لبنان، پس از اقامتی کوتاه در مصر، به فرانسه (1910) و سپس به سویس رفت و در آنجا در دانشگاه لوزان به تحصیل حقوق مبادرت کرد و بعد مدرک دانشگاهی خود را از دیژون (2) گرفت. در این هنگام بر اثر مرگ پدرش، دیگر پولی از ایران برای او نمی رسید و در تنگدستی می زیست. مواظبت و مساعدت دوستان و گه گاه دستمزدی از شاگردان او را از گرسنگی نجات می داد. در جنگ جهانی اول، جمال زاده به گروه ملّیون ایرانی در برلین
نیفتاده. قطعه های دیگر در این مجموعه، یکی خود چمدان است - که نام مجموعه از آن گرفته شده - و شرح دلبستگی پدر و پسری است به یک دختر روس سفید و دیگری قربانی ، که در آن جوانی حساس و با استعداد ولی بدبین و بی تفاوت، مبتلا به سلِ مهلک، با دختری که او را دوست دارد ازدواج می کند و سپس در ماه عسل خود را می کشد. تاریخچه ی اتاق من همه ی اجزای سازنده ی یک داستان هیجان انگیز را دارد: شوهری روان پریش، همسری
کشورش مطالعه کند. تماس با زندگی ادبی و فکری فرانسه تأثیری شگرف بر او نهاد و عادت خواندن را به او آموخت؛ اما این دانشجو مدرکی از دانشگاه نگرفت چون پی برد بیشتر هنرمند است تا دانشمند. وقتی در 1309 به ایران بازگشت، تنها ثمره ی نمایانی که از تحصیلات خارجی با خود ارمغان آورد تجربه های اولیه اش در نویسندگی بود. نزدیک بیست سال بعد وی دوباره به فرانسه رفت. در خلال این مدت در حدود سی جلد کتاب منتشر کرده
صبر آرزو می کنم. امیدوارم غم نبینیم بخصوص مرگ جوان که بسیار دشوار است. روز گذشته قرار بر این بود تا این مراسم از مقابل خانه سینما 2 به سمت بهشت زهرا (ع) انجام شود، اما طبق خواسته وی از مقابل منزلش تشییع شد.
و شناسنامه می گرفتیم. بعد از چهل روز رفتیم امارات. همسرم آمد استقبال و علی آقا را اولین بار آنجا دید. دو سال آنجا بودیم . در کودکی انباری را برایش فرش کردیم و با بچه ها هیأت زد/شنا، جودو، پاراگلایدر و راپل از علاقه مندی هایش بود * چه سالی می شد؟ مادر: سال 69؛ آن دو سال هم، چون در سفارت بودیم، مراسم دهه محرم و تاسوعا، عاشورا که می شد، علی را سقای می کردند. بعد از
ریزد و از خون او درخت نارنجی سبز می شود. شاهزاده بعد از بازگشت، به ناچار کنیز را به همسری انتخاب می کند اما درخت را نیز با خود می برد و در خانه می کارد. هر روز هنگام وزش باد، از درخت صدای ناله برمی خیزد و کنیز را آزار می دهد. کنیز دستور می دهد درخت را ببرند و از چوب آن تختی بسازند. اما لحظه ی برش چوب درخت باز هم صدای ناله بلند می شود. از آغاز تا پایان این داستان، دختر نارنج و ترنج هرگز نمی میرد و