سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای جالب زائر هندوستانی که از شهدا حاجت گرفت!
شهید چمران را خیلی دوست. خیلی درمورد این شهید و همسرش شنیده ام و برایم بسیار جالب است کسی که آنقدر علم داشته و می توانسته زندگی راحتی داشته باشد، همه آنها را رها کرده و راه شهادت را انتخاب کرده است. به گزارش راهنمای سفر من به نقل از تسنیم، حوزه علمیه جامعه المصطفی(ص) از مراکزی است که طلبه های غیرایرانی را پوشش داده و حمایت می کند و مؤسسه بنت الهدی زیرمجموعه جامعه المصطفی بوده که فقط خواهران طلبه در
عباس زریباف؛ ماجرای نفوذ یک منافق در قلب اطلاعاتی انقلاب+عکس
گنجید که عباس منافق باشد. او بسیار موجّه و شدیدا علیه منافقین فعال بود. البته ما این گونه می پنداشتیم. عباس طی مدتی که با ما کار می کرد، توانسته بود عناصر دیگری را هم نفوذ دهد که بعد از فرار او، آنها را دستگیر کردیم. " همین منبع در ادامه، ضربه ای که زریباف با نفوذ در قلب نهاد اطلاعاتی کشور در آن مقطع زده بود را چنینی شرح می دهد: " همه ما در حیرت و عصبانیت بودیم. درست چند دقیقه
روایت زنی که مصدق عشق به او را پنهان نمی کرد
خود را سرسخت می پنداشت و امیدی به دوام زندگی زناشویی آن دو نداشت. فخرالدوله همان زنی است که رضاشاه درباره او گفته بود در خاندان قاجار یک مرد موجود است و آن هم فخرالدوله است. نجم السلطنه از خواهر خود سخت بر آشفت و برای پسر بیست ساله اش در جستجوی دختری شده، به والایی و والاتر از خواهرزاده خود به خواستگاری زهرا دختر امام جمعه تهران رفت که مادر او نیز از خاندان قاجار بود. پدرزن
نگاهی به مجموعه داستان گچ و چای سرد
پوشیده مانده پشت پیش فرض های ذهنی اش مواجه می کند. جنس دیگری از گرفتاری که میزان دردناک بودنش دست کمی از داستان های قبلی ندارد. خانم صباغ که مهر و توجه مادری اش به دو دخترش زبانزد تمام همکاران است، آدمی است که پای آرمان هایش ایستاده است و هرچه زندگی اش را زیر و رو می کنی می بینی همه چیز علی القاعده باید سر جایش باشد، ولی حالا دختر 16 ساله اش به خاطر همین آرمان ها او را به صلابه کشیده است.
هوشنگ مرادی کرمانی: در ظاهر آرامم، از داخل ویران
رویکرد شما به زندگی است؟ این ها یک موقعیت ذهنی است که نمی توان آن را به کسی قرض داد یا راجع به آن صحبت کرد ارسوط تعریف در این زمینه دارد که می گوید در دل هر فاجعه و درام یا هر تراژدی، یک کمدی نهفته است. من معتقد هستم که درد همه جا وجود دارد مثلا من در آخرین کتاب خودم، 30 داستان دارم که حدود 15 یا 16 داستان در قبرستان می گذرد و طنز است، یعنی در بدترین جای ممکن. حالا تصور کنید
داستان کودکانه، زنان کوچک
بت را گرفت و گفت: خدا را شکر، تبش قطع شده. راحت هم نفس می کشد. همه نفس راحتی کشیدند. وقتی سپیده زد، لاری از راه رسید و گفت: مادر آمد! مادر آمد! 19-از آن طرف در تمام این مدت، ایمی به جای جوزفین، در خانة عمه مارچ از او پرستاری می کرد و خیلی رنج می کشید. عمه مارچ که می دید ایمی دختر حرف گوش کنی است، به جای نوازش او، می خواست همة چیزهایی که شصت سال پیش یاد گرفته بود، به دخترک یاد بدهد. ایمی
قصه برای بچه ها، داستان جذاب پینوکیو
زود دست از کتک کاری کشیدند و دوباره با هم آشتی کردند. بعد آنتونیو همان چوبی را که او را به وحشت انداخته بود به پدر جپتو داد. پدر جپتو هم با جلیقة پاره و لنگ لنگان، با تکه چوب تخس به خانه اش برگشت. خانة پدر جپتو اتاق کوچکی در طبقة همکف بود که اسباب اثاثیة زهوار در رفته ای داشت. روی دیوار روبروی در هم یک بخاری دیواری بود که که کنار شعله های آن یک قابلمة غذا قل قل می کرد اما همة این ها نقاشی بود
عروس مشکی پوش برای مرگ یک جن عزاداری کرد!/ راز 10 ساله جن های خانه مادر شوهر!
مهربانی و دلسوزی ام سوءاستفاده شده است و نمی توانم همسرم را ببخشم. وی افزود: وقتی پسری نوجوان بودم، پدرم به خاطر بیماری درگذشت وچون یکی یکدانه بودم، مادرم با صبوری و مهربانی از من حمایت کرد تا اینکه به دانشگاه رفته و مهندس کامپیوتر شدم. خیلی زود سر کار رفتم و در آنجا با مردی آشنا شدم که دوست خوبی بود، با رفت و آمدهای خانوادگی مان، من با دیدن خواهرش به نام زهرا به وی علاقه
فروشنده چه چیزی را می فروشد؟
کنایه زدن به عرصه سیاست در فیلم غافل نبوده و شاید همین یکی از نکات جذاب برای صهیونیست ها بوده است. اما نکته اساسی و اصلی فیلم آن است که پیرمرد متجاوز از خانواده ای سنتی است که همسرش عاشقانه و صادقانه او را دوست دارد همه داروندار و هست و نیست این زن شوهرش است از سوی دیگر او و دخترش مرتب ذکر یا ابوالفضل، یا فاطمه زهرا و... بر لب دارند و درنهایت پیرزن چادربه سر دارد؛ یعنی این خانواده به
شوهرم خانه مجردی گرفته بود و هر شب مست مرا کتک می زد و نام یک زن را به زبان می آورد تا اینکه ...+ تصاویر
آشپزخانه بردم و برای آنها و خودم چای ریختم و شروع به خوردن صبحانه کردم. بچه ها صبحانه نمی خوردند اما من صبحانه ام را کامل خوردم،ابتدا تصمیم داشتم خودم را بکشم اما نمی خواستم بچه هایم بدون پدر و مادر بزرگ شوند به همین خاطر با چاقویی که محسن را کشته بودم به سراغ فاطمه 10 ساله رفتم و او را کشتم و سپس به سراغ محیا 11 ساله رفتم و او را هدف ضربات چاقو قرار دادم ، محیا گریه می کرد و می گفت
اشک و لبخندهای دنیای ورزش در سال 95/ تصاویر
کرد همه دنبال طلای سونامی تکواندوی جهان یعنی فرزان عاشور زاده بودند اما این خاصیت المپیک است و فرزان وداع زود هنگام داشت و سجاد مردانی هم امید های تکواندو را ناامید کرد تا اینکه شیر دختر ایران یعنی کیمیا علیزاده با مدال برنز ناکامی مردان تکواندو را پوشش دهد و این تنها مدال تکواندو در المپیک بود. کیمیای ایران اولین مدال بانوان ایرانی در تمام ادوار المپیک را بدست آورد تا در این زمینه تاریخ