سایر منابع:
سایر خبرها
ارتباط کثیف زن شوهر دار با مرد غریبه
وسوسه شدم. من در کل زندگی ام فقط با یک دختر دوست بودم. قبل از سربازی با او آشنا شدم و بعد سربازی ازدواج کردیم و الان هم همسر من است. چند سال داری؟ 35 سال دارم. یاسمن گفته بود با من هم سن است اما وقتی به اتهام قتل او بازداشت شدم فهمیدم سه سال از من بزرگ تر بود. مقتول دروغ دیگری هم به تو گفته بود؟ گفته بود استاد دانشگاه شهرری است و در قیطریه زندگی می کند در
ماجرای تلخ خیانت یک زن
باشیم، تصمیم گرفتم طلاقش بدهم، اما باز هم دلم به حال بچه هایم سوخت و دوست نداشتم آنها سرگردان و آواره این خانه و آن خانه شوند. به ناچار این زندگی را ادامه دادم. از کجا ماجرای این خیانت لو رفت؟ هرازگاهی از همسایه ها می شنیدم که مردی غریبه در نبودم به خانه مان می آید. همسرم مدام با من تماس می گرفت تا ساعت دقیق بازگشتم به خانه را مطلع شود. وقتی می خواست حرف بزند به حمام و سرویس
عمل وقیحانه پسر جوان با مادرش / من در آن زمان مست بودم و اختیاری از خودم نداشتم
.../ در نبود همسر و فرزندش به خانه او می رفتم با زن جوان در خیابان آشنا شدم / از دیدنش خوشحال شدم و او را به خانه ام دعوت کردم همسرم با زنی خیابانی ارتباط پنهانی داشت / من پیشنهاد بابک را قبول کردم و به عقد پنهانی او درآمدم دوست پسرم اعتمادم را جلب کرد و من هم خواسته اش را پذیرفتم / نیما و دوستش مرا به بیابان های اطراف شهر بردند پیشنهاد کثیف مردان عراقی به زن ایرانی در بازار / مردم بازار متوجه نیت شوم این مردان شدند شیفته ظاهر سمانه شدم / یک شب که در کنارش بودم او چیزی از من خواست که بسیار تعجب کردم ...
یاسر دستش را روی دستانم گذاشت و... / مقاومتم درهم شکست
برای خاله م خیلی می سوزه. همین طور برای دخترایی که قراره بعد از این آقا یاسر بدبخت شون کنه و با یه بچه طلاقشون بده و بفرسته خونه پدرشون! این مرد روانیه، مشکل داره. آخه آدم هم انقدر حیوون، انقدر هرزه؟! حرف های مهدیه سخت ذهنم را مشغول کرده بود. تصویر چهره شیما مدام جلوی چشمانم بود. به چهره معصوم دخترکم خیره شدم و در دل خدا را شکر کردم که در آن زندگی نماندم. زندگی یک زن مطلقه آن هم با دختر بچه
دوست پسرم اعتمادم را جلب کرد و من هم خواسته اش را پذیرفتم / نیما و دوستش مرا به بیابان های اطراف شهر ...
ابراز علاقه می کرد و من هم به او وابسته شدم + عکس اگر یک روز جمشید را نمی دیدم کلافه می شدم/ در نبود همسر و فرزندش به خانه او می رفتم با زن جوان در خیابان آشنا شدم / از دیدنش خوشحال شدم و او را به خانه ام دعوت کردم همسرم با زنی خیابانی ارتباط پنهانی داشت / من پیشنهاد بابک را قبول کردم و به عقد پنهانی او درآمدم دوست پسرم اعتمادم را جلب کرد و من هم خواسته
پسر هنگام اقدام هولناک با خواهر و مادرش دیوانه بود
ناهید از خانه مادرم با من تماس گرفت و ادعا کرد که برادر بزرگمان شاهرخ شروع به پرخاشگری و درگیری با آنها کرده و از من خواست تا به کمکشان بروم، خیلی زود به خانه مادرم رسیدم اما کسی در را باز نکرد و مجبور شدم با کلیدی که همراهم بود در را باز کنم اما وقتی وارد خانه شدم خبری از شاهرخ نبود و مادر و خواهرم غرق خون روی زمین بودند که از پلیس و امدادگران اورژانس برای نجات اعضای خانواده ام کمک خواستم که با حضور
دعوای پسرخاله ها رنگ خون گرفت/ کشیده شدن مردی روی زمین توسط راننده فراری/ اثبات جنون خواهرکش در دادگاه
، شاهد خارج شدن برادرم به همراه اعضای خانواده اش از داخل خانه بودم. در این مدت که منتظر بودم تا محل آرام شود داخل ماشین خوابم برد. پس از بیدار شدن، ماشین را به نزدیکی منزل برادرم برده و پس از تخریب شیشه پنجره، شیلنگ های متصل به کپسول های گاز را به داخل خانه انداختم سپس با روشن کردن آتش ناگهان همه جا آتش گرفت و خودم نیز دچار سوختگی شدم اما موفق به خارج شدن از محل شدم . متهم در ادامه توضیح
یاسر از من درخواست هم خوابی کرد و من انتقام 3 سال هوس بازی هایش را گرفتم+عکس
دانشجوی رشته پزشکی بود آشنا شدم. وی افزود: یاسر پس از مدتی پیشنهاد ازدواج را مطرح کرد و همین باعث شد تا رابطه ما ادامه داشته باشد تا اینکه درسم تمام شد و به شهرمان بازگشتم. پس از مدتی دوباره به تهران آمدم تا اینکه روز حادثه با اصرار یاسر برای دیدنش به خانه اش رفتم و چند ساعتی در خانه یاسر بودم که دختر جوانی زنگ خانه را به صدا در آورد. یاسر با دیدن دختر جوان ادعا کرد
ولخرجی دختر فراری با کارت بانکی پدر
تصمیم گرفتم خانه را ترک کنم. زمانی که پدرم به محل کارش رفت، مقداری وسایل شخصی و کارت بانکی پدرم را برداشتم و از خانه گریختم. با اتوبوس به تهران آمدم. در این سه روز در پارک، مسجد و پایانه ها می خوابیدم. ترسیده بودم و می خواستم بازگردم اما از برخوردی که ممکن بود خانواده با من داشته باشند، می ترسیدم تا این که پلیس مرا پیدا کرد. سرهنگ جواد جهانشیری، رئیس پلیس فتای استان خراسان رضوی در این باره به جام جم گفت: شاکی دخترش را بابت اشتباهی که انجام داده بود، بخشید و دختر جوان نزد خانواده اش بازگشت. ...
نیلوفر به خانه ام آمد و با عشوه گری و نیرنگ های شیطانی زندگیم را سیاه کرد
یک لانه فساد هستند. متاسفانه نیلوفر و آن دختر جوان با رفت و آمدهایی که به خانه ام داشتند و سوءاستفاده از اعتمادم و عشوه گری و نیرنگ های شیطانی شان نه تنها شوهرم را از راه درآوردند بلکه شوهر خواهرم را نیز فریب دادند. و همچنین او زمینه آشنایی شان را با دختر دیگری نیز فراهم کرده است. هیچ وقت فکر نمی کردم با اعتماد بی جا به یک دوست قدیمی چنین مشکل بزرگی در زندگی مان به وجود بیاید