سایر منابع:
سایر خبرها
آیا نوکیا 3210 بهترین گوشی تمام دوران بود؟
دسترس هستند. می شود یک خانواده کامل را در سیمز بزرگ کرد یا با فیفا لیگ قهرمانان را برد. اما هیچ چیز مانند بازی ساده و دقیق Snake آدرنالین آدم را به چالش نمی کشد. فقط کافی بود غفلت کنی تا همه چیز از بین برود. این ها اشتباه تازه کارها به حساب می آمد. به نظر می رسد یک نفر تاحالا توانسته این بازی را فتح کند. مدرکش هم این فایل gif سیزده دقیقه ای است. هرچند این بازی همچنان روی یوتیوب در دسترس بود اما گوگل سال 2014 کرکره آن را پایین کشید. اگر حس نوستالژی دارید، 3210 همچنان روی eBay برای خرید در دسترس است. اگر خریدار باشید قیمت های آن از چند دلار تا چندصد دلار هم خواهد رسید. ...
عباس کیارستمی، افتخار جهانی ایران
پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفت و در آنجا با ساختن فیلم کوتاه نان و کوچه موفقیت های زیادی بدست آورد . • طراحی و اجرای جلد کتاب و آفیش ، سرودن شعر و نوشتن طرح برای حدود 120 فیلم تبلیغاتی و طراحی و اجرای نقاشی های کتاب من حرفی دارم که فقط شما بچه ها باور می کنید (1347) از دیگر فعالیت های هنری اوست . • از سوی انجمن فیلم بریتانیا ، خانه دوست کجاست به عنوان یکی از 50 فیلمی پیشنهاد
تجملات از بارداری تا تولد نوزاد/ آلبوم عکس دوران جنینی!
میبرند و عکس های متنوع، با لباس های مختلف از او تهیه می کنند و از خانم یا آقای عکاس میخواهند یک عکس بزرگ هم روی بوم(تابلوی بزرگ) بزنند! بعد از گرفتن عکس ، نوبت آماده شدن برای مراسم تولد میشود! از آماده کردن منزل و تزیین دیوارها و تهیه میز شام گرفته تا تهیه ی کیکی که تنها تفاوتش با کیک جشن عروسی، در متنش است!بعد از پایان مراسم تولد هم عکس یاد بودی از آن بچه را به مهمانان هدیه میدهند! حالا شما قضاوت کنید
“استرس شب امتحان” واژه ای که در مدارس رنگ باخته است
برای دانش آموزی که این موضوع اهمیت دارد درس می خواند تا بزرگ شده و فرد مفیدی برای جامعه شود اما امروزه اکثر دانش آموزان درس نمی خوانند و ایام امتحانات در کوچه و تفریح هستند. اما درس خواندن برای من بسیار مهم است و دوست دارم فضا نورد شوم. یک دبیر ریاضی نیز در اظهار نظری متفاوت در این رابطه گفت: کثرت دانشگاه ها از یک بعد می تواند انگیزه ای برای تلاش کم دانش آموزان باشد اما آنچه که مهم است
گبرلو از هفت می رود؟
حوالی جشنواره فجر هم پر رنگ تر از باقی روزها می شد. تا جایی که حتی بعد از مراسمی که محمود گبرلو برای جشن تولد 5 سالگی برنامه هفت برگزار کرد مخالفان وی تلویحا آرزو کردند که این مراسم مراسم خداحافظی وی باشد. منتقدان می گفتند بزرگ ترین مشکل برنامه هفت را باید در بخش پرسش و پاسخ جست و جو کرد. این که گبرلو در سمت مجری آنچنان که باید در گرما بخشیدن به فرآیند گفت و گو نقشی ندارد و این هنر
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
بررسی دیجیاتو؛ Huawei P8
بهترین را از بین آنها مهیا خواهد کرد. قابلیت ثبت عکس های ماکرو از فاصله 4 سانتی متری. امکان اعمال 8 نوع افکت رنگی مختلف روی عکس ها بطور زنده و مشاهده نتیجه آنها پیش از ثبت عکس. حالت Beauty که برای استفاده از آن ابتدا باید وارد بخش Perfect Selfie در تنظیمات دوربین شده بر اساس دستورالعمل 3 عکس سلفی از خود بگیرید. سپس درجه روتوش مورد نظر خود را برای مواردی همچون سفیدتر کردن پوست و حتی درشت تر شدن چشم ها
تقدیم با عشق
بگیرند و از آنها استفاده کنند و خانم ها هم از سوی دیگر کمی خواسته هایشان را تعدیل کنند. آقایان و خانم ها و پدیده ای به نام محبت از خصوصیات افراد سالم از نظر روانشناسی احساس نیاز به دوست داشتن و متقابلا دوست داشته شدن است. یک انسان سالم و طبیعی نیاز دارد تا به دیگران و علی الخصوص شریک زندگی و همسرش ابراز علاقه و محبت کند و از سوی او مورد ابراز علاقه و محبت قرار بگیرد. البته
جشن تولد کاغذی برای 91 سالگی آقای بازیگر!
ویژگی ای ندارند بلکه می خواهند با تحقیر و به اصطلاح خرد کردن بازیگر مقابل خودشان را بزرگ جلوه دهند. انتظامی روی متن اش خیلی کار می کرد. اینطور نبود که یک متن را بگیرد و بعد مثل یک کارمند بازیگری دیالوگ ها یا حرکات را جلوی دوربین اجرا کند. او با متن زندگی می کرد و به سایر عوامل فیلم نیز در این زمینه (نه با حالتی دیکتاتورگونه) یاری می رساند. یاری رساندنی که بیشتر شکلی پیشنهادی داشت. تمام خصلت هایی که
دغدغه ماه عسل پول است نه مردم/ احمدی نژاد چرا راست راست راه می رود؟/ ماجرای شخصی که به بنی صدر سیلی زد
نهایت وی را در ارتباط با 3 جرم مجازات کرد. جرم اول اختلاس توأم با جعل بود که از 7 تا 10 سال مجازات داشت و قاضی دادگاه بدوی براساس قانون قبلی به 7 سال حبس محکوم کرد. جرم دوم نیز ارتشا بود که 5 تا 7 سال حبس داشت و قاضی براساس قانون قبلی به 5 سال محکوم کرد. یک مورد نیز جرائم امنیتی بود که 2 تا 5 سال حبس داشت و قاضی 3 سال حبس را در نظر گرفت که مجموعا 15 سال حبس می شود. یعنی اگر قرار بود طبق قانون قبلی
مثل چمران بمیرید
کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملت ها و توده های مستضعف می کند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش می دهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است؟ “قسمتی از پیام حضرت امام خمینی بمناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران” ● زندگینامه شهید مصطفی چمران مثل چمران بمیرید. امام خمینی (ره) صحیفه نور
همراه با گوریل انگوری و بیگلی بیگلی
ماجرا بر حسب یک فرمول ساده و امتحان پس داده شده در تاریخ سینما، حول دوستی و همکاری یک زوج موفق شکل می گرفت. فرمول دو دوست با ویژگی های فیزیکی و رفتاری متناقض سال ها در سینما جواب داده بود و به ساخت آثار کمدی نابی مثل لورل و هاردی و چیچو و فرانکو در سینمای جهان و اثری مثل چاق و لاغر در سینمای ایران منجر شده بود. در گوریل انگوری هم ماجراها حول دوستی یک گوریل عشق انگور عظیم الجثه و بنفش رنگ و یک سگ ریز
عدالت اجتماعی از دیدگاه اسلام
ارمغان می آورد. پرورش و تغذیه ، چه قبل از تولد کودک چه پس از تولد و حتی در بزرگ سالی تأثیرات مهمی در گرایش های او به جای می گذارد. محیط نیز در نهایت در شکل گیری شخصیت فرد اثری عمده دارد. البته وراثت و دیگر عوامل یاد شده، همگی، مؤثرهای ثانوی اند و نقش اوّل را سائق ها و نیازهای فطری بر عهده دارند؛ نیازهایی که برخی جسمی هستند، مانند نیاز به خوراک، پوشاک و برخی روانی، مانند نیاز به محبوبیت و
معرفت و داروینیسم عصبی
فرایندی تکاملی اتفاق می افتد- البته نه فرایندی که موجود زنده انتخاب می کند و میلیون ها سال به درازا می کشد، بلکه فرایندی که در دورن هر موجود زنده خاص و در دوران زندگی از طریق رقابت میان سلول ها یا انتخاب گروه های سلولی در مغز به وقوع می پیوندد. این فرایند از نظر ادلمن یک انتخاب جسمی است. حتی دوقلوهای یکسان با ژن های همانند به هنگام تولد، مغزهای همانندی ندارند، جزئیات ظریف مداربندی قشر مخ در آنها کاملا
فرصت در نمی زند، آن را بسازید
در مورد تعداد می پرسند، باید بگوییم اعداد اهمیتی ندارند و باید تلاش کنیم برندمان را از آنچه بود بزرگ تر کنیم. در همان اوایل، یکی از دوستانم در گوگل پرسید می خواهید پنج سال دیگر توییتر چه جایگاهی داشته باشد؟ سوال خوبی بود و تلاش کردم روی آن متمرکز بمانیم. وظیفه دیگری که برای خودم ایجاد کردم ساختن فرهنگ شرکت بود. فرهنگ یک شرکت می تواند کاری کند که آن شرکت را دوست داشته باشید یا نداشته
معاون فرهنگی، اجتماعی و گردشگری شورای عالی مناطق آزاد اعلام کرد: از بیقوله های کیش تا خاک به یغما رفته ...
- هنری جهانی تبدیل خواهد شد. خانه های مردم خونگرم این جزیره کاشانه مهمان و محل پذیرایی غذاهای محلی برای گردشگران خواهد شد. زم گفت: البته ما تلاش خود را حتی بیش تر از آنچه مورد نظر شما است انجام می دهیم و دنبال سرنخ هایی هستیم که با کمترین امکانات مادی، توسعه فرهنگی و اقتصادی بومی را به دست هنرمندان بزرگ، عزیز و مهاجری چون دکتر احمد نادعلیان ها بسپاریم. این هنرمند، خانه ای را در جزیره هرمز خریده
خودروی لوکس دارم، پس دور دور می کنم
این کار شما که جلوی خودروام را گرفته اید ناراحت شدم. مجری از دو سرنشین جوان خودرو سوال می کند اگر کسی این کار را با خانواده خودت انجام دهد چه برخوردی با او می کنی؟ که پسرش جوان با قیافه ای حق به جانب می گوید: من به خانواده ام مطمئن هستم و می دانم آنها هم کار همین خانم را می کنند و به مزاحم محل نمی گذارند. اگر آدمی مثل خودت را در خیابان ببینی چه برخوردی با او می کنی؟ بهش
وحشت مدعیان اصلاحات از پیام شهدا / آقای محسن رضایی بخواند
میان نیاید، مراسم و مجالس سوگواری و عزاداری آن امام مظلوم و شهید، آنگونه که باید، برپا نشده است.حالا باید از طیف یاد شده که لکه ننگ همسویی با دشمنان این مرز و بوم در فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 در کارنامه سیاسی برخی از آنان ثبت شده است پرسید؛ مگر شعارهای مردم که در مراسم کم نظیر تشییع شهدای سه شنبه سر داده شده و یا بر صفحه پلاکاردها و پرچم ها نقش بسته بود، چه بود که تا این اندازه شما را عصبانی کرده
چطور مفهوم حریم خصوصی را به کودکان آموزش دهیم!
بدهیم انتخاب کند چه زمانی برای گفتگو آماده است و می خواهد در چه حدودی مسایلش را شرح دهد. القای حس مالکیت مطلق بر کودک ممنوع: مدام یادآوری نکنیم: من پدر تو هستم، موظفی به حرفم گوش بدهی و به من پاسخگو باشی. این نگاه بزرگ به کوچک یا اصطلاحا بالا به پایین باعث تضعیف فهم حوزه شخصی و از دست رفتن اعتمادبه نفس کودکان می شود. القای نظر در حوزه سلایق و ذایقه کودک ممنوع: رنگ آبی را دوست دارد
ازادعای پولدار بودن دولت یازدهم و ناگفته های جلسه قبل از کاندیداتوری روحانی تا متلک حدادیان به هاشمی و ...
شوند و دوباره موجی از نظرات مثبت و منفی درباره اینکه این عکس ها دال بر حضور موجودات فضایی بوده و یا نیستند به راه می افتد. در این میان یکی از متخصصان روس با استفاده از تصاویری که سه سال پیش از طریق سسیستم اینترنتی شرکت گوگل یعنی گوگل ارث به دست آورده است، مدعی یافتن تصاویر یک سفینه فضایی شده است. این امر با اظهارنظرهای مختلفی روبرو گشته و برخی از متخصصان نظر او را تائید کرده و برخی این
از قهرمان گمنام مرصاد تا همنشینی با شهید صیاد شیرازی
پوشیدم و پشت تریبون ایستاد، بیشتر کسانی که مقابلم بودند مردم کوچه و بازار و کشاورزانی بودند که در عملیات مرصاد شرکت داشتند. گویی که همه مردم، رزمندگان گردان ابالفضل هستند و اگر جنگ ادامه پیدا می کرد، چند گردان ابوالفضل پس از 8 سال متولد شده بود. مانده بودم چه بگویم سیمای شهدا یکی یکی از خاطرم می گذشت بغضی گلوگیر داشت خفه ام می کرد، سعی کردم بر احساساتم غلبه کنم و مثل روزهایی باشم که برای گردان