مادر شهید من هستم، ناراحت شد که چرا به این جوانی داغ دیده ام . زندگی معمولی ای دارد. یک خانه در محله چهل اختران