چوپان گله، شعری از عشق و طبیعت | زیباترین اشعار ادبی درباره چوپان
سایر منابع:
سایر خبرها
داستان گیس طلا و اسب سیاه/ روایتِ وفاداریِ اسبی که برای نجاتِ عشق، از جان گذشت و به چشمه سار بدل شد
حرفی نمی زنم. اما حالا که می خواهی شوهرم بدهی، بگذار اسب سیاه را با خودم ببرم. پادشاه قبول کرد. نه تنها اسب سیاه، که یک گله گوسفند هم به دختره داد. شهر را چراغان کردند و هفت شب و هفت روز جشن گرفتند و دختره را عقد کردند و دادند دست درویش، درویش و دختره و گله اش حرکت کردند و رفتند و رفتند تا رسیدند به دشتی و چون هوا تاریک شده بود، آنجا چادری زدند تا شب را به صبح برسانند. نصفه شب که شد، درویش رفت تو جلد گرگ و افتاد به جان گوسفندها و شکم شان را درید. اسب سیاه رو کرد به گیس طلا و گفت: این شوهرت آدمی زاد نیست و تا بلایی سر من و تو نیاورده، باید فلنگ را ببندیم. تو پشت من سوار شو و محکم مرا ...
داستان های هزار و یک شب / شب بیست و چهارم؛ غلام دروغگو (قسمت پایانی)+ ویدیو
در غایت تعجب ایستاده حیران بود که ست الحسن گوشه پرده برداشته با او گفت: چرا نمیایی و از بهر چه در آبخانه دیر کردی؟ چون بدرالدین سخن او بشنید و او را بدید، بخندید و آهسته آهسته پیش رفت و در قضیه خود حیران بود. ست الحسن گفت: از بهر چه حیرانی؟ تو در آغاز شب بدین سان نبودی. بدرالدین بخندید و گفت: بیش از ده سال است که من از تو غایب بودم. ست الحسن گفت: این سخنان چیست؟ نام خدا به گرد خویشتن بدم، تو به آبخانه رفتی. بدرالدین گفت: راست می گویی ولکن چون من از نزد تو بیرون شدم در آبخانه خواب به من غلبه کرده در خواب دیدم که در شهر دمشق طباخم. گویا کودکی از اکابرزادگان با خادمکی به دکان من در آمدند و مرا با ...
چوپانی نه فقط یک شغل، بلکه یک هنر و سبک زندگی است
تشخیص نمی دهند و همین یعنی چوپان نیستند. هر خانواده یک رنگ خاص دارد این چوپان در توصیف روزهای سخت کوچ، به اهمیت مدیریت مالکیت در میان گله های مشترک پرداخت و گفت: ما در روستا، ده ها خانواده داریم که گله هایشان با هم حرکت می کند. اگر شب که می رسیم، تفکیک درستی صورت نگیرد، صبح روز بعد شاهد آشفتگی و دعوا بر سر مالکیت خواهیم بود. این یک سازماندهی بسیار دقیق است که به صورت بصری انجام می شود. فتحی توضیح داد: برای تفکیک دام هر فرد از یکدیگر، از رنگ استفاده می کنیم. هر خانواده یک رنگ خاص دارد که با مواد طبیعی آن را روی پشم گوسفندانشان می زنند؛ مثلاً گوسفندان من که از بچگی ...
شرح دعای جوشن کبیر(2) | روایت حکمت الهی در نظام بلا و امتحان
بْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیل تو اصلاً کی غائب بودی که نیاز به دلیل و نشانه داشته باشی. اگر هم کسی بخواهد زیر بار نرود همه معجزات هم که اتفاق بیفتد زیر بار نمی رود. اما خداوند متعال این زمینه آزمایش و امتحان را می گذارد وگرنه اگر خداوند صبح تا شب فرشته ها را می فرستاد تا در خانه مردم را بزنند و نیازهای آنها را برآورده کنند شاید 99 درصد مردم ایمان می آوردند. اما فائده نداشت. پس باید در عین اینکه به اندازه اتمام حجت، دلیل و نشانه باشد، آن قدر هم نباید دخالت و حضور الهی آشکار باشد که دیگر برای اکثر افراد امتحان معنا نداشته باشد. این یک نکته است. البته نکته های دیگر هم ه ...
فال قهوه 4 اسفند 1404 همراه با فال روزانه شخصی دوشنبه چهارم اسفند 1404
فال قهوه دوشنبه 4 اسفند 1404 فال قهوه 4 اسفند 1404 برای متولدین فروردین در فال قهوه شما دیده شد: قفل و کلید : پیدایش راه حل – ازدواج نعل : نشانگر محاصره دوستان به ظاهر دوست می باشد، راه نجات برایتان باز است – گاهی به معنی سفر است فنجان : در اثر کار و کوشش، نتیجه مطلوب بدست آوردن – هدیه و پاداش گرفتن. لوبیا : صاحب فرزندان زیادی میشوید و هرکدام به عزت و شهرت میرسند. روباه : فردی حیله گر و فریبنده، نابکار و دروغگو، مواظب باشید. مرغ : به مال و ثروتی دست پیدا میکند ولی مواظب باشید بیهوده آنرا از دست ندهید. ...
منطق قدرت در برابر قدرت بی منطق!
... این جمله از نظر روانشناسی سیاسی مصداق بارز سندرم مماشات است. همان بیماری که اروپا را در برابر هیتلر به زانو درآورد. اگر قرار بود با آدم های بی منطق فقط با آرامش برخورد کنیم باید امروز تمام دنیا به زبان آلمانی حرف می زدند! تصور کنید یک گرگ گرسنه وارد گله گوسفندان شود. شما به چوپان بگویید: این گرگ خیلی وحشی و بی منطق است، پس تو باید آرام باشی و سگ ها را وادار به سکوت کنی تا گرگ را عصبانی نکنی! نتیجه چه می شود؟ گرگ تا آخرین گوسفند را می درد. اما چوپان عاقل به سگ ها فرمان حمله می دهد تا به گرگ حمله کنند. گرگ با دیدن عکس العمل شدید عقب می نشیند نه با ملاحظه آرامش چوپان. به این می ...
خاطرات نی ریزی ها از ماه خدا
قسم حضرت عباس را می خورد، طرف فکر کار خودش را می کرد، اما الان آدم ها هزار تا قسم دروغ می خوردند و کک شان هم نمی گزد. غروب ها آفتاب که به کوه می رفت، روزه مان را باز می کردیم احمد ره فرسا 70 ساله و چوپان، از روز های کودکی اش در ماه رمضان با زبان روزه در صحرا و همراهی گله بوده است. می گوید: در صحرا بودیم و خبری از ساعت و رادیو و اینها نبود. هوا که رو به روشنی می رفت، می فهمیدیم که دیگر نباید چیزی بخوریم. نمازمان را می خواندیم و گله را رد می کردیم. ظهر ها از روی سایه مان می دانستیم ساعت 12 است و وقت نماز ظهر است. غروب ها هم آفتاب که کوه می رفت، روزه مان را باز می کردیم. در چله تابستان و گرمای 40- 50 درجه در بیابان روزه می گرفتیم و اصلاً هم سخت نبود. ...
معرفی کتاب جان شیفته رومن رولان، به روایت بهاره کیان افشار/ آن روز که آنت به اردوگاه فقر پا می گذارد، ...
آنچه از شما می خواهیم این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید، ما به همان سهم هر چند کوچک... اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانع ایم! فرزندان من، جهان به دروغ و کینه انباشته است؛ هر کسی تنها خود را دوست می دارد؛ پیوندهایی که به دست سعادتی زودشکن پدید می آید همه سست است... آنچه بلهوسی به هم می پیوندد باز بلهوسی از همش می گسلد. تنها طبیعت است که راست و بی غش است؛ تنها اوست که بر لنگرهای استوار تکیه دارد. باقی همه بازیچه ی موج های طوفانی است... هوس، دوستی به تو ارزانی می دارد و سود مشترک، یک رفیق؛ خوشا آن کس که مادرش برادری به وی می دهد... در برابر ...
بهترین فیلم های جهان 2025 دوبله فارسی
روگن و بیلی ایکنر صداپیشگان فیلم هستند. همچون نسخۀ انیمیشنی، هانس زیمر موسیقی فیلم را ساخته است. خلاصه داستان این فیلم در سرزمین غرور در تانزانیا، گله ای از شیرها از صخرهٔ غرور بر قلمرو پادشاهی فرمانروایی می کنند. شاه موفاسا و ملکه سارابی صاحب پسری به نام سیمبا می شوند که توسط رافیکی، ماندریلی که شمن و مشاور سلطنتی است، به حیوانات گردآمده معرفی می شود. برادر کوچک تر موفاسا، اسکار، در پی به دست گرفتن تاج وتخت است. موفاسا سیمبا را با سرزمین غرور آشنا می کند و به او هشدار می دهد که از مرزهای آن فراتر نرود. او وظایف یک پادشاه و مفهوم چرخهٔ زندگی را که همهٔ موجودات زنده را به ...