سایر منابع:
سایر خبرها
متهم: فریب خوردم
به گزارش خبرنگار ما، مرد 36 ساله ی عراقی که بهروز نام دارد، روز 7 دی سال 92 به اداره ی آگاهی مراجعه کرد و مدعی شد که همسرش شیوا از خانه خارج شده و دیگر برنگشته است. این مرد به ماموران گفت: همسرم در یک شرکت کار می کرد و پرستار بود. او روز حادثه از خانه بیرون رفت و دیگر نیامد. هرچه با شماره تلفنش تماس می گیرم، خاموش است و همکارانش هم از او خبر ندارند. ماموران چند روز بعد جسد زنی 27 ساله
مادرانه هایی درباره بهنام محمدی از شناسایی میان بعثی ها تا جزئیات انتقال مزار
به گزارش نماینده از تسنیم ، 28 مهرماه سالروز شهادت نوجوان 13 ساله خرمشهری است که روزهای مقاومت خرمشهر با نام او گره خورده است. بزرگ مرد کوچکی که چند برابر آنچه انتظار می رفت برای دفاع از شهرش جنگید و در همین راه به شهادت رسید. بهنام محمدی در 12 بهمن ماه سال 1345 در منزل پدر بزرگش واقع در خرمشهر به دنیا آمد. شهریور 59 بود که شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود بهنام تصمیم گرفت در خرمشهر
شهیدی که پیکرش بعد از 9 سال سالم مانده بود!
می خورند. بعد از این ماجرا در خانه ما غوغایی برپا شد. یکی از دوستان پسرم که همراه او به جبهه رفته بود، موضوع را به بنیاد شهید کازرون اطلاع داد و کمی بعد کلی آدم از بوشهر و کازرون به منزل ما آمدند. حتی برخی از آنها می خواستند دوباره نبش قبر کنیم تا با چشم خودشان جسد را ببینند. ما این موضوع را منوط به اجازه روحانیون کردیم. اما حاج آقا حسینی امام جمعه وقت کازرون مخالفت کرد. خود ایشان هم
بنیاد در آینه مطبوعات
پرداختند. در ساعات باقی مانده از روز چهارشنبه 23 تیرماه، نبرد بین رزمندگان ایرانی و لشکرهای زرهی و مکانیزه سپاه سوم ارتش عراق همچنان ادامه داشت. دشمن می کوشید مواضع از دست رفته خود را از ایرانیان باز پس گیرد و متقابلاً نیروهای ایرانی نیز تلاش می کردند مواضع آزاد شده در جریان عملیات را به هر قیمتی حفظ کنند. هم از این روی، با گذشت هر لحظه، بر شدت جنگ افزوده می شد. به علت عدم الحاق بین جناح چپ قدس
پنج قاره
. متهمان روز حادثه پس از ورود غیرقانونی به منزل مسکونی آرنش ، وی را درحالی که تلاش می کرد از خانه متواری شود، ابتدا مورد ضرب وشتم قرار دادند و سپس به او تجاوز کردند. آنان پس از خفه کردن قربانی شان، صورت وی را برای شناسایی نشدن سوزاندند و جسدش را در نزدیکی منزل مسکونی مادربزرگش رها کردند. پلیس هرسه عامل این تجاوز گروهی را پس از بازبینی فیلم یکی از دوربین های ترافیکی که درست مقابل در ورودی منزل آرنش قرار داشت، شناسایی و دستگیر کرد.
جشن گلریزان؛ تجلی رفتار کریمانه برای آزادی زندانیان
فرزندانش هم دور سفره افطار فقط بغضشان را فرو می دادند و کاری از دستشان بر نمی آمد. دختر رو به مادر گفت: مامان جان! پرونده پدر که آماده است شاکی هم تخفیف داده، اگه مصلحت باشه و نیکوکاری پیدا بشه کمک کنه حتما بابا آزاد میشه. این همه خودتو اذیت نکن... همه ساله ماه مبارک رمضان که به نیمه می رسد دلها نرمتر و مهربانتر می شود. همه دنبال این هستند که اگر از دستشان برآید دست افتاده ای را بگیرند
پروازی ابدی که حقوق بشر آمریکایی را رسوا کرد
به عمد برای عمل سوء آماده شده بود. اما آنچه شگفتی جهانیان را برانگیخت، واکنش دولت آمریکا به این جنایت بود. در آمریکا نه تنها با عوامل این جنایت ضدبشری هیچ برخوردی صورت نگرفت که ویل راجرز، فرمانده این ناو نیز مدال افتخار گرفت! هیچ کدام از خدمه جنگی ناو وینسنس نیز تحت پیگیرد قرار نگرفتند. دولت آمریکا حتی مسئولیت این حادثه را نیز برعهده نگرفت و تنها به پرداخت مبلغ 55 میلیون دلار به خانواده های
ربع قرن جنایت صهیونیست ها و حامیانشان در لبنان +تصاویر
. همچنین، آنان یک گلوله آتشزای فسفری 127 میلی متری ممنوع شده در سطح بین المللی به طبقه بالای خانه اش شلیک نموده و آن را به آتش کشیدند. حرارت شدید باعث شد قاب عکس های روی دیوار ذوب بشوند. نوه یازده ساله فارِِس یک دسته گل پلاستیکی به دیدارکنندگان آمریکایی نشان داد که از روز عقدکنان مادرش، در اتاق وی قرار داشت امّا اکنون به قلنبه ای پلاستیکی تبدیل شده بود. نوه فارس و محل اصابت گلوله توپ
شخصیت علمی امام حسن مجتبی(ع)
/> در این هنگام امام علی علیه السلام برخاست و بین دو چشم حسن را بوسید و سپس فرمود: ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم ؛ آنها فرزندان و دودمانی هستند که بعضی از بعضی دیگر گرفته شده اند و خداوند، شنوا و داناست.5 پاسخ به سؤالات مرد شامی روز دیگری یک فرد شامی، که خود را از پیروان امیرمؤمنان معرفی می کرد، حضرت ضمن معرفی وی که: تو از پیروان ما نیستی بلکه برای پادشاه کشور روم سؤال هایی پیش
ناگفته هایی از حصر
آغاز سال تحصیلی، یکی از بهترین دوستانم، آقای کاظم صالحی که در رشته ادبی درس می خواند به خانه ما آمده و حرفی زد که زندگی مرا یکسره دگرگون کرد. گفت مرد حسابی تو که از رشته های پزشکی و مهندسی خوشت نمی آید، چرا دنبال ذوق و سلیقه ات نمی روی و در رشته ادبی نام نویسی نمی کنی؟ فردای آن روز به دبیرستان امیرکبیر رفتم تا پرونده ام را بگیرم و به دبیرستان ایرانشهر ببرم. آقای پرورش رئیس دبیرستان از دادن پرونده