امروز خراسان نام داشت. بعد از آن نویسندگان بسیاری آثارشان را به واسطه انتشارات توس به دست مردم رساندند. محمدرضا شفیعی کدکنی، خسرو گلسرخی، جلال آل احمد و ... از جمله نویسندگانی بود که محسن باقرزاده آثارشان را منتشر کرد. آرزو داشت مجموعه آثار حسن تقی زاده را هم منتشر کند که عمرش مهلت نداد. کتاب در هزارتوی اداره کتاب وزارت ارشاد ماند و محسن باقرزاده با حسرت همه کتا ب هایی که چاپ نکرده بود چشم از جهان فروبست. ابوالقاسم علمی مدیر انتشارات مدیر انتشارات جاویدان دیگر ناشری بود که در سال 93 قبیله نشر را ترک گفت ...
سینمایی مادر در آن مقطع، هنرپیشه های را در کنار هم قرار داد که هرکدام در سال های بعد از هنرمندان طراز اول سینما،تئاتر ایران شدند از اکبر عبدی در نقش غلامرضا که شاید بتوان گفت بعد از آن کمتر توانست چنین نقشی را تکرار کند تا محمدعلی کشاورز که نقش محمد ابراهیم را بازی کرد و این روزها در بستر بیماری است. امین تارخ هم نقش جلال الدین فیلم مادر را برایمان ماندگار کرد اما نباید بازی چند پلانی جمشید
نداشتم. اما بالاخره تصمیم گرفتم تلاش کنم و زندگی ام را کاملا تغییر بدهم. به همین دلیل از دنیای کار کناره گرفتم و یک سال را در خانه با همسر و چهار فرزندم سپری کردم. اما خیلی حس به درد بخوری نبود؛ مخصوصا این که کفگیر هم کم کم داشت به ته دیگ می خورد! دوباره به سر کار برگشتم و طی هفت سال بعد، با مسئله ایجاد تعادل بین کار و زندگی دست و پنجه نرم کردم و هم زمان پژوهش هایی را هم در این زمینه انجام دادم و
به گزارش خبرنگار مهر، محمدمهدی عسگر پور در ابتدای این مراسم گفت: انصافا درگذشت زنده یاد مرتضی ندایی ضایعه بزرگی است و ما عزیزترین و شریف ترین هنرمند را از دست دادیم. به راستی که مرتضی ندایی حق بزرگی بر گردن مستندسازان و خانه سینما دارد. مردی که به خانه سینما آرامش داد وی ادامه داد: در این چند سالی که می خواستند خانه سینما را به زور تعطیل کنند گروهی در خانه سینما تشکیل شد که
/> “مردان” خانه را به همسایگی خانه پدری آذر آورده تا همسر به خانواده اش نزدیک باشد. مادر آذر هم به بیماری سرطان دچار است. گاه گاهی با حال نزار به دیدن دخترش می آید. نگاهش می کنم، داغ دختر، بیماری آذر و سرطان از پایش انداخته. آذر به پیشنهاد یکی از پزشکانش، حالا باردار است تا شاید تولدی فرزندی دیگر، پایانی بر رنج هایش باشد. نگین خودش را به مادر می چسباند. آذر صورتش را در دست می گیرد و به
به خدا نزدیک تر کنم. برای همین سعی می کردم با ادعیه، نماز و توجه بیشتر به قرآن و معانی آن روحم را پرورش دهم. خیلی زود چهره آن سیدی را که در خواب دیده بودم در عکس هایی که در دست مردم و در تظاهرات بود پیدا کردم؛ آیت الله روح الله خمینی! دانستم ناراحتی آقا و ناله هایی که از درد می کشیدند، از چه بود. بعد از دستگیری امام و آزادی ایشان از پادگان عشرت آباد و عزیمتشان به قم، به اصرار، همسرم را