سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی نامه حضرت محمد رسول الله(ص) و علت رحلت آن حضرت/تأملی دقیق در کم و کیف صلح امام مجتبی(ع) با معاویه ...
زندگی نامه حضرت محمد رسول الله(ص) تولد و کودکی بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز 17 ربیع الاول ( برابر 25آوریل 570میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ
با خودنمایی می خواستم شوهرپیدا کنم / فریب هوس بازی های پسری در فامیل را خوردم
اتاق خبر 24 : زن جوان با چشمانی پر از اشک از زندگی اش گفت:دیگر در میان اقوام آبرویی برایم نمانده است. خودم کردم که لعنت برخودم باد. ای کاش سر نوشتم چنین رقم نخورده بود... خانم جوان پس از شرکت در جلسه آموزشی کارشناس پلیس پیرامون عفاف و حجاب به مرکز مشاوره پلیس مراجعه کرد و گفت: از لحاظ مادی چیزی کم و کسر نداشتیم و محیط خانه سرشار از آرامش بود. اما از روزی که پای ماهواره به
ارتباط کثیف زن شوهر دار با مرد غریبه
وسوسه شدم. من در کل زندگی ام فقط با یک دختر دوست بودم. قبل از سربازی با او آشنا شدم و بعد سربازی ازدواج کردیم و الان هم همسر من است. چند سال داری؟ 35 سال دارم. یاسمن گفته بود با من هم سن است اما وقتی به اتهام قتل او بازداشت شدم فهمیدم سه سال از من بزرگ تر بود. مقتول دروغ دیگری هم به تو گفته بود؟ گفته بود استاد دانشگاه شهرری است و در قیطریه زندگی می کند در
ماجرای تلخ خیانت یک زن
دو بیاورم. آن روز صبح به سر کارم رفتم، اما هنگام ظهر مرخصی گرفته و بازگشتم. کشیک دادم تا این که دیدم خودرویی نزدیکی خانه مان پارک کرده و راننده وارد ساختمان ما شد. به سرعت خود را به ساختمان رساندم دیدم آن مرد وارد آپارتمانمان شد و چهره اش را ندیدم. ساعتی منتظر ماندم، رفتم به مدرسه دخترم او را از آنجا بیرون آورده و نزد خواهرم بردم و از او خواستم که مراقبش باشد. بعد چه شد؟
عمل وقیحانه پسر جوان با مادرش / من در آن زمان مست بودم و اختیاری از خودم نداشتم
.../ در نبود همسر و فرزندش به خانه او می رفتم با زن جوان در خیابان آشنا شدم / از دیدنش خوشحال شدم و او را به خانه ام دعوت کردم همسرم با زنی خیابانی ارتباط پنهانی داشت / من پیشنهاد بابک را قبول کردم و به عقد پنهانی او درآمدم دوست پسرم اعتمادم را جلب کرد و من هم خواسته اش را پذیرفتم / نیما و دوستش مرا به بیابان های اطراف شهر بردند پیشنهاد کثیف مردان عراقی به زن ایرانی در بازار / مردم بازار متوجه نیت شوم این مردان شدند شیفته ظاهر سمانه شدم / یک شب که در کنارش بودم او چیزی از من خواست که بسیار تعجب کردم ...
یاسر دستش را روی دستانم گذاشت و... / مقاومتم درهم شکست
که زن خودخواه و مغروری بود نداشتم و فقط به خاطر اصرارهای مادر و خاله م باهاش ازدواج کردم. هیچگاه دوست نداشتم زود بچه دار بشیم اما مهدیه باردار شد. هر چی ازش خواستم بچه رو از بین ببره به حرفم گوش نکرد. من به این زودی بچه نمی خواستم اما اون می خواست بچه دار بشه تا منو به زندگی با خودش پایبند کنه! البته من بچه مو دوست دارم و ازش حمایت می کنم. بالاخره هر چی باشه اون پسر منه و خون من تو رگ هاش
دوست پسرم اعتمادم را جلب کرد و من هم خواسته اش را پذیرفتم / نیما و دوستش مرا به بیابان های اطراف شهر ...
ابراز علاقه می کرد و من هم به او وابسته شدم + عکس اگر یک روز جمشید را نمی دیدم کلافه می شدم/ در نبود همسر و فرزندش به خانه او می رفتم با زن جوان در خیابان آشنا شدم / از دیدنش خوشحال شدم و او را به خانه ام دعوت کردم همسرم با زنی خیابانی ارتباط پنهانی داشت / من پیشنهاد بابک را قبول کردم و به عقد پنهانی او درآمدم دوست پسرم اعتمادم را جلب کرد و من هم خواسته
پسر هنگام اقدام هولناک با خواهر و مادرش دیوانه بود
ناهید از خانه مادرم با من تماس گرفت و ادعا کرد که برادر بزرگمان شاهرخ شروع به پرخاشگری و درگیری با آنها کرده و از من خواست تا به کمکشان بروم، خیلی زود به خانه مادرم رسیدم اما کسی در را باز نکرد و مجبور شدم با کلیدی که همراهم بود در را باز کنم اما وقتی وارد خانه شدم خبری از شاهرخ نبود و مادر و خواهرم غرق خون روی زمین بودند که از پلیس و امدادگران اورژانس برای نجات اعضای خانواده ام کمک خواستم که با حضور
دعوای پسرخاله ها رنگ خون گرفت/ کشیده شدن مردی روی زمین توسط راننده فراری/ اثبات جنون خواهرکش در دادگاه
، شاهد خارج شدن برادرم به همراه اعضای خانواده اش از داخل خانه بودم. در این مدت که منتظر بودم تا محل آرام شود داخل ماشین خوابم برد. پس از بیدار شدن، ماشین را به نزدیکی منزل برادرم برده و پس از تخریب شیشه پنجره، شیلنگ های متصل به کپسول های گاز را به داخل خانه انداختم سپس با روشن کردن آتش ناگهان همه جا آتش گرفت و خودم نیز دچار سوختگی شدم اما موفق به خارج شدن از محل شدم . متهم در ادامه توضیح
یاسر از من درخواست هم خوابی کرد و من انتقام 3 سال هوس بازی هایش را گرفتم+عکس
دانشجوی رشته پزشکی بود آشنا شدم. وی افزود: یاسر پس از مدتی پیشنهاد ازدواج را مطرح کرد و همین باعث شد تا رابطه ما ادامه داشته باشد تا اینکه درسم تمام شد و به شهرمان بازگشتم. پس از مدتی دوباره به تهران آمدم تا اینکه روز حادثه با اصرار یاسر برای دیدنش به خانه اش رفتم و چند ساعتی در خانه یاسر بودم که دختر جوانی زنگ خانه را به صدا در آورد. یاسر با دیدن دختر جوان ادعا کرد
ولخرجی دختر فراری با کارت بانکی پدر
تصمیم گرفتم خانه را ترک کنم. زمانی که پدرم به محل کارش رفت، مقداری وسایل شخصی و کارت بانکی پدرم را برداشتم و از خانه گریختم. با اتوبوس به تهران آمدم. در این سه روز در پارک، مسجد و پایانه ها می خوابیدم. ترسیده بودم و می خواستم بازگردم اما از برخوردی که ممکن بود خانواده با من داشته باشند، می ترسیدم تا این که پلیس مرا پیدا کرد. سرهنگ جواد جهانشیری، رئیس پلیس فتای استان خراسان رضوی در این باره به جام جم گفت: شاکی دخترش را بابت اشتباهی که انجام داده بود، بخشید و دختر جوان نزد خانواده اش بازگشت. ...