(علیه السّلام) از جمله امام رضا (علیه السّلام) داشت. کتاب مناقب (مفاخر) الرضا (علیه السّلام) او از معرفت و علاقه اش به خط اصیل اسلام و وارثان حقیقی پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیه السّلام) حکایت دارد. البته درباره ی اینکه حاکم، کتاب مستقلی به نام مفاخر یا مناقب درباره ی امام رضا (علیه السّلام) داشته یا نه اختلاف است (جعفریان، 1384: 369). برخی افراد مانند ابن حمزه طوسی یا جوینی
حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه ی پارسی نبود (یعنی مردم اجازه نداشتند به زبان پارسی بخوانند و بنویسند و گفتگو کنند؛ ممنوع بود) پس یعقوب گفت: چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفتن؟ محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت، و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت. دکتر حسن رضایی باغ بیدی زبان شناس، درستی این سند تاریخی را تائید میکند و مینویسد: من این مطلب را تایید می کنم
صدف فاطمی: در شرق محله خان یونس روزگار می گذرانند. دو سال بعد از تمام شدن جنگ، هنوز اوضاعشان زار است و آواره هستند. چیزی تغییر نکرده و فقط شکل بدبختی شان طور دیگری شده است. هنوز بعد از دو سال نتوانسته اند نقطه ای برای پایان دادن به آشفتگی هایشان بگذارند و بروند سر خط. سامیه قادیاه و همسرش باراکا، چند سالی می شود که برای زنده ماندن خود و پنج فرزند دیگرشان در منطقه آل زناه غزه سر از پا نمی شناسند
شعار سال : ملایر دارای 3 میلیون و 114 هزار متر مربع پارک است که شامل 40 پارک شهری، 4 پارک جنگی و یک پارک قدیمی به نام پارک سیفیه است. سرانه فضای سبز در ملایر بیش از 19 متر مربع است. از جمله آثار دیدنی در ملایر می توان به شهر زیرزمینی دوره اشکانیان، پروژه مینی ورد، بام ملایر و دریاچه کوثر اشاره کرد. ملایر دارای طبیعت معتدل کوهستانی با زمستان های سرد و پر برف و تابستان های معتدل است. وجود روستاها و زمین های وسیع کشاورزی و ب
. . حقایق درباره لیلا دختر ادریس (1354) لیلا دختری است بی چیز که برای یافتن درآمدی از محله قدیم دل می کند و زندگی تازه ای آغاز می کند. لیلا درمی یابد که برای یافتن شغل باید سجلی دست وپا کند. او در خانه ای ساکن است که پیش از او از آن زنی بدکاره به نام اعظم بوده است که هم چنان مشتریان سابق او لیلا را می آزارند. دشواری مسیر لیلا برای یافتن کار، برای گرفتن سجل، برای زیستن در شهر او
ساخت سریال کودکی را داشته به طور اتفاقی پیرزن مهربانی به نام ننه حلیمه را در شهر بندر انزلی می بیند و او را به عنوان شخصیت اصلی داستانش انتخاب می کند. از قضا ننه حلیمه در خانه کلی حیوان نگهداری می کرده که همان ها به مخمل، آقا حنایی و گل باقالی خانم، نوک سیاه و نوک طلا، نبات، هاپوکومار و حلزونِ قصه خونه مادر بزرگه تبدیل شدند. اگر اغراق نکنیم اغلب کودکان دهه شصتی به شوق دیدن خونه مادر بزرگه جمعه ها