مخور با همه کس تا نخورم خون جگر یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم با اطمینان خاطر به ما می گوید تا وقتی دوستان هستند چرا باید به دشمن تکیه کنیم؛ ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست احباب حاضرند به اعداء چه حاجت است حافظ به خوبی می داند که در بین دوستان هم گاه گله و شکایت و انتقاد و
در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش به نظر نمی رسد که حافظ در این ابیات، قصدش بی حرمتی به ماه رمضان باشد ، چه مجازی و چه حقیقی... همراهی و آمدن رمضان در نظر حافظ موهبت است، رفتنش انعام. روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی واین از جمله اعتدالی ترین گفتارهای حافظ است در باب حلول و عبور ماه مبارک.(22) اگر
مرد برگشته شهرو شناسایی کن و برگرد این شهر زیر درد مدفونه ما رو تفحص کن از این دنیا یادت رو برگردون به این خونه تو زنده ای و شهر لبریزه از آدمای مرده و خسته باب الحوائج باش و زنده م کن دست تو بازه... دست من بسته عجبی نیست اگر دامن ما تر باشد عکس روی تو در کف ساغر باشد من که بیت الغزلم را به تو دادم مپسند خانۀ
قدرت دستانشان را بستند و آنها را به شهادت رساندند. ماهیانی که زنده دفن شدند و مردانی واقعی که با دست بسته توسط جاهلیت اخری زنده به گور شدند. عاشقانی که با دست بسته در میان لشکر کفر، پرده از چهره نفاق برچیدند و دلیرانی که چون موسی، نیل را بشکافتند و قوم را رد کردند. شیرمردانی که در کربلای چهار، همچون قاسم و اکبر به میدان رفتند، ولی اکنون به روی دست پدر، مثل اصغر به خیمه برگشتند. آری این